بهره مندی های حقّ محوری و زیان های تضییع حقوق در یک جامعه -  یکشنبه ,۱۵ اسفند , ۱۳۸۹
تعداد بازدید : 176   دسته بندی : تحقیق و پژوهش

نهج البلاغه؛تابلویی گویا در برابر چشمان حیرت زده انسانهای آزاده است تا مسیری روشن پیش روی همه قرار دهد.این کتاب مجموعه ای از روش های حکومت داری،اجرای عدالت در جامعه،آموزش اخلاق انسانی و توحیدی،راه و روش درست زندگی،و کتاب علم و ادب و دانش،میراثی ماندگار برای بشریت است.این روزها با توجه به تحولات اقتصادی کشور که مهمترین آن اجرای”طرح هدفمندی یارانه ها”؛و لزوم دقّت در اجرای این مهم و قرار گرفتن عدالت و حق محوری در صدر اجرای آن است،لازم دیدم به بهره های حق محوری و و زیان های تضییع حقوق جامعه از دیدگاه صاحب نهج البلاغه یعنی امیرمؤمنان امام علی بن ابی طالب (ع) بپردازم.   

بهره مندی های حقّ محوری
آن زمان که حقوق حاکم و والی،یا فردی با فردی ،زن و شوهری،فرزندی پدری، پدری فرزندی،همسایه با همسایه،خویشی و قومی،خوش رفتاری حکم فرما با رعیت،اجرای دستورات حاکم بوسیله رعیت جامه ی عمل پوشید:
۱- حق در بین ایشان ارجمند و قواعد دین شان برقرار،و نشانه های عدل و درستکاری برپا و احکام پیامبر اکرم(ص) در مواضع خود جاری می گردد.
۲- به پایندگی دولت و سلطنت اسلام امید می رود و طمع های دشمنان زایل می شود زیرا دولت ،اقتدار ملّی پیدا می کند و با آن اقتدار برای ملّت می کوشد و دشمنان داخلی و خارجی را مقهور می نماید به هیچ فردی ستم و تبعیض روا نمی گردد و ملّت در برابر متجاوزان می ایستد و حکومت و نظام  در کمال قدرت در صحنه بین المللی حضور می یابد.هم چنان که ملّت و دولت ایران حضور بهم رساندند و تمام جهان خواران و نوکرانش را پشیمان و مقهور ساختند.
۳- عزّت و ارجمندی و بزگواری و بلند مرتبگی به جامعه و ملّت رو آور می شود و ملّتی که زمانی در بی ارزشی جهانی بسر می برد.اکنون هایل – ترسناک – می گردد و سلطه گران از او می ترسند.
۴- بزرگان دینی و کشوری تواضع الهی خود را از دست نمی دهند و به تفاخر و خودستایی نمی گرایند زیرا وقتی هر کس به حقّش برسد به چاپلوسی نمی افتد و حکم فرمایان را نمی ستاید.
۵- رشوه خواری،گمانه زنی،دروغ بافی و بی انصافی جای خود را به اِعانه و نیکو کاری می دهد و حقیقت، مرتبه و درجه اعلایش را باز می یابد و همه بر اقامه ی حق،همکاری می نمایند:”التَّعاوُنُ عَلی اقامَةَ الحَقِّ بَینَهُم:هیچ فردی از کمک شدن به آنچه خداوند از حقّ خود کمک به او را واجب گردانیده بی نیاز نیست”.۱

زیان های تضییع حقوق
آنگاه که حاکم به وظیفه اش عمل نکرد:
الف – حقوق ملّت از بیت المال و دارایی حاصله از مالیات و درآمدهای منابع طبیعی و ذخایر پرداخت نمی گردد.
ب – رعیت حالت ستیز بخود می گیرد،شورش و بلوا و ناامنی برمی خیزد،اوامر و نواهی حاکم را بکار نمی بندد و اختلاف کلمه پبش می آید،یکرنگی ،یکدلی و صمیمیت رخت بر می بندد.
در نتیجه:
۱- “نشانه های ستم آشکار و تباه کاری ها در دین بسیار و عمل به احکام و شرایع دینی مُعطّل می ماند”.
۲- “دزدی و خونریزی ،ناامنی ،گرانی و گرفتاری فراوان می شود”.
۳- “کسی برای تضییع حق نگران نمی شود”.
۴- “نیکوکاران خوار و بدکاران ارجمند و دانایان بی ارزش می گردند”.
۵- “گناهان رواج می یابند”.
۶- “کسی به بندگی خداوند دل نمی بندد هر چند برای بدست آوردن رضایت خدا حریص باشد”.
۷- “مردی که باید حق را یاری کند پیدا نمی شود”.۲
۸- “عمل به عدل و حق و شنیدنش بر مردم دشوار می آید هر چند گوینده شخصی بزرگوار،دادگر و حق گو باشد”.

بدینسان ولایت و حکمفرمایی حاکمی را باید گردن نهاد که وقتی در برابر حق قرار گرفت” حق گرفتن و از دست دادن حقّ” نزد او یکسان باشد.۳

بدین ترتیب جامعه مقام و منزلت،حرمت،ترقی و تعالی بدست می آورد که در اَدای حقّ دیگران کوشا باشد و به خواهش های نفسانی دل نبندد.زیرا خود را مَملوک و بنده خدا می داند و کارهایش را به خداوند می سپارد:”فَانَّما أنَا وَ أنتُم عَبیدُ مَملُوکُونَ لِرَبِّ لا رَبَّ غَیرَهُ : این نیست مگر این که من و شما بنده و مملوک و در اختیار پروردگاری هستیم که جز او پرورش دهنده ای نیست”.۴

پی نوشت ها
۱- نهج البلاغه:شماره های ۱تا۵:صفحه ۶۷۵ .
۲-نهج البلاغه:ص۶۷۶ .
۳-نهج البلاغه:ص۶۸۱ .
۴-نهج البلاغه:ص۶۷۸٫
منبع : روح و فرهنگ و تمدن در نهج البلاغه – علی اکبر سر گلزایی .

 ارسال در حدود 438 روز قبل  نویسنده : امید صفائی  ۱۲ نظر   | ادامه مطلب »
غیرت دینی راز عظمت امّت اسلامی -  شنبه ,۷ اسفند , ۱۳۸۹
تعداد بازدید : 112   دسته بندی : تحقیق و پژوهش

“غیرت” یعنی دفاع از محبوب در برابر متجاوز.طریحی غیرت را چنین معنا می کند:”و الغیرة نفرةٌ طبیعةٌ تکونُ عن بخل مشارکة الغیر فی أمر محبوبٍ له:غیرت،نفرت طبیعی است که انسان از شرکت دیگری در امر محبوبش دارد”.۱جلوه شناخته شده غیرت،غیرت ناموسی است که نشانه ی انسانیتِ انسان است و پیش از آن که ارزش الهی باشد یک ارزش انسانی است.یعنی آنکه،این خصیصه حتی در کافر نیز ارزشمند است و خداوند انسانهای غیرتمند را دوست دارد آنانکه از این خصلت والا محرومند به کلی از ساحت قدس حضرتش مطرودند.۲

جلوه ی دیگر این غیرت،”غیرتِ دینی”است.غیرت دینی،یعنی دین را به عنوان محبوبترین دیدن و مدافع حریم آن بودن.غیرت دینی،یعنی اجازه ی تجاوز به حریم دین به هیچ کس ندادن،داشتن خشم مقدس در برابر متجاوزان به حریم دین،تلاش گسترده در راه نشر دین،امر به معروف و نهی از منکر و تولّی و تبرّی،داشتن روحیه دفاع از دین و آماده فدا کردن همه هستی در راه آن.

امام علی (ع) فرمود:”فإذا حضرت بلیّةٌ فاجعلوا أموالکم دون أنفسکم،و إذا نزلت نازلةٌ فاجعلوا أنفسکم دون دینکم.فاعلموا أنّ الهالک مَن هَلَک دینَه و الحریب مَن حرب دینه:آنگاه که حادثه ای پیش آمد اموالتان را سپر جانتان قرار دهید و در حفظ جانتان بکوشید،امّا اگر حادثه ای پیش آمد که دینتان در معرض خطر قرار گرفت جانتان را فدای دینتان سازید که آن کس که دینش از بین برود،نابود است و غارت زده آنکسی است که دینش به غارت برود”.۳

غیرتِ دینی امتیاز ممتاز مسلمانان
آیین انسان ساز اسلام،پیروان خود را با این خصلت می پسندد.و راز “خیر” بودن امّت اسلام،احیای این ویژگی در بین آنان است:”کُنتُم خَیرَ أُمَّةٍ أُخرجَت لِلنّاس ِتَأمُرُونَ بالمَعرُوف وَ تَنهَونَ عَنِ المُنکَر وَ تُؤمِنُونَ بالله : شما بهترین امّتی هستید که از میان مردم پدید آمده که امر به معروف و نهی از منکر کرده و به خدا ایمان دارید”.۴

مسلمانان تا زمانی یک “امّتِ ممتاز” محسوب می شوند که غیرت دینی در بین آنها زنده باشد و اُفول آن به معنای از امتیاز افتادن آنهاست.در این آیه غیرت دینی”امربه معروف و نهی ازمنکر” بر ایمان به خدا، مقدم داشته شده و این علاوه بر آنکه نشان دهنده اهمیّت و عظمت این خصلت است،گویای آن است که این غیرت دینی است که ضامن گسترش ایمان و اجرای همه قوانین فردی و اجتماعی اسلام است.

در روایات،غیرت دینی که نوعاً از آن به امر به معروف و نهی از منکر یاد شده است،مایه قَوام دین۵،برترین اعمال۶،مایه استحکام جبهه ی ایمان۷،مایه ذلّت دشمنان دین۸،مبنای برپایی احکام دین،راه انبیاء،مایه آبادانی زمین۹و …  معرفی شده است.

نفرتِ قلبی از منکر
“غیرت دینی” فریضه ای است که در هیچ شرایطی ترک شدنی  نیست،حتی اگر انسان نتواند عملاً جلو متجاوزان به حریم دینی را بگیرد موظف است قلباً از آنان نفرت داشته باشد که این هم جلوه ای از غیرت دینی است.

و آنانکه حتی این مرحله از غیرت دینی را در جان خود راه نداده باشند “مرده زنده نما” هستند.در روایات،رضایت به گناه نیز گناه شمرده شده است،چرا که این جلوه برجسته فقدان غیرت دینی است.امام علی (ع)فرمود:”الرّاضی بفعل قوم کالدّاخل فیهِ مَعَهُم و عَلی کِلِّ داخل ٍفی باطل اِثمانِ:إثمُ العَمَل ِ بهِ و إثمُ الرّضی بهِ: آن کس که به کار جمعیتی راضی باشد،همچون کسی است که در آن کار دخالت داشته است.و بر کسی که داخل در باطلی می شود دو گناه است:۱-گناه عمل به باطل ۲-گناه رضایت به آن”.۱۰
در روایتی دیگر فرمود:” أیُّها النّاسُ إنَّما یَجمَعُ النّاسَ الرّضی و السُّخطُ و إنّما عَقَرَ ناقةَ ثَمودَ رَجُلٌ واحدٌ فعَمّهُمُ اللهُ بالعذابِ لّما عَمُّوهُ بالرِّضی فقالَ سبحانَه: “فَعَقَروها فَأَصبَحُوا نادمین” فما کان إلّا أن خارَت أَرضُهُم بالخَسفَةِ خُوارَ السِّکّةِ المُحماةِ فی الأرض الخَوّارَة:ای مردم! رضایت و نارضایتی بر عملی موجب وحدت پاداش و کیفر مردم می گردد – یعنی عاملان و کسانی که راضی به آن عملند در کیفر پاداش شریکند- ناقه – ماده شتر- ثمود را یک نفر بیشتر پی نکرد،اما عذاب و کیفر آن همه قوم ثمود را فرا گرفت،زیرا همه به عمل او راضی بودند.خداوند فرمود:آن را پی کردند و سرانجام پشیمان شدند.سرزمین آنان همچون آهن گداخته ای که در زمین نرم فرو رود یکباره فریادی برآورد و فروکش کرد- و به این طریق کیفر اعمال خلاف خود را دیدند”.۱۱

خشم مقدّس
از جلوه های برجسته غیرت دینی”خشم مقدّس” است.به همان اندازه که در قرآن و روایات دعوت به مِهر در برابر خودی ها شده،دعوت به خشم مقدّس در برابر کفار شده است و این جلوه ی برجسته غیرت دینی است:”محمّدٌ رَسولُ اللهِ و الّذینَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَی الکُفّار ِرُحَماءُ بَینَهُم:محمّد(ص) فرستاده خداست و کسانی که با او هستند در برابر کُفار سخت گیر و در میان خود رحیم و مهربانند”.۱۲ “یا أیُّها الّذینَ آمَنُوا مَن یَرتَدَّ مِنکُم عَن دینهِ فَسَوفَ یَأتِی اللهُ بقَوم یُحِبُّهُم و یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ علَی الکافِرین:ای کسانی که ایمان آورده اید هر کس از شما از آیین خود بازگردد چه باک،که خداوند در آینده جمعیتی را می آورد که آنها را دوست دارد و آنها نیز او را دوست دارند،در برابر مؤمنان فروتنند و در برابر کافران نیرومند و نفوذ ناپذیر”.۱۳

مِهر و رحمت بجا و خشم بجا از صفات برجسته ی حضرت حق است.آنچنان که خداوند “أرحم الراحمین” است.ولی در مورد کسانی که پرده دری و هتّاکی را به اوج برسانند،”أشدّ المعاقبین” است.همان گونه که خداوند “غفور و رحیم” است،”شدیدالعقاب” نیز هست.چهارده بار در قرآن کریم خداوند با وصفِ ” شدیدالعقاب” ستوده شده است و در یک آیه از مِهر و قهرخداوند یک جا یاد شده است: “اعلَمُوا اَنّ اللهَ شَدیدُ العِقاب و أنّ اللهَ غَفُورٌ رَحیم:بدانیدخداوند دارای مجازات شدید و در عین حال آمرزنده و مهربان است”.۱۴ و برگزیدگان خداوند هم کسانی اند که جانشان مملوّ از این “خشم مقدّس” در برابر متجاوزان به حریم دین است.

پی نوشت ها
۱- مجمع البحرین،ج ۲،ص۱۳۴۷٫
۲- در این زمینه بنگرید به : سفینةالبحار،ج۶،ص۷۱۱ و ۷۱۲،چاپ اُسوه،میزان الحکمة،ج۳،ص۲۳۴۱،چاپ دارالحدیث.
۳- سفینة البحار،ج۱،ص۴۷۶٫
۴- سوره آل عمران آیه ۱۱۰٫
۵- عن الإمام علی(ع):” قوام الشریعة الأمر بالمعروف”.فهرست غرر،ص۱۸٫
۶- عن الإمام علی(ع):”الأمر بالمعروف أفضل أعمال الخلق”.فهرست غرر،ص۱۸٫
۷- عن الإمام علی(ع):”من أمَرَ بالمعروف شد ظهور المؤمنین”.نهج البلاغه،حکمت۳۱٫
۸- عن الإمام علی(ع):”من نهی عن المنکر أرغم اُنوف الکافرین”.نهج البلاغه،حکمت۳۱٫
۹- عن الإمام الباقر(ع):”إنّ الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر سبیل الأنبیاء و منهاج الصُلَحاء،فریضةٌ عظیمةٌ،بها تُقامُ الفرائض و تأمن المذاهب و تحلّ المکاسب و تردّ المظالم و تعمر الأرض و ینتصف من الأعداء”.وسائل الشیعه،ج۱۱،ص۳۹۵٫
۱۰- نهج البلاغه،حکمت ۱۵۴٫
۱۱- نهج البلاغه،خطبه ۲۰۱٫
۱۲- سوره فتح آیه ۲۹٫
۱۳- سوره مائده آیه ۵۴٫
۱۴- سوره مائده آیه ۹۸٫
منبع : عبرتهای عاشوراء – سیّد احمد خاتمی.

 ارسال در حدود 446 روز قبل  نویسنده : امید صفائی  ۷ نظر   | ادامه مطلب »
دستهایم کو؟ -  یکشنبه ,۱۷ بهمن , ۱۳۸۹
تعداد بازدید : 167   دسته بندی : تحقیق و پژوهش

قسمتی از فیلمنامه مجموعه منتشر نشده مختارنامه به انتخاب داوود میر باقری.
۲۱۸-خارجی.روز.نهرعلقمه.
ابراهیم بن مالک اشتر و
مختار در کنار نهر علقمه ایستاده اند.ابراهیم به علقمه نگاه می کند.مختار متوجه حالت روحی او شده است.

ابراهیم : این مقتل عبّاس بن علی(ع) است مختار.
مختار : با عبّاس(ع) خیلی رفیق بودی،نه؟
ابراهیم : من و عبّاس(ع) نوجوانی مان را با هم زندگی کردیم.در صفین،حریف مشق هم بودیم در یک خیمه می خوابیدیم و تا نیمه های شب با هم خیالبافی می کردیم.عبّاس(ع) آرزو داشت آن قدر قوی شود تا بتواند وارث ذوالفقار علی(ع) شود.او تنهایی علی(ع) را با همه وجودش لمس کرده بود.می خواست به جایی برسد که وقتی در کنار علی(ع)می ایستد،علی(ع)بگوید نیازی به لشکر ندارم،عبّاس(ع)برای من به اندازه یک لشکر است.

آن ایّام ما بچّه سال بودیم،خیلی به حساب نمی آمدیم.عبّاس(ع )از این موضوع خیلی ناراحت بود.بالاخره هم طاقت نیاورد.یک روز جلوی پدرم مالک ایستاد و دو پا را کرد در یک چکمه و اصرار و اصرار که “مالک! باید امروز مرا هم با خود به میدان ببری”.پدرم خندید!عبّاس(ع) عصبانی تر شد و مثل شیر غرید که”مالک خیال می کنی از تو کمترم؟حاضرم با تو مسابقه بدهم ،اگر بردم مرا با خودت ببر”.

پدرم باز خندید.عبّاس(ع) فریاد زد:”مالک!من شوخی نمی کنم که تو هی می خندی”.پدرم خنده اش را جمع کرد و جواب داد:”عبّاس جان!می دانم خیلی خوب می جنگی،اما تو قمربنی هاشمی،باید بمانی و بر شب های تاریک صفین بتابی تا مهتابی شود”.

عبّاس(ع)وقتی این تعبیر را شنید،خاموش ماند.من بارها نقل جنگ عبّاس(ع)در کربلا راشنیده ام،نقل های گوناگونی هم شنیده ام همه نقل ها نزدیک به هم اند،چیزی که خیلی منقلبم می کند لحظه ای است که عبّاس(ع) لب تشنه و خسته بر لب شط می رسد…اینجا می نشیند.

نقل ابراهیم جان می گیرد.تصویری حماسی که بیشتر به یک نقاشی می ماند دیده می شود.عبّاس بن علی(ع) سوار بر اسب و مشک بر دوش و شمشیر  بر کف در کنار نهر علقمه ظاهر می شود،از اسب پیاده شده و در کنار نهر زانو می زند.بسیار تشنه است.دست در آب روان شط فرو برده و مشت هایش را از آب پر کرده،به نزدیک دهان می برد که می ماند.نهر در حصار دژخیمان است.صدای دژخیمی شنیده می شود.

صدا : عبّاس! خودت آب بخور امّا حق نداری مشکت را آب کنی.
صدای عبّاس(ع) بر تصویرش شنیده می شود.
صدای عبّاس(ع) : عبّاس! حسین و اطفال حرم تشنه اند،تو می خواهی آب بخوری؟

عبّاس(ع) از خوردن آب منصرف شده ،دست هایش را باز می کند و آب را می ریزد.مشک را در نهر علقمه فرو می برد تا پر از آب کند.صدای دژخیم شنیده می شود.

صدا : عبّاس! به جوانی خودت رحم کن تو معروف به قمربنی هاشمی.حیف از این صولت و صورت نیکویت نیست که می خواهی خود را به کشتن دهی؟ ما از سوی مادرت با هم قوم و خویشیم نگاه کن! این امان نامه را برای تو گرفته ام.دست از غرورت بردار و به سوی ما بیا حساب تو از برادرت حسین جداست،تو و حسین از دو مادرید،تو از امّ البنینی عباس،خونت با حسین یکی نیست.بیا طرف ما و خودت را فدای حسین نکن.

عبّاس(ع) بر می خیزد،مشک پر از آب را بر دوش می اندازد و سوار اسب می شود و حرکت می کند.دژخیمان به او حمله می کنند.عبّاس(ع) با نیرویی شگفت شمشیر می زند و دژخیمان را از سر راه بر می دارد ضربت دژخیمی بر دست عبّاس(ع) فرود می آید.دست بر خاک می افتد. عبّاس(ع) با دست دیگر شمشیر می زند و همچنان دژخیمان را پس می راند.ضربت دیگری بر دست دیگر فرود می آید ،دست دیگر هم به خاک می افتد.عبّاس(ع) مراقب مشک است و سعی می کند مشک را به دندان نگه دارد دژخیمی نعره می زند.

صدا : مشک آب…مشک آبش را بزنید،این آب نباید به خیمه های حسین برسد.

چند تیر بر مشک فرود می آید .مشک سوراخ می شود و آبش بر زمین می ریزد.عبّاس(ع) با حسرت به آب ریخته نگاه می کند،صدای ناله جمعی طفلان شنیده می شود که در ذهن عبّاس(ع) طنین افکن شده است. عبّاس(ع) زمزمه می کند.
صداها:وای،وای،عمو،عمو،العطش…

عبّاس(ع) : حال با چه رویی به خیمه ها بروم؟ بچّه ها منتظر تو بودند ای آب روان.

تصویر به صورت پریشان ابراهیم برمی گردد.اشک در چشمانش می درخشد او به یاد خاطره ای از عبّاس(ع) می افتد و حکمت خوابی را که عبّاس(ع) دیده است تعریف می کند.

ابراهیم : یک شب عبّاس(ع) سراسیمه و عرق کرده از خواب پرید.مرتب به دستهایش نگاه می کرد و به من.پرسیدم خواب دیدی؟ سرش را تکان داد.پرسیدم چه خوابی دیدی؟ چرا به دست هایت نگاه می کنی؟ نفس نفس زنان جواب داد : “ابراهیم،خواب دیدم دست ندارم.دست هایم گم شده بودند.داشتم دنبال دست هایم می گشتم.ناگاه پرنده ای دیدم شبیه کرکس که دست هایم را به منقار داشت و می خواست دست هایم رابخورد.

خواستم با سنگ بزنمش،دیدم دست ندارم که سنگ بردارم،فریاد زدم دستم هایم را نخورلاشخور.آن دست ها مال من است.کرکس به سخن آمد که” عبّاس! این دست ها را می خواهی چه کنی وقتی دو تا بال به آن خوبی داری؟ من گرسنه ام.شکسته بال و زمین گیرم،دست های تو سیرم می کند.تو با بال های قشنگت پرواز کن،برو به آسمان سیاحت کن”. بعد با صدای مهیبی خندید،من ترسیدم و از خواب پریدم.وقتی شنیدم که عبّاس(ع) را دست بریده اند،حکمت خواب آن شبش را فهمیدم.

قطره اشکی بر گونه مختار می لغزد و در محاسن انبوهش فرو می رود.

منبع:هفته نامه فرهنگی – اجتماعی همشهری جوان – شماره۱۸۷- صفحه ۳۳٫

 ارسال در حدود 466 روز قبل  نویسنده : امید صفائی  ۱۵ نظر   | ادامه مطلب »
آیا اربعین سال۶۱هجری زمان بازگشت اهلبیت پیامبر(ص) به کربلا بوده است؟ -  دوشنبه ,۴ بهمن , ۱۳۸۹
تعداد بازدید : 179   دسته بندی : تحقیق و پژوهش

پس از افشاگریهای امام سجاد(ع) و زینب کبری(س)٬اندک اندک مردم دمشق از حقیقت آنچه در عراق رخ داده بود آگاه شدند.و دانستند آنکه به امر یزید٬و بدست سپاهیان کوفه کشته شده است٬ماجراجوئی عصیانگر نبوده٬بلکه دخترزاده رسول خدا٬و این زنان و کودکان را که به اسیری بدمشق پایتخت شام آورده اند خاندان پیغمبر آنهاست.خاندان کسی است که یزید بنام جانشینی او بر آنان و بر دیگر مسلمانان حکومت می کند.بدینسان ناخرسندی مردم شام از آنچه برخاندان پیغمبر رفته است ظهور کرد. 

پس از این ماجراها یزید مصلحت ندید اسیران را نزد خود نگاه دارد.به هرحال کاروان رخصت بازگشتن یافت و روی به حجاز نهاد.اماکی؟ در چه ماهی و در چه سالی؟ بدرستی روشن نیست! آیا کاروان مستقیماً ازدمشق به مدینه رفته است؟ آیا راه خود را طولانی ساخته و به کربلا آمده است تا با مزار شهیدان دیداری داشته باشد؟ آیا یزید با این کار موافقت کرده است؟ و اگر این کاروان به کربلا بازگشته٬آیا درست است که آنجا با جابر ابن عبدالله انصاری که او نیز برای زیارت آمده بود دیداری داشته؟ آیا آنجا اجتماعی از سوگواران برپا شده؟ و چگونه ابن زیاد حاکم کوفه بر خود هموار کرده است که در چند فرسنگی مرکز فرمانروایی او چنین مراسمی برپا شود؟ و برفرض که این رویدادها را ممکن بدانیم این اجتماع در چه تاریخی بوده است؟ چهل روز پس ازحادثه کربلا ؟

رفتن و برگشتن مسافر عادی از کربلا به کوفه و از آنجابه دمشق و بازگشت او با وسائل آن زمان بیش از چهل روز وقت می خواهد چه رسد به حرکت کاروانی چنان.نیز ضرورت دستور خواهی پسر زیاد از یزید درباره حرکت آنان از دمشق و پاسخ رسیدن٬که اگر همه این مقدمات را در نظر بگیریم دو سه ماه وقت می خواهد.فرض اینکه کاروان در اربعین سال دیگر (۶۲ه.ق) به کربلا رسیده نیز درست نیست٬چرا که ماندن آنان در دمشق برای مدتی طولانی٬چنانکه نوشتیم به صلاح یزید نبود٬به هرحال هاله ای از ابهام گِرد پایان کار را گرفته است و در نتیجه دست کاریهای فراوان در اسناد دست اول٬باید گفت حقیقت را جز خدا نمی داند.

در مورد اربعین و بازگشت خاندان پیامبر (ص) به کربلا در میان مورخان اختلاف وجود دارد.بسیاری از آنها در کتابهای خود هیچ گونه اشاره ای به آمدن بازماندگان کاروان حسینی به کربلا نداشته اند که از جمله ی آنها می توان به ابن اثیر٬طبرسی٬بلاذری٬نویری٬ابن حجر٬ابن اعثم کوفی٬اشاره کرد و گروهی نیز به عزاداری اهلبیت(ع) در کربلا اشاره کرده و یا به شرح آن پرداخته اند٬مانند ابی مخنف٬ابن نماحلی٬جعفرالنقدی٬محسن الامین٬سید ابن طاووس.

