• پشتیبانی
    پشتیبانی از طریق یا هو:

    شماره تماس:
    همراه : 09371187554
    دفتـر : 03914231988

    ایمیل: them.blogfa[at]yahoo[dot]com
  • آمار بازدید

امام علی(ع) در نهج البلاغه،از یک برادری سخن می گوید که در نظر آن حضرت،بسیار خود ساخته و وارسته بوده است.بی آنکه نام از او بیاورد،اوصاف و ویژگی های او را بر می شمارد۱ و می فرماید:
«آنچه او را در  چشم و نگاه من عظیم و بزرگ کرده است،این است که دنیا در نظرش بسیار حقیر و کوچک بود».

کسی که تا این حد در دل مولا جا داشته است،بی شک برای رهجویان خودسازی می تواند الگو باشد،به ویژه که امام،جزئیات خوبی از صفات و حالات او را بر می شمارد.در این جا فشرده ای از ترجمه ی آن سخن را می آوریم:
«او از سلطه و اسارت شکمش خارج بود.
آنچه را نداشت هوس نمی کرد و در استفاده از آنچه داشت زیاده روی نمی کرد.
بیشتر روزگارش را ساکت بود.
وقتی سخن می گفت،بر صاحبان سخن چیره بود و  …

نوشته شده در ۱ شهریور ۱۳۹۰ | تعداد بازدید: |
در موضوعات : تحقیق و پژوهش

صبر کن! چند لحظه ای را میهمان ما باش،درد دلی بیش نیست،زود تمام می شود.می گوییم شیعه علی(ع) هستیم و او مولا،مقتدا،الگو،اُسوه،رهبر و پیشوای ماست و همه به این قائلیم که شیعه یعنی مشایعت کننده ی علی(ع) و پیرو و تبعیت کننده از او.

یک سئوال قدیمی طراوت و تازگی خاصی به ذهنم بخشیده است.آن گاه که علی(ع)،این سبب خلقت و آشناتر به راه های آسمان از زمین،در محراب مسجد و رکوع نماز،ذکر می گفت و شمشیر یک مُتحجّر متعصب عوام افراطی که فریب بازی شیطان را خورده بود،بر فرق او نشست و عالَمی را محروم از یک نمونه ی بی عیب و نقص حکومت دینی می نمود،آیا پایان علی(ع) آغاز گشت؟ نه! این با عقاید شیعه سازگاری ندارد.شهادت معصوم،خود دلیل بر درستی و پویایی حرکت و عمل اوست،پس علی(ع) و عملش زنده است و امروز ما می توانیم و البته باید بتوانیم که شرایط،جایگاه و چگونگی رفتار خود را بیابیم و الگوی عمل و برنامه خویش را از میان کارهای مختلف شناسایی و انتخاب کنیم،که شیعه مسئولیت پذیر است و مجاهدت در راه عقایدش او را رستگار می کند.شیعه درد تکلیف دارد که شیعه ی بی درد،شیعه نیست،ظاهر است و عمق ندارد.

حال برمی گردیم به ۲۵ سال خانه نشینی علی(ع).منافقان عصر او،این جریانی که به موازات قدرت گرفتن حق و به طمع استفاده از دین برای سلطنت،همزاد حرکت انقلابی پیامبر(ص)،متدین و مؤمن شدند،همچنان زنده هستند و مترصد فرصت.آنان پس از رحلت پیامبر(ص)،غدیر تاریخی و تاریخ غدیر را با جنگ روانی و غوغا سالاری از اذهان خارج کردند.و این علی(ع)،اصل بحث غدیر،آن گاه که گرفتاری و فریب خوردن اطرافیان و شاهدان روز غدیر و دیگران را می بیند،برای این که این جریان بدلی،حاصل سختی های پیامبر(ص)،یعنی رسالت را به کنجی نفرستد،سکوت می کند.

او سعی می کند تا اختلاف از امامت به رسالت کشیده نشود.نفاق،نفاق،نفاق،این جریان است که علی عالی را زمین گیر می کند،اما این علی(ع) نمی تواند از هدف های خود چشم بپوشد و نمی تواند به تحمیل و استبداد روی بیاورد.نمی تواند به قلع و قمع و ترور مخالفین خود مشغول شود.او وظیفه ی سنگینی بر عهده دارد.

باید وجود شیطان و نفس و جلوه های دنیا،امکان انتخاب را برای انسان فراهم کند و دو امکان و دو راه را جلوی پای آن ها بگذارد تا خود با نیرویی که فراهم می کنند،دشمن را محاصره،معدوم و یا محصور و کنترل نمایند.

استادی می گفت:«روش های مافیایی و فرصت طلبی قدرت ها،الهی و اسلامی که هیچ،حتی انسانی هم نیست و با انتخاب و آزادی انسان ناسازگار است».او می گفت:«از بین بردن حریفان و خالی کردن میدان به درد استبداد طلبانی می خورد که حوصله،شهامت،قدرت روحی و سعه صدر،برای برخورد با حریف را ندارند و بیشتر از گلوله و دندان خود استفاده می کنند تا بحق یا ناحق از کسانی حفاظت کنند و نگه داری نمایند،در حالی که حتی تا بهشت خدا این گونه نمی توان رفت و گرنه از اوّل همه را به گونه ای کوک می کردند که رو به بهشت بیاورند و از بدی ها چشم بپوشند و دیگر مجاهدت،تلاش،زحمت و اصلاً خوبی و بدی معنایی نداشت».

آن عزیز سئوال می کرد:«چرا پیشوایان با زد و بند با فرصت طلبان و شیاطینی همچون ابن زیاد و مسلم بن عُقبه و عبدالله زبیر و حُجّاج،آن ها را نخریدند و به کار نکشیدند؟ تنها به یک دلیل؛حق با پای باطل راه نمی یابد و به مقصد نمی رسد و کسی که در روز اوّل به این ها باج داد و از آن ها کمک گرفت،نمی تواند فردا از آن ها باج نگیرد و آن ها را کنار بگذارد،مگر این که از هدف ها و حرف هایش چشم بپوشد و فقط حکومت و قدرت را طالب باشد».

امروز نیز خیلی ها حق را نمی خواهند که قدرت را می خواهند و به خاطر ریاست و سلطه می جنگند،به انتخاب انسان کار ندارند و تنها درصددند که کارها از پیش برداشته شود و به رفعت و پیشرفت انسان توجهی ندارند.مهم نیست که زمینه ها آماده شود.مطلوب شان این است که پُست ها را در دست بگیرند و بر موضع مسلط بنشینند تا بتوانند از حق دفاع کنند و برای حق سینه بزنند.

این ها حاضرند تا با  هر زد و بندی و با هر قلع و قمعی،به تسلط بر مطلوب خود راه بیابند و معتقدند می توان زد و بندها را زیر پا گذاشت و مزاحمت ها را با قدرت برداشت.ولی نمی دانند کسی که مجبور شود در اوّلین گام،باج بدهد و با غیر حق زد و بند کند،در واقع در همین گام اول،از دست رفته است و تنها فریفته حُسن نیّت خودش شده و مغرور هدفش گردیده است.

باید روش علی(ع) را ببینیم و به کار ببندیم که حق را تنها باید از راهش دنبال نمود،با پای شیطان به بهشت نمی توان رفت.

منبع:ماهنامه فرهنگی و اجتماعی خیمه –  مجتبی حسینی – شماره ۴۲ –  تیرماه ۱۳۸۷٫

نوشته شده در ۲۵ مرداد ۱۳۹۰ | تعداد بازدید: |
در موضوعات : تحقیق و پژوهش

«امتحان»،یکی از سنّتهای الهی است.امتحان و آزمون،آن است که برای انسان،صحنه و شرایط و مسائلی پیش آید که میزان آگاهی،توانایی،صبر و شجاعت،ایمان و تقوا،مهارت و کاردانی او برای خودش یا دیگران روشن شود.

ابزار امتحان هر کس گاهی با دیگری متفاوت است.گاهی فقر و غنا مایه ی امتحان است،به ویژه تنگدستی و فقر که تحمّلش دشوار و زمینه ی لغزش در آن بسیار است.

برخی افراد به خاطر کمبود امکانات،تنگدستی،نیازمندی و فقر،دچار فساد و فحشا می شوند،یا دزدی و اختلاس می کنند،یا به درگاه الهی ناسپاسی و کُفران نعمت می کنند،یا به تقدیر و قسمت الهی ناراضی می شوند.

بعضی هم به وسیله ی برخورداریها و داشته هایشان امتحان می شوند و ثروتشان وسیله ی امتحان است که آیا از آن در راه درست استفاده می کنند یا غلط،طاعت می کنند یا گناه،به فقرا می رسند یا خودشان بهره می گیرند،حقوق واجب دینی را ادا می کنند یا طفره می روند،انفاق و احسان دارند یا بُخل می ورزند،شکر می کنند یا از نعمت و صاحب نعمت غافل اند و ناسپاسی می کنند؟ پس همه ی اینها صحنه های آزمایش الهی است.

امیرمؤمنان،با اشاره به اینکه دنیا خانه ی عبور است و آخرت سرای ابدی،و توصیه به اینکه از این «گذرگاه» برای آن «قرار گاه» توشه برگیرید و دلبسته ی این دنیا نباشید و پیش از اینکه بدن های شما را از دنیا ببرند،دلهای خود را از دنیا بیرون ببرید،می فرماید:
«اِنّ المَرءَ اِذا هَلَکَ قالَ النّاسُ:ما تَرَکَ؟ و قالَتِ المَلائکةُ:ما قَدّمَ؟».۱
«وقتی انسان می میرد،مردم می گویند:چه بر جا گذاشت؟ و فرشتگان می پرسند:چه پیش فرستاد؟»

و آیا این امتحان نیست؟ و آیا برنده آنان نیستند که در دنیا با دنیا خانه ی آخرتشان را آباد می کنند؟
برگِ عیشی به گور خویش فرست                                                                                                                                                                                                        کس نیارد ز پس، تو پیش فرست

آنچه در اختیار ماست،از خداست.در عین حال،خدا از ما خواسته که از موهبتهای او در راه خیر و رفع نیاز بینوایان استفاده کنیم.او به ما داده،امّا از ما قرض خواسته است.برخی افراد حاضر نیستند به خدایی که صاحب اصلی نعمتها و داده هاست،قرض دهند.آیا این شکست در آزمون نیست؟ خداوند سرچشمه ی نصرت و امداد و یاری است،امّا از مسلمانان خواسته که با جهاد در راه حق و اسلام،خدا را یاری کنند.این هم نوعی امتحان است.

حضرت علی(ع) در یکی از خطبه های پند آمیز خویش،از مردم می خواهند که تا سالم و تندرست اند،عبادت و کار خیر کنند و تا مجال باقی است،برای آخرت بکوشند و خود را آزاد کنند،در راه نیکی گام بردارند و از اموالشان انفاق کنند و جسمها و بدنهای خود را خرج روح و روان خود کنند.سپس آیاتی از قرآن را یاد می آورد که پروردگار،از بندگانش نصرت و یاری خواسته است «إن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُرکُم…»۲ و آیاتی که به مردم می گوید به خدا وام نیکو بدهند تا برایشان بیفزاید «مَن ذَا الَّذی یُقرضُ اللهَ قَرضاً حَسَناً فَیُضَاعِفَهُ لَهُ أضعَافاً کَثیرَةً »۳ و می فرماید:
خدا از روی ناداری و فقر از شما قرض نمی گیرد،و از شما که یاری خواسته،نه به خاطر ضعف و ناتوانی است،چرا که سپاه آسمانها و زمین،همه از آنِ اوست و همه ی گنجینه های عالم در زمین و آسمان از آنِ خداست،بلکه خواسته است شما را امتحان کند که کدامتان بهتر عمل می کنید.پس با کارهای نیکتان بشتابید تا در سرای ابدی از همسایگان و مقرّبان پروردگار باشید:«و اِنَّما اَرادَ اَن یَبلُوَکُم اَیُّکُم اَحسَنُ عَملاً…».۴

این یک نمونه از «امتحان مالی» است که متأسفانه بعضی در آن ناکام می شوند و شکست می خورند.

کمی و زیادی روزی و وسعت معیشت و تنگنای آن نیز یکی از صحنه های امتحان است.حضرت امیر(ع) می فرماید:
«وَ قَدّرَ الاَرزاقَ فَکَثَّرَهَا و قَلَّلَها و قَسَّمَها عَلَی الضَّیق وَ السَّعَةِ فَعَدَلَ فِیها لِیَبتَلِیَ مَن اَرادَ بمَیسُورها و مَعسُورها،و لِیَختَبرَ بذلکَ الشُّکرَ وَ الصَّبرَ مِن غَنِیّها وَ فَقِیرها…».۵

«خداوند،روزیها را مقدّر و معیّن ساخت،بعضی را فراوان و بعضی را اندک،در کار برخی گشایش داد و بر برخی تنگ گرفت و در هر مورد عدالت رعایت گردید،تا هر کس را بخواهد با وسعت رزق یا تنگدستی بیازماید،تا بدین وسیله شکر توانگر و صبر تنگدست را امتحان کند».

همان طور که قرآن،گاهی کاهش ثمرات و مرگ و میرها و مصیبتها و گرسنگی و ترس را وسیله ی آزمایش می داند،۶ امیر مؤمنان هم این گونه سختیها را آزمایش الهی معرّفی می کند،تا هشدار و بیدارباشی برای غافلان و بدکاران شود و بدانند که این گونه ناملایمات در زندگی،نتیجه ی گناهان خودشان است و دست از بدی و فساد بردارند.

کلام نورانی آن حضرت چنین است:
«اِنَّ اللهَ یَبتَلِیَ عِبادَهُ عِندَ الاَعمالِ السّیّئَةِ بنَقص الثَّمراتِ و حَبس البَرکَاتِ و اِغلاق خَزائن الخَیراتِ،لِیَتُوبَ تائِبٌ و یُقلَعَ مُقلِعٌ وَ یَتَذَکّرَ مُتَذَکِّرٌ وَ یَزدَجِرَ مُزدَجِرٌ».۷

«خداوند،بندگانش را هنگام انجام کارهای ناپسند،دچار کاهش میوه ی درختان و قطع شدن برکتها (ناباریدن باران) و بسته شدن گنجینه های خیرات می سازد [و بدین وسیله آنان را می آزماید]،بلکه توبه کننده ای باز گردد،و گناهکار از گناه دست بردارد،و پند گیرنده پند گیرد،و بازدارنده،راه نافرمانی را [بر بندگان خدا] بگیرد».
از نسیمی دفتر ایّام بر هم می خورد                                    از ورق گردانی لیل و نهار اندیشه کن۸

گاهی هم امتحان،به مهلت دادن و نعمت بخشیدن و پرده پوشی است.در قرآن کریم از این نوع آزمون به «استدراج»،و «امهال» و «املاء» یاد شده است و استدراج،یکی از سنّتهای الهی است،یعنی خداوند دست انسان را باز می گذارد و با همه ی بدیهایش به او مهلت می دهد و نعمتش را قطع نمی کند،تا ببیند آیا دست بر می دارد یا نه؟ متنبّه می شود یا نه؟

در کلام امیرالمؤمنین(ع) به این شیوه ی آزمایش الهی نیز اشاره شده است:«کَم مِن مُستَدرَج ٍ بالاِحسانِ اِلَیهِ و مَغرُور ٍ بالسّتر عَلَیهِ وَ مَفتُونٍ بحُسن القَولِ فِیهِ،وَ مَا ابتَلَی اللهُ اَحَداً بمِثل الاِملاءِ لَهُ».۹

«چه بسا کسی که با نعمتی که بدو دهند،به دام افتد و چه بسا کسی که با پوشاندن خطایش،دچار غرور گردد و چه بسا کسی که با سخن نیک دیگران درباره ی وی،فریفته شود.خداوند هرگز کسی را به امتحانی همچون «مهلت دادن» نیازموده است».

اگر کسی راز این مهلت دهی را در نیابد و از حِلمُ و ستّاریّتِ خدا سوء استفاده کند و همچنان به گناه ادامه دهد،در لحظه ای و با حالتی مچ او را می گیرند و مؤاخذه می کنند که نه راه برگشت دارد،نه راه انکار و نه جبران.پس باید چنین هشدارهایی را جدّی گرفت و فرصت و مهلت الهی را نباید به حساب این گذاشت که خداوند پیگیر نخواهد بود.

امام علی(ع) در هشدار دیگری چنین می فرماید:«اَلحَذَر! اَلحَذَر! فَوَاللهِ لَقَد سَتَرَ،حتّی کَأنّه قَد غَفَرَ».۱۰
«بترسید ،بترسید،به خدا سوگند که گاه چنان گناه را می پوشاند که گویا آن را آمرزیده است!»۱۰

پی نوشت ها
۱- نهج البلاغه،خطبه ی ۲۰۳٫
۲- سوره محمّد – آیه ی ۷٫
۳- سوره ی بقره آیه ۲۴۵٫
۴- نهج البلاغه،خطبه ی ۱۸۳٫
۵- نهج البلاغه،خطبه ی ۱۹۱ (خطبه ی طولانی «اشباح»).
۶- «وَ لَنَبلُوَنَّکُم بَشَیء مِنَ الخَوفِ وَ الجُوع» – سوره ی بقره آیه ۱۵۵٫
۷- نهج البلاغه،خطبه ی ۱۴۳٫
۸- صائب تبریزی.
۹- نهج البلاغه،حکمت ۱۱۶ و ۲۶۰٫
۱۰- نهج البلاغه،حکمت ۳۰٫
منبع : درسهایی از نهج البلاغه (۶) – امتحان – جواد محدّثی .

نوشته شده در ۱۸ مرداد ۱۳۹۰ | تعداد بازدید: |
در موضوعات : تحقیق و پژوهش

تقوی چیست؟
«تقوی ایستادن است بر حدود شریعت که از آن کم نکند و از آن در نگذرد».۱
تقوی ترمز و سپر نفس،آن چنان که در لجن متعفّن مال و ثروت،پُست و مقام،خود محوری ها،خودگرایی ها،چنگ انداختن به همه چیز،استفاده از بیت المال ولو استفاده از ماشین و لوازم دولتی در کمترین وقت غیراداری و یا به چشمک زدن بقصد توهین غرق نگردد و هر قدر عامل نگه داشتن دقیق تر و سخت تر اثر بگذارد در لغزیدن گاه های دنیا کمتر می لغزد.

تقوی آنست که هرگاه تهی دستی دمار از جان بر آرد گوشه ی چشمی بکوه جواهرات نیندازد و در ترافیک ناداری،آلودگی های جنسی،عبور از مسیر خارزار زندگی،نوک تیز خار بلباسش نخلد و گرد و غبار گناهان صغیره و کبیره بر فکر و اندیشه اش ننشیند و اندیشه ناصواب و مکروه بصورت نیت بر دلش نگذرد.

این نیروی بسیار قوی در انحرافات ایمان،راه نجات را می نمایاند و در پهنه گمراهی از افتادن در سیاه چال های گرفتاری های دنیا باز می دارد و «عمل به واجبات و ترک منهیات خداوند و ادای شکر و سپاسگزاری از نعمت هایش»۲را گسترش می دهد.

ریزترین ارتکاب مکروهات به همان اندازه از درجه تقوایش می کاهد زیرا تقوی امانت خداوند در نزد بنده است و باید با امانت داری کامل در حفظش از جان و دل کوشید و در آن دخالت روا نداشت:«خداوند آن امانت داری است که که امانت نزد او تباه نمی شود و روز قیامت آن را با سود فراوان پس می دهد» ۳«فردایی که خداوند بندگان را باز گرداند از دنیا و کالای آن،و از نعمت های بی شمار پرسش می نماید که در چه راه صرف نمودند.پس چه بسیار اندکند کسانی که تقوی را پذیرفته،و از روی راستی و درستی آن را شعار خویش قرار دادند».۴

فایده ی تقوی
راه پرصخره و سنگلاخ را در شبی تاریک،بدون وسیله و روشنایی پیمودن،سنگ را با ناخن تراشیدن،آتش را در دست گرفتن،و خار و خاشاک راه را با مژه تمیز کردن و دریا را با کاسه پیمودن،ساده تر از پیمودن راه تقوی است زیرا مراقبت های ویژه و تحمل زحمات و مشقات غیر قابل وصف تا بر قله ی رفیع آن برسند لازم دارد ولی با گذران ریزترین نیت بد،به همان میزان از مدارج عالیه و نوک قله ی تقوی تنزل مقام می دهد و کسر درجه بهره می شود.

هرگاه متقی بدان قله رسید:
۱- «از کبر و خودخواهی،ریا،خودنمایی دور می ماند» و باید مجهول زندگی کند.
۲- «از شکنجه های روحی و جسمی سپر مخالفت بدست می آورد» و سعی می کند سپر ایمان را نشکند.
۳- «خود را از خواهشهای نفسانی و خلاف اوامر الهی رفتار کردن و دیگران را در درجه پایین تر از خود دیدن دور نگه می دارد» و به آخرت مشتاق و شیفته می گرداند۵ تا از آن مقام نیفتد.
۴- «یقین و باورش،شک و تردید را از بین می برد».
۵- «سکرات و سختی های مرگ و سؤال قبر و حساب و وارسی قیامت را آشکارا می بیند» در نتیجه هرگز خود را به گناه نمی آلاید.
۶- «با آنچه وعده داده شده،آگاه است»۶ و در هیچ زمانی خلف وعده نمی کند.
۷- «حق تعالی راهِ بیرون شدن از فتنه و تباهی ها و روشنایی از نادانی و گمراهی را به او نشان می دهد».
۸- «متقی را در سرایی که برای دوستداران خویش اختیار فرموده وارد می نماید و در نزد خود در منزل گرامی جای می دهد».
۹- «زیارت کنندگان متقی،فرشتگان و دوستان آن،پیامبران می باشند»۷ پس باید مراقب اوضاع باشد.در نتیجه آنان که با وَرَع و تقوی دین خود را نگه می دارند و با رفتار نیک و حُسن خلق ادای امانت می نمایند در پیشگاه رحمت و قُربِ او غرق آرامش اند.آن هم تقرب به خدایی که «مالک بی منازع و حاکم بی مانع در سرتاسر عالم هستی است و قدرتش در همه چیز نافذ می باشد و به ایشان آرامش بی نظیر می بخشد»۸ لیکن آنان که به تقوی رو نمی آورند و در بَرَش نمی گیرند و از این نعمت عظما محرومند پرده ای ضخیم بر خرد خویش می کشند و دفتر گشوده ی آفرینش را بروی خود می بندند و جمیع پدیده هایی که در طریق تکامل و سودمندی او به کارند نمی بینند.فلذا فقط می خورند و می خوابند،راه می روند و نمی دانند چرا آفریده شده اند،و غرض خلقت و حدّ اعلای آفرینش آنها کدام است فقط بر بال خیال ها سوار و از جوش و خروش افلاک و پیام رسولان طبیعی و آسمانی بی خبر به سر می برند.

پی نوشت ها
۱- نهج البلاغه ی  فیض الاسلام،چاپ آفتاب گراورسازی آذربادگان،تهران ۱۳۷۱:صفحه ۷۶۳٫
۲- نهج البلاغه ی فیض الاسلام،چاپ آفتاب گراورسازی آذربادگان،تهران ۱۳۷۱:صفحه ۷۶۴٫
۳- نهج البلاغه ی فیض الاسلام،چاپ آفتاب گراورسازی آذربادگان،تهران ۱۳۷۱:صفحه۷۶۴٫
۴- رسائل خواجه عبدالله انصاری؛ص ۲۳۶٫
۵- همه ی موارد:نهج البلاغه ی فیض الاسلام،چاپ آفتاب گراورسازی آذربادگان،تهران ۱۳۷۱:صفحه های ۷۶۴ و ۷۶۵٫
۶- سه مورد:نهج البلاغه ی فیض الاسلام،چاپ آفتاب گراورسازی آذربادگان،تهران ۱۳۷۱:صفحه ۳۴۵ و نیز صفحه ۴۰۱٫
۷- موارد سه گانه:نهج البلاغه ی فیض الاسلام،چاپ آفتاب گراورسازی آذربادگان،تهران ۱۳۷۱ذ:صفحه ۵۹۶ و نیز ۲۳۳ نهج البلاغه:صفحه ۷۶۳٫
۸- برگزیده ی تفسر نمونه:جلد ۵،صفحه ۴۴٫
منبع : روح و فرهنگ و تمدن در نهج البلاغه- علی اکبر سر گلزایی .

نوشته شده در ۱۱ مرداد ۱۳۹۰ | تعداد بازدید: |
در موضوعات : تحقیق و پژوهش
صفحات سايت:

  • آمار بازدزد

شیعه تم | کلیه حقوق