حالا زینب تماماً حسین شده است … -  چهارشنبه ,۲۲ دی , ۱۳۸۹
تعداد بازدید : 152   دسته بندی : تحقیق و پژوهش , دل نوشته

خودت رامهیا کن زینب که حادثه دارد به اوج  خودش نزدیک می شود.اکنون هنگامه ی وداع فرا رسیده است.
اینگونه قدم برداشتن حسین و اینسان پیش آمدن او،خبر از فراقی عظیم می دهد.خودت رامهیا کن زینب که لحظه وداع فرا می رسد.
همه تحمل ها که تاکنون کرده ای،تمرین بوده است.همه ی مقاومت ها،مقدمه بوده است و همه تاب ها و توان ها،تدارک این لحظه عظیم امتحان!
… وقتی روح از تن پیامبر،مفارقت کرد و جای خالی نفس های او رخ نشان داد،تو صیحه زدی،زار زار گریه کردی و خودت را به آغوش حسین انداختی و با نفس های او آرام گرفتی.شش ساله بودی که مزه ی مصیبت را می چشیدی و طعم تسلی را تجربه می کرد.مادر از میان در و دیوار فریاد کشید که “فضه مرا دریاب!”.
حسین اگر نبود و تو را درآغوش نمی گرفت و چشمهای اشکبار تو را به سینه اش نمی گذاشت.تو قالب تهی می کردی از دیدن این فاجعه ی هول انگیز.
… وداع با حسین وداع با رسول الله است .وداع با علی مرتضی است.وداع با صدیقه کبری است.وداع با حسن مجتبی است.
آنچه اکنون تو باید با آن وداع کنی،حسین نیست.تجلی تمامی تعلق هاست.همه سختی هاست.لنگر کشتی وجود در همه ی طوفان ها و بلاهاست.
انگار که از ازل تاکنون هیچ مصیبتی نبوده است.چرا که حسین بوده است و حسین کافی است تا همه ی خلأها و کاستی ها را پر کند.
امّا اکنون این حسین است که آرام آرام به تو نزدیک می شود و با هر قدم فرسنگ ها با تو فاصله می گیرد.خدا کند که او فقط سراغی از پیراهن کهنه نگیرد.پیراهنی که زیر لباس رزمش بپوشد تا دشمن که بنای غارت دارد،آن را به خاطر کهنگی اش جابگذارد.
پیراهنی که مادرت فاطمه به تو امانت داده است و گفته است که هرگاه حسین آن را از تو طلب کند،حضور مادی اش در این جهان،ساعتی بیش دوام نمی آورد و رَخت به دار بقا می برد.
اگر از تو پیراهن خواست،پیراهنی دیگر برای او ببر.این پیراهن را که رمز رفتن دارد و بوی شهادت در او پیچیده است،پیش خودت نگه دار.
البته او کسی نیست که پیراهن را باز نشناسد.یعقوب،شاگرد کوچک دبستان او بوده است.ممکن است بگوید:”این پیراهن،عزّت و شهادت نیست.تنگی می کند برای آن مقصود بزرگ.برو و آن پیراهن امانت و شهادت را بیاور،عزیز برادر”.
به هرحال آنچه باید و مقدر است محقق می شود،امّا همین قدر طولانی شدن زمان،همین رد و بدل شدن یکی – دو نگاه بیشتر،همین دو کلام گفت وگوی افزونتر،غنیمت است.
این زمان دیگر تکرار پذیر نیست.
این لحظه ها،لحظاتی نیست که باز هم به دست بیاید.
همین یک نگاه،به همه دنیا می ارزد.
دنیا نباشد آن زمانی که تو نیستی حسین!
پیراهن را که می آوری،آن را پاره تر می کند که کهنه تر بنماید.بندهای دل توست انگار که پاره تر می شود و داغ های تو که تازه تر.
مگر دشمن چقدر بی رحم است که ممکن است چشم طمع ازاین لباس کهنه هم برندارد؟!
… از خیمه بیرون می زنی و به خیمه ای خلوت و خالی پناه می بری تا بتوانی بغضت را بی مهابا رها کنی و به آسمان ابری چشم مجال باریدن دهی.
نمی فهمی که زمان چگونه می گذرد و تو کی از هوش می روی و نمی فهمی که چقدر از زمان در بیهوشی تو سپری می شود.
احساس می کنی که سر بر زانوی خدا گذاشته ای و با این حس،باورت می شود که رخت از این جهان بربسته ای و به دیدار خدا شتافته ای.حتی وقتی رشحات آب را بر گونه ات احساس می کنی ،گمان می کنی که این قطرات کوثر است که به پیشواز چهره ی تو آمده است.
با حسی آمیخته از بیم و امید،چشمهایت را باز می کنی و حسین را می بینی که سرت را به روی زانو گرفته است و با اشکهایش گونه های تو را طراوت می بخشد.
یک لحظه آرزو می کنی که کاش زمان متوقف بشود و این حضور به اندازه ی عمر همه ی کائنات،دوام بیاورد.
حاضر نیستی هیچ بهشتی را با زانوی حسین،عوض کنی و حتی هیچ کوثری را جای سرچشمه ی چشم حسین بگیری.
حسین هم این را خوب می داند و چه بسا از تو به این آغوش ،مشتاق تر است،یا محتاج تر!
این شاید تقدیر شیرین خداست برای تو که وداعت را باحسین در این خلوت قرار دهد و همه ی چشمها را از این وداع آتشناک،بپوشاند.
هیچ کس تا ابد،جز خودِ خدا نمی داند که میان تو و حسین در این لحظات چه می گذرد.حتی فرشتگان از بیم آتش گرفتن بال های خویش در هُرم این  وداع به شما نزدیک نمی شوند.
هیچ کس نمی تواند بفهمد که دست حسین با قلب تو چه می کند؟ هیچ کس نمی تواند بفهمد که نگاه حسین در جان تو چه می ریزد؟
هیچ کس نمی تواند بفهمد که لبهای حسین بر پیشانی تو چگونه تقدیر را رقم می زند.
فقط آنچه دیگران ممکن است ببینند یا بفهمند این است که زینبی،دیگر از خیمه بیرون می آید.
زینبی که دیگر تماماً حسین شده است.
… و مگر پیش از این،غیر از این بوده است؟!