در مجموع در مورد اربعین چهار احتمال وجود دارد:
۱- در سال۶۱ه.ق پس از مراجعت از شام٬اهلبیت امام حسین(ع) در روز بیستم صفر به کربلا وارد شدند و به سوگواری پرداختند.
۲- اهلبیت پیامبر(ص) در روز بیستم ماه صفر سال ۶۱ه.ق٬قبل از رفتن به شام از کربلا عبور کردند و بر مزار شهدا به عزاداری پرداختند.۱ این احتمال بسیار ضعیف به نظر می رسد.
۳- اهلبیت رسول خدا(ص) در سال ۶۲ه.ق یکسال بعد از واقعه کربلا در بیستم صفر به کربلا آمده باشند.
۴- اهلبیت پیامبر(ص) بعد از بازگشت از شام به مدینه به کربلا رفته باشند که در این صورت تعیین روز اربعین به عنوان روز رسیدن آنها به کربلا منتفی است٬اما آنچه مسلم است خاندان رسالت به زیارت قبور شهدای بزرگوار کربلا رفتند و تا سه روز به عزاداری پرداختند و به قول سید بن طاووس٬ماتمهای جگرخراش بر پا داشتند.۲

هنوز هم می توان صدای حضرت سکینه (س) را از کنار قبر پدر شنید که می گفت:”ای کربلا٬بدنی را در تو به ودیعه گذاشته ایم که بدون غسل و کفن مدفون شد.ای کربلا کسی را به یادگار در تو قرار دادیم که روح احمد(ص) و وصی اوست.”

همچنین آمده است چون کاروان به کربلا رسید٬جابر ابن عبدالله انصاری۳ را دیدند که با تعدادی از بنی هاشم برای زیارت شهدا به کربلا آمده است.چون یکدیگر را ملاقات کردند بشدت گریستند و زنان روستاهای مجاور نیز به آنهاپیوستند.۴ آنگاه زینب کبری (س) درحالی که زنان اطرافش را گرفته بودند٬با صوتی حزین که جانها را می گداخت به امام سلام داد:اَلسّّّلام عَلیکَ اَیّتها الاَرواح الَّتی حَلَّت بفناء الحسَین وَ اَناخَت برَحله اَشهَد اَنَّکم اَتََمتم الصَّلوه و اتَیتم الزَکوه وَ اَمَرتم المَعروف وَ نَهَیتم عَن المنکَر وَ جاهَدّتم الملحدین وَ عَبدتّم الله حَتی اتاکم الیَقین.

پی نوشتها:
۱-نواسخ التواریخ٬احوالات امام حسین ٬ج۳٬،ص۱۷۶.
۲- الملهوف٬ص ۸۲ . 
۳- ازصحابه رسول خدا و از یاران امام علی (ع) – الاستیعاب،ج۱،ص۲۱۹٫
۴- الملهوف٬ص۸۲ .
منابع:
۱- زندگانی فاطمه زهرا (س) – دکتر سید جعفر شهیدی.
۲- با خاندان وحی از عاشورا تا اربعین – حشمت الله قنبری همدانی .
 ارسال در حدود 479 روز قبل  نویسنده : امید صفائی  ۱۳ نظر   | ادامه مطلب »
حالا زینب تماماً حسین شده است … -  چهارشنبه ,۲۲ دی , ۱۳۸۹
تعداد بازدید : 152   دسته بندی : تحقیق و پژوهش , دل نوشته

خودت رامهیا کن زینب که حادثه دارد به اوج  خودش نزدیک می شود.اکنون هنگامه ی وداع فرا رسیده است.
اینگونه قدم برداشتن حسین و اینسان پیش آمدن او،خبر از فراقی عظیم می دهد.خودت رامهیا کن زینب که لحظه وداع فرا می رسد.
همه تحمل ها که تاکنون کرده ای،تمرین بوده است.همه ی مقاومت ها،مقدمه بوده است و همه تاب ها و توان ها،تدارک این لحظه عظیم امتحان!
… وقتی روح از تن پیامبر،مفارقت کرد و جای خالی نفس های او رخ نشان داد،تو صیحه زدی،زار زار گریه کردی و خودت را به آغوش حسین انداختی و با نفس های او آرام گرفتی.شش ساله بودی که مزه ی مصیبت را می چشیدی و طعم تسلی را تجربه می کرد.مادر از میان در و دیوار فریاد کشید که “فضه مرا دریاب!”.
حسین اگر نبود و تو را درآغوش نمی گرفت و چشمهای اشکبار تو را به سینه اش نمی گذاشت.تو قالب تهی می کردی از دیدن این فاجعه ی هول انگیز.
… وداع با حسین وداع با رسول الله است .وداع با علی مرتضی است.وداع با صدیقه کبری است.وداع با حسن مجتبی است.
آنچه اکنون تو باید با آن وداع کنی،حسین نیست.تجلی تمامی تعلق هاست.همه سختی هاست.لنگر کشتی وجود در همه ی طوفان ها و بلاهاست.
انگار که از ازل تاکنون هیچ مصیبتی نبوده است.چرا که حسین بوده است و حسین کافی است تا همه ی خلأها و کاستی ها را پر کند.
امّا اکنون این حسین است که آرام آرام به تو نزدیک می شود و با هر قدم فرسنگ ها با تو فاصله می گیرد.خدا کند که او فقط سراغی از پیراهن کهنه نگیرد.پیراهنی که زیر لباس رزمش بپوشد تا دشمن که بنای غارت دارد،آن را به خاطر کهنگی اش جابگذارد.
پیراهنی که مادرت فاطمه به تو امانت داده است و گفته است که هرگاه حسین آن را از تو طلب کند،حضور مادی اش در این جهان،ساعتی بیش دوام نمی آورد و رَخت به دار بقا می برد.
اگر از تو پیراهن خواست،پیراهنی دیگر برای او ببر.این پیراهن را که رمز رفتن دارد و بوی شهادت در او پیچیده است،پیش خودت نگه دار.
البته او کسی نیست که پیراهن را باز نشناسد.یعقوب،شاگرد کوچک دبستان او بوده است.ممکن است بگوید:”این پیراهن،عزّت و شهادت نیست.تنگی می کند برای آن مقصود بزرگ.برو و آن پیراهن امانت و شهادت را بیاور،عزیز برادر”.
به هرحال آنچه باید و مقدر است محقق می شود،امّا همین قدر طولانی شدن زمان،همین رد و بدل شدن یکی – دو نگاه بیشتر،همین دو کلام گفت وگوی افزونتر،غنیمت است.
این زمان دیگر تکرار پذیر نیست.
این لحظه ها،لحظاتی نیست که باز هم به دست بیاید.
همین یک نگاه،به همه دنیا می ارزد.
دنیا نباشد آن زمانی که تو نیستی حسین!
پیراهن را که می آوری،آن را پاره تر می کند که کهنه تر بنماید.بندهای دل توست انگار که پاره تر می شود و داغ های تو که تازه تر.
مگر دشمن چقدر بی رحم است که ممکن است چشم طمع ازاین لباس کهنه هم برندارد؟!
… از خیمه بیرون می زنی و به خیمه ای خلوت و خالی پناه می بری تا بتوانی بغضت را بی مهابا رها کنی و به آسمان ابری چشم مجال باریدن دهی.
نمی فهمی که زمان چگونه می گذرد و تو کی از هوش می روی و نمی فهمی که چقدر از زمان در بیهوشی تو سپری می شود.
احساس می کنی که سر بر زانوی خدا گذاشته ای و با این حس،باورت می شود که رخت از این جهان بربسته ای و به دیدار خدا شتافته ای.حتی وقتی رشحات آب را بر گونه ات احساس می کنی ،گمان می کنی که این قطرات کوثر است که به پیشواز چهره ی تو آمده است.
با حسی آمیخته از بیم و امید،چشمهایت را باز می کنی و حسین را می بینی که سرت را به روی زانو گرفته است و با اشکهایش گونه های تو را طراوت می بخشد.
یک لحظه آرزو می کنی که کاش زمان متوقف بشود و این حضور به اندازه ی عمر همه ی کائنات،دوام بیاورد.
حاضر نیستی هیچ بهشتی را با زانوی حسین،عوض کنی و حتی هیچ کوثری را جای سرچشمه ی چشم حسین بگیری.
حسین هم این را خوب می داند و چه بسا از تو به این آغوش ،مشتاق تر است،یا محتاج تر!
این شاید تقدیر شیرین خداست برای تو که وداعت را باحسین در این خلوت قرار دهد و همه ی چشمها را از این وداع آتشناک،بپوشاند.
هیچ کس تا ابد،جز خودِ خدا نمی داند که میان تو و حسین در این لحظات چه می گذرد.حتی فرشتگان از بیم آتش گرفتن بال های خویش در هُرم این  وداع به شما نزدیک نمی شوند.
هیچ کس نمی تواند بفهمد که دست حسین با قلب تو چه می کند؟ هیچ کس نمی تواند بفهمد که نگاه حسین در جان تو چه می ریزد؟
هیچ کس نمی تواند بفهمد که لبهای حسین بر پیشانی تو چگونه تقدیر را رقم می زند.
فقط آنچه دیگران ممکن است ببینند یا بفهمند این است که زینبی،دیگر از خیمه بیرون می آید.
زینبی که دیگر تماماً حسین شده است.
… و مگر پیش از این،غیر از این بوده است؟!

منبع:آفتاب در حجاب – پرتو نهم – صفحات ۸۵ الی ۹۳- سیّدمهدی شجاعی.  

 ارسال در حدود 491 روز قبل  نویسنده : امید صفائی  ۱۰ نظر   | ادامه مطلب »
نهضت همیشه پیروز -  پنجشنبه ,۱۶ دی , ۱۳۸۹
تعداد بازدید : 108   دسته بندی : تحقیق و پژوهش

برترین مصداق نهضتی که در ظاهر شکست خورد و عالمی را عزّت بخشید،نهضت حسین(ع)است.آن حضرت خود و نهضتش را نهضتی پیروز معرفی کرده است زیرا آنجا که عزّت است،و انسان عزیز شکست ناپذیر است.حسین(ع) در نامه ای چنین نوشت:
“بسم الله الرحمن الرحیم،من الحسین بن علی بن أبی طالب إلی بنی هاشم؛أمّا بعد فإنّه لَحِقَ بی منکمُ استُشهدَ وَ مَن تَخَلَّفَ لم یَبلُغَ مَبلَغَ الفَتح وَ السَّلامُ:به نام خداوند بخشنده مهربان،از حسین بن علی بن ابی طالب به بنی هاشم؛پس از حمد خدا و درود بر پیامبرش،بدانید هر که به من بپیوندد به شهادت رسد و هر که روی گرداند،به هیچ پیروزی دست نیابد.”

شکست ظاهری حسین(ع) یک پیروزی قطعی بود زیرا او عزیز بود و شکست ناپذیر؛و راه عزّت را گشود که این عین پیروزی است.امام خمینی (ره) در این باره می فرماید:
“سید الشهدا،سلام الله علیه،از یزید شکست خورد،همه را کشتند،لکن همچو شکستی به رژیم معاویه دادکه تا ابد دفنشان کرد”.۱ “سیّدالشهدا هم شکست خورد در کربلا،امّا شکست نبود این،کشته شد و زنده کرد یک عالمی را”.۲ برای انسان که به عزّت حق عزیز می شود و برای نهضتی که برای والایی کلمه حق به پا می شود،شکستی متصور نیست.

“امام حسین (ع)به دنبال اعتلای کلمه حق حرکت کرد،و در این هدف پیروز شد.یزید در صدد خاموش کردن نور حق بود،ریشه اش سوخت.لذا حسین(ع) معرکه را برد و یزید باخت.حسین (ع) هرگز شکست نخورد و پیوسته با قدی راست،هدف خود را اعلام کرد،و بر آن ایستادگی ورزید و در نتیجه هدف خود را به دست آورد و لشکریان نور بر سپاه ظلمت پیروز گشتند.اساساً واقعه کربلا نشان دهنده این حقیقت است که پیوسته حق سربلند است و باطل منکوب و سر افکنده.

سیّدقطب – مفسر مقتدر معاصر – در ذیل آیه”إنّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَ الَّذینَ آمَنُوا فِی الحَیَاطِ الدُّنیَا”۳ برای اثبات پیروزی حق بر باطل و نصرت الهی که پیوسنه شامل حال مؤمنان است،به کربلا می رود و روز عاشورا را شاهد می آورد.می گوید:”در آن مصاف که از یک طرف عظمت زا و از طرف دیگر فجیعت زا می نمود،حسین(ع) با یک دنیا بزرگواری و رشادت به شهادت رسید،ولی آیا این شهادت نصرت بود یا هزیمت؟ البته در صورت ظاهر و معیارهای کوچک هزیمت می شود،ولی در حقیقتِ خالص و با معیارهای بزرگ،صرفاً نصرت و پیروزی جلوه می کند.

هیچ شهیدی در پهنای زمین نیست که این اندازه دلها برای او بتپد و لبریز از دوستی و ولای نسبت به او بوده باشد؛همانند حسین(ع) که شیعه و غیرشیعه،مسلمان و غیر مسلمان نسبت به او ارادت ورزیده و دلها را به سوی او روان ساخته اند.

بسا شهیدانی بوده اند که اگر هزاران سال عمر می کردند،آنگونه که با شهادت خود،عقیده و دعوت خود را رواج دادند،نمی توانستند رواج دهند؛و مفاهیم بزرگی را در جامعه جایگزین سازند،و هزاران افراد را به سوی کارهای بزرگ بسیج دارند.

تأثیر شگرف خطبه ای که آنان با خون نوشتند،در هیچ خطبه ی دیگری نمی توان یافت،آنگونه که نسل به نسل تأثیرگذار باشد و در تاریخ بشریّت گامهای بلندی بردارد” …۴

پیروزی در همان استشهاد است که عالمی را دگرگون می سازد و جامعه ای که فرسوده گردیده از نو می سازد.هدف بزرگ است،هدف روشن شدن حق است،هدف رسوا ساختن باطل است …

امام حسین(ع) در این هدف بزرگ به پیروزی رسید و باطل را منکوب ساخت.” ۵

حسین(ع) در روز عاشورا در برابر خیل سپاه عمر سعد پس از اتمام حجّت و بیان حقایقی چند،شکست ناپذیری خود و نهضتش را اعلام کرد و خطاب به سپاه “عمر سعد” و همه مردمان در پهنه تاریخ فرمود:
فَإن نَهزم فَهَزّامُونَ قُدماً                                                                        وَ إن نُغلَب فَغَیرُ مُغَلّبینا ۶ 
اگر پیروز شویم،در گذشته نیز چنین شده است و بسیاری [بر باطل و ستمگران]پیروز شده اند و اگر شکست بخوریم [و کشته شویم]،شکست نخورده ایم که ما را شکستی نیست.                                     

پی نوشت ها :
۱- امام روح الله الخمیننی،صحیفه نور،مجموعه رهنمود های امام خمینی،چاپ اوّل،وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،۱۳۶۱-۱۳۷۱ش.ج۸،ص۴۷٫
۲- همان،ج۱۲،ص۱۱۹٫
۳- قرآن،سوره غافر آیه ۴۰(هر آینه ما فرستادگان خود و آنان را که ایمان آورده اند در زندگی این جهان یاری می کنیم).
۴- سیّد قطب،فی ظلال القرآن،الطبعة الخامسة عشرة،دارالشروق،بیروت،۱۴۰۸ق،ج۵،ص۳۰۸۶٫
۵- محمد جواد صاحبی،مقتل الشمس،چاپ سوم،مؤسسه انتشارات هجرت،۱۳۷۵ش،مقدمه محمد هادی معرفت،صص”و”و”ز”.
۶- أبو الحسن علی بن الحسین المسعودی،اثبات الوصیّة للامام علی بن أبی طالب(ع)،المکتبة المرتضویة،النجف،ص۱۴۲["مُنغَلَبِینَا" آمده است]؛أبو المؤیّد الموفق بن احمد الحنفی اخطب خوارزم(الخوارزمی)،مقتل الحسین،تحقیق و تعلیق محمد السماوی،مکتبة المفید،قم،ج۲،ص۷ [در مصرع دوم"مُهَزَّمِینَا آمده است]؛رضی الدین أبوالقاسم علی بن موسی ابن طاووس،اللهوف علی قتلی الطفوف(آهی سوزان بر مزار شهیدان)،ترجمه سیّد احمد فهری زنجانی،انتشارات جهان،تهران،ص ۹۸٫
منبع:نهضت حسینی و عزت حسینی- مصطفی دلشاد تهرانی .
 ارسال در حدود 497 روز قبل  نویسنده : امید صفائی  ۹ نظر   | ادامه مطلب »