• پشتیبانی
    پشتیبانی از طریق یا هو:

    شماره تماس:
    همراه : 09371187554
    دفتـر : 03914231988

    ایمیل: them.blogfa[at]yahoo[dot]com
  • آمار بازدید

“غیرت” یعنی دفاع از محبوب در برابر متجاوز.طریحی غیرت را چنین معنا می کند:”و الغیرة نفرةٌ طبیعةٌ تکونُ عن بخل مشارکة الغیر فی أمر محبوبٍ له:غیرت،نفرت طبیعی است که انسان از شرکت دیگری در امر محبوبش دارد”.۱جلوه شناخته شده غیرت،غیرت ناموسی است که نشانه ی انسانیتِ انسان است و پیش از آن که ارزش الهی باشد یک ارزش انسانی است.یعنی آنکه،این خصیصه حتی در کافر نیز ارزشمند است و خداوند انسانهای غیرتمند را دوست دارد آنانکه از این خصلت والا محرومند به کلی از ساحت قدس حضرتش مطرودند.۲

جلوه ی دیگر این غیرت،”غیرتِ دینی”است.غیرت دینی،یعنی دین را به عنوان محبوبترین دیدن و مدافع حریم آن بودن.غیرت دینی،یعنی اجازه ی تجاوز به حریم دین به هیچ کس ندادن،داشتن خشم مقدس در برابر متجاوزان به حریم دین،تلاش گسترده در راه نشر دین،امر به معروف و نهی از منکر و تولّی و تبرّی،داشتن روحیه دفاع از دین و آماده فدا کردن همه هستی در راه آن.

امام علی (ع) فرمود:”فإذا حضرت بلیّةٌ فاجعلوا أموالکم دون أنفسکم،و إذا نزلت نازلةٌ فاجعلوا أنفسکم دون دینکم.فاعلموا أنّ الهالک مَن هَلَک دینَه و الحریب مَن حرب دینه:آنگاه که حادثه ای پیش آمد اموالتان را سپر جانتان قرار دهید و در حفظ جانتان بکوشید،امّا اگر حادثه ای پیش آمد که دینتان در معرض خطر قرار گرفت جانتان را فدای دینتان سازید که آن کس که دینش از بین برود،نابود است و غارت زده آنکسی است که دینش به غارت برود”.۳

غیرتِ دینی امتیاز ممتاز مسلمانان
آیین انسان ساز اسلام،پیروان خود را با این خصلت می پسندد.و راز “خیر” بودن امّت اسلام،احیای این ویژگی در بین آنان است:”کُنتُم خَیرَ أُمَّةٍ أُخرجَت لِلنّاس ِتَأمُرُونَ بالمَعرُوف وَ تَنهَونَ عَنِ المُنکَر وَ تُؤمِنُونَ بالله : شما بهترین امّتی هستید که از میان مردم پدید آمده که امر به معروف و نهی از منکر کرده و به خدا ایمان دارید”.۴

مسلمانان تا زمانی یک “امّتِ ممتاز” محسوب می شوند که غیرت دینی در بین آنها زنده باشد و اُفول آن به معنای از امتیاز افتادن آنهاست.در این آیه غیرت دینی”امربه معروف و نهی ازمنکر” بر ایمان به خدا، مقدم داشته شده و این علاوه بر آنکه نشان دهنده اهمیّت و عظمت این خصلت است،گویای آن است که این غیرت دینی است که ضامن گسترش ایمان و اجرای همه قوانین فردی و اجتماعی اسلام است.

در روایات،غیرت دینی که نوعاً از آن به امر به معروف و نهی از منکر یاد شده است،مایه قَوام دین۵،برترین اعمال۶،مایه استحکام جبهه ی ایمان۷،مایه ذلّت دشمنان دین۸،مبنای برپایی احکام دین،راه انبیاء،مایه آبادانی زمین۹و …  معرفی شده است.

نفرتِ قلبی از منکر
“غیرت دینی” فریضه ای است که در هیچ شرایطی ترک شدنی  نیست،حتی اگر انسان نتواند عملاً جلو متجاوزان به حریم دینی را بگیرد موظف است قلباً از آنان نفرت داشته باشد که این هم جلوه ای از غیرت دینی است.

و آنانکه حتی این مرحله از غیرت دینی را در جان خود راه نداده باشند “مرده زنده نما” هستند.در روایات،رضایت به گناه نیز گناه شمرده شده است،چرا که این جلوه برجسته فقدان غیرت دینی است.امام علی (ع)فرمود:”الرّاضی بفعل قوم کالدّاخل فیهِ مَعَهُم و عَلی کِلِّ داخل ٍفی باطل اِثمانِ:إثمُ العَمَل ِ بهِ و إثمُ الرّضی بهِ: آن کس که به کار جمعیتی راضی باشد،همچون کسی است که در آن کار دخالت داشته است.و بر کسی که داخل در باطلی می شود دو گناه است:۱-گناه عمل به باطل ۲-گناه رضایت به آن”.۱۰
در روایتی دیگر فرمود:” أیُّها النّاسُ إنَّما یَجمَعُ النّاسَ الرّضی و السُّخطُ و إنّما عَقَرَ ناقةَ ثَمودَ رَجُلٌ واحدٌ فعَمّهُمُ اللهُ بالعذابِ لّما عَمُّوهُ بالرِّضی فقالَ سبحانَه: “فَعَقَروها فَأَصبَحُوا نادمین” فما کان إلّا أن خارَت أَرضُهُم بالخَسفَةِ خُوارَ السِّکّةِ المُحماةِ فی الأرض الخَوّارَة:ای مردم! رضایت و نارضایتی بر عملی موجب وحدت پاداش و کیفر مردم می گردد – یعنی عاملان و کسانی که راضی به آن عملند در کیفر پاداش شریکند- ناقه – ماده شتر- ثمود را یک نفر بیشتر پی نکرد،اما عذاب و کیفر آن همه قوم ثمود را فرا گرفت،زیرا همه به عمل او راضی بودند.خداوند فرمود:آن را پی کردند و سرانجام پشیمان شدند.سرزمین آنان همچون آهن گداخته ای که در زمین نرم فرو رود یکباره فریادی برآورد و فروکش کرد- و به این طریق کیفر اعمال خلاف خود را دیدند”.۱۱

خشم مقدّس
از جلوه های برجسته غیرت دینی”خشم مقدّس” است.به همان اندازه که در قرآن و روایات دعوت به مِهر در برابر خودی ها شده،دعوت به خشم مقدّس در برابر کفار شده است و این جلوه ی برجسته غیرت دینی است:”محمّدٌ رَسولُ اللهِ و الّذینَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَی الکُفّار ِرُحَماءُ بَینَهُم:محمّد(ص) فرستاده خداست و کسانی که با او هستند در برابر کُفار سخت گیر و در میان خود رحیم و مهربانند”.۱۲ “یا أیُّها الّذینَ آمَنُوا مَن یَرتَدَّ مِنکُم عَن دینهِ فَسَوفَ یَأتِی اللهُ بقَوم یُحِبُّهُم و یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ علَی الکافِرین:ای کسانی که ایمان آورده اید هر کس از شما از آیین خود بازگردد چه باک،که خداوند در آینده جمعیتی را می آورد که آنها را دوست دارد و آنها نیز او را دوست دارند،در برابر مؤمنان فروتنند و در برابر کافران نیرومند و نفوذ ناپذیر”.۱۳

مِهر و رحمت بجا و خشم بجا از صفات برجسته ی حضرت حق است.آنچنان که خداوند “أرحم الراحمین” است.ولی در مورد کسانی که پرده دری و هتّاکی را به اوج برسانند،”أشدّ المعاقبین” است.همان گونه که خداوند “غفور و رحیم” است،”شدیدالعقاب” نیز هست.چهارده بار در قرآن کریم خداوند با وصفِ ” شدیدالعقاب” ستوده شده است و در یک آیه از مِهر و قهرخداوند یک جا یاد شده است: “اعلَمُوا اَنّ اللهَ شَدیدُ العِقاب و أنّ اللهَ غَفُورٌ رَحیم:بدانیدخداوند دارای مجازات شدید و در عین حال آمرزنده و مهربان است”.۱۴ و برگزیدگان خداوند هم کسانی اند که جانشان مملوّ از این “خشم مقدّس” در برابر متجاوزان به حریم دین است.

پی نوشت ها
۱- مجمع البحرین،ج ۲،ص۱۳۴۷٫
۲- در این زمینه بنگرید به : سفینةالبحار،ج۶،ص۷۱۱ و ۷۱۲،چاپ اُسوه،میزان الحکمة،ج۳،ص۲۳۴۱،چاپ دارالحدیث.
۳- سفینة البحار،ج۱،ص۴۷۶٫
۴- سوره آل عمران آیه ۱۱۰٫
۵- عن الإمام علی(ع):” قوام الشریعة الأمر بالمعروف”.فهرست غرر،ص۱۸٫
۶- عن الإمام علی(ع):”الأمر بالمعروف أفضل أعمال الخلق”.فهرست غرر،ص۱۸٫
۷- عن الإمام علی(ع):”من أمَرَ بالمعروف شد ظهور المؤمنین”.نهج البلاغه،حکمت۳۱٫
۸- عن الإمام علی(ع):”من نهی عن المنکر أرغم اُنوف الکافرین”.نهج البلاغه،حکمت۳۱٫
۹- عن الإمام الباقر(ع):”إنّ الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر سبیل الأنبیاء و منهاج الصُلَحاء،فریضةٌ عظیمةٌ،بها تُقامُ الفرائض و تأمن المذاهب و تحلّ المکاسب و تردّ المظالم و تعمر الأرض و ینتصف من الأعداء”.وسائل الشیعه،ج۱۱،ص۳۹۵٫
۱۰- نهج البلاغه،حکمت ۱۵۴٫
۱۱- نهج البلاغه،خطبه ۲۰۱٫
۱۲- سوره فتح آیه ۲۹٫
۱۳- سوره مائده آیه ۵۴٫
۱۴- سوره مائده آیه ۹۸٫
منبع : عبرتهای عاشوراء – سیّد احمد خاتمی.

نوشته شده در ۷ اسفند ۱۳۸۹ | تعداد بازدید: |
در موضوعات : تحقیق و پژوهش

قسمتی از فیلمنامه مجموعه منتشر نشده مختارنامه به انتخاب داوود میر باقری.
۲۱۸-خارجی.روز.نهرعلقمه.
ابراهیم بن مالک اشتر و
مختار در کنار نهر علقمه ایستاده اند.ابراهیم به علقمه نگاه می کند.مختار متوجه حالت روحی او شده است.

ابراهیم : این مقتل عبّاس بن علی(ع) است مختار.
مختار : با عبّاس(ع) خیلی رفیق بودی،نه؟
ابراهیم : من و عبّاس(ع) نوجوانی مان را با هم زندگی کردیم.در صفین،حریف مشق هم بودیم در یک خیمه می خوابیدیم و تا نیمه های شب با هم خیالبافی می کردیم.عبّاس(ع) آرزو داشت آن قدر قوی شود تا بتواند وارث ذوالفقار علی(ع) شود.او تنهایی علی(ع) را با همه وجودش لمس کرده بود.می خواست به جایی برسد که وقتی در کنار علی(ع)می ایستد،علی(ع)بگوید نیازی به لشکر ندارم،عبّاس(ع)برای من به اندازه یک لشکر است.

آن ایّام ما بچّه سال بودیم،خیلی به حساب نمی آمدیم.عبّاس(ع )از این موضوع خیلی ناراحت بود.بالاخره هم طاقت نیاورد.یک روز جلوی پدرم مالک ایستاد و دو پا را کرد در یک چکمه و اصرار و اصرار که “مالک! باید امروز مرا هم با خود به میدان ببری”.پدرم خندید!عبّاس(ع) عصبانی تر شد و مثل شیر غرید که”مالک خیال می کنی از تو کمترم؟حاضرم با تو مسابقه بدهم ،اگر بردم مرا با خودت ببر”.

پدرم باز خندید.عبّاس(ع) فریاد زد:”مالک!من شوخی نمی کنم که تو هی می خندی”.پدرم خنده اش را جمع کرد و جواب داد:”عبّاس جان!می دانم خیلی خوب می جنگی،اما تو قمربنی هاشمی،باید بمانی و بر شب های تاریک صفین بتابی تا مهتابی شود”.

عبّاس(ع)وقتی این تعبیر را شنید،خاموش ماند.من بارها نقل جنگ عبّاس(ع)در کربلا راشنیده ام،نقل های گوناگونی هم شنیده ام همه نقل ها نزدیک به هم اند،چیزی که خیلی منقلبم می کند لحظه ای است که عبّاس(ع) لب تشنه و خسته بر لب شط می رسد…اینجا می نشیند.

نقل ابراهیم جان می گیرد.تصویری حماسی که بیشتر به یک نقاشی می ماند دیده می شود.عبّاس بن علی(ع) سوار بر اسب و مشک بر دوش و شمشیر  بر کف در کنار نهر علقمه ظاهر می شود،از اسب پیاده شده و در کنار نهر زانو می زند.بسیار تشنه است.دست در آب روان شط فرو برده و مشت هایش را از آب پر کرده،به نزدیک دهان می برد که می ماند.نهر در حصار دژخیمان است.صدای دژخیمی شنیده می شود.

صدا : عبّاس! خودت آب بخور امّا حق نداری مشکت را آب کنی.
صدای عبّاس(ع) بر تصویرش شنیده می شود.
صدای عبّاس(ع) : عبّاس! حسین و اطفال حرم تشنه اند،تو می خواهی آب بخوری؟

عبّاس(ع) از خوردن آب منصرف شده ،دست هایش را باز می کند و آب را می ریزد.مشک را در نهر علقمه فرو می برد تا پر از آب کند.صدای دژخیم شنیده می شود.

صدا : عبّاس! به جوانی خودت رحم کن تو معروف به قمربنی هاشمی.حیف از این صولت و صورت نیکویت نیست که می خواهی خود را به کشتن دهی؟ ما از سوی مادرت با هم قوم و خویشیم نگاه کن! این امان نامه را برای تو گرفته ام.دست از غرورت بردار و به سوی ما بیا حساب تو از برادرت حسین جداست،تو و حسین از دو مادرید،تو از امّ البنینی عباس،خونت با حسین یکی نیست.بیا طرف ما و خودت را فدای حسین نکن.

عبّاس(ع) بر می خیزد،مشک پر از آب را بر دوش می اندازد و سوار اسب می شود و حرکت می کند.دژخیمان به او حمله می کنند.عبّاس(ع) با نیرویی شگفت شمشیر می زند و دژخیمان را از سر راه بر می دارد ضربت دژخیمی بر دست عبّاس(ع) فرود می آید.دست بر خاک می افتد. عبّاس(ع) با دست دیگر شمشیر می زند و همچنان دژخیمان را پس می راند.ضربت دیگری بر دست دیگر فرود می آید ،دست دیگر هم به خاک می افتد.عبّاس(ع) مراقب مشک است و سعی می کند مشک را به دندان نگه دارد دژخیمی نعره می زند.

صدا : مشک آب…مشک آبش را بزنید،این آب نباید به خیمه های حسین برسد.

چند تیر بر مشک فرود می آید .مشک سوراخ می شود و آبش بر زمین می ریزد.عبّاس(ع) با حسرت به آب ریخته نگاه می کند،صدای ناله جمعی طفلان شنیده می شود که در ذهن عبّاس(ع) طنین افکن شده است. عبّاس(ع) زمزمه می کند.
صداها:وای،وای،عمو،عمو،العطش…

عبّاس(ع) : حال با چه رویی به خیمه ها بروم؟ بچّه ها منتظر تو بودند ای آب روان.

تصویر به صورت پریشان ابراهیم برمی گردد.اشک در چشمانش می درخشد او به یاد خاطره ای از عبّاس(ع) می افتد و حکمت خوابی را که عبّاس(ع) دیده است تعریف می کند.

ابراهیم : یک شب عبّاس(ع) سراسیمه و عرق کرده از خواب پرید.مرتب به دستهایش نگاه می کرد و به من.پرسیدم خواب دیدی؟ سرش را تکان داد.پرسیدم چه خوابی دیدی؟ چرا به دست هایت نگاه می کنی؟ نفس نفس زنان جواب داد : “ابراهیم،خواب دیدم دست ندارم.دست هایم گم شده بودند.داشتم دنبال دست هایم می گشتم.ناگاه پرنده ای دیدم شبیه کرکس که دست هایم را به منقار داشت و می خواست دست هایم رابخورد.

خواستم با سنگ بزنمش،دیدم دست ندارم که سنگ بردارم،فریاد زدم دستم هایم را نخورلاشخور.آن دست ها مال من است.کرکس به سخن آمد که” عبّاس! این دست ها را می خواهی چه کنی وقتی دو تا بال به آن خوبی داری؟ من گرسنه ام.شکسته بال و زمین گیرم،دست های تو سیرم می کند.تو با بال های قشنگت پرواز کن،برو به آسمان سیاحت کن”. بعد با صدای مهیبی خندید،من ترسیدم و از خواب پریدم.وقتی شنیدم که عبّاس(ع) را دست بریده اند،حکمت خواب آن شبش را فهمیدم.

قطره اشکی بر گونه مختار می لغزد و در محاسن انبوهش فرو می رود.

منبع:هفته نامه فرهنگی – اجتماعی همشهری جوان – شماره۱۸۷- صفحه ۳۳٫

نوشته شده در ۱۷ بهمن ۱۳۸۹ | تعداد بازدید: |
در موضوعات : تحقیق و پژوهش
صفحات سايت:

  • آمار بازدزد

شیعه تم | کلیه حقوق