منبع:آفتاب در حجاب – پرتو نهم – صفحات ۸۵ الی ۹۳- سیّدمهدی شجاعی.  

 ارسال در حدود 491 روز قبل  نویسنده : امید صفائی  ۱۰ نظر   | ادامه مطلب »
ماه در خون نشسته -  شنبه ,۱۳ آذر , ۱۳۸۹
تعداد بازدید : 51   دسته بندی : دل نوشته

باز هم آمدن ماه شور و جنون٬ماه به پاشدن محشر دنیا٬ماه شعله ورشدن حرارت دلهای حسینی و باز هم آمدن ماه نگرانی تاریخ از پی کاروانی کوچک در مسیر کوفه.
ماه پیراهن های مشکی و شالهای عزا٬ماه افراشتن بیرقهای سیاه و سرخ و سبز و نقش بستن کتیبه های محتشم بر در و دیوارها.
ماه خزان گلستان فاطمه (س) و تازه شدن مظلومیتهای علی(ع). ماه جوشش لبیک های یاحسین (ع).
ماه به صلیب کشیدن مسیح در نینوا و ماهی به وسعت قرنها اشک.
ماه هبوط فرشتگان در سرزمین کربلا.
ماه فریاد آزادی بشر از قیود اسارت٬ماه احیا نماز٬ماه نوشیدن جام بلا در کربلا.
ماه طریق حق جویان برای طیبها و علی گندابها و رسول ترکها.
ماه تماشائی ترین میعادهادر هیئتهای حسینی. ماه فریاد هیهات من الذله بر یزیدیان زمان.
ماه از حسین گفتن و از حسین شنیدن ٬ماه سر افکندن اسماعیلیان منای کربلا بر پای ابراهیم کربلا٬
ماه عهدهای آسمانی شب عاشورا٬ ماه گذشتن از عزیزان.
ماه دل بریدن از اشبه المصطفی٬ماه ناله های العطش ٬ماه شرمندگی فرات از چشمان عباس(ع).
ماه بوسه بر دستان جدا افتاده٬ماه فوران خون از چشمان تیر خورده.
ماه اشک های مشک پاره٬ماه پرپرشدن سرباز شش ماهه ماه حیرت فرشتگان لاهوت از صبر ایمانی حسین و زینب (س).
ماه مناجات در قتلگاه ٬ماه نماز در آوردگاه ٬ماه ذبیح عطشان٬ماه سجده ی عشق بر نیزه ها …

 ارسال در حدود 530 روز قبل  نویسنده : امید صفائی  ۹ نظر   | ادامه مطلب »
زیارت -  چهارشنبه ,۱۳ مرداد , ۱۳۸۹
تعداد بازدید : 703   دسته بندی : تحقیق و پژوهش , دل نوشته

زیارت دیداریست مشتاقانه٬باحضور در پیشگاه آنکه دوستش داریم و بزرگش می شماریم.زیارت حضور در اماکن مقدسه است و رویارویی با اولیای خدا و ائمه دین که با حرکتی از شهر و دیار به شوق دیدار شروع می شود٬حرکتی ضاهراْ در مکان و به حقیقت در دل و جان.زیارت حضور جسم است در برابر خلیفه اللهِ در زمین،راهنمای عالم ظاهر و باطن روشنگر راه زندگی و مشعل فروزان در مسیر الی الله.زیارت برقرار کردن ارتباط قلبی است با حجت خدا.قرار دادن خویشتن خویش است درحوزه روحانیت و فیض بخشی امام و انسانی است متعالی و خدانمای٬با ابعاد وجودی گسترده٬که بار معنویتش را از آفریدگار می گیرد و واسطه رحمت و خیر رسانی است به آفریده ها.زیارت حضور در مشهد اهلبیت(ع) است و تجلیل و تکریم شهید.یعنی جان باخته در راه خدا و زنده به حیات ابد…

بسیاری از شما که این نوشته را می خوانید به زیارت یکی از امامان معصوم(ع)در ایران،عراق،یا عربستان رفته اید.شاید بهترین لحظه زندگی یک مسلمان شیعه وقتی است که برای زیارت در کنار یک امام معصوم(ع)باشد. وقتی قدم به قدم به مضجع این طاهرین نزدیک می شویم ،انگار از دنیای خاکی قدم به افلاک می گذاریم.از غم ها و دلواپسیهای دنیا رها می شویم.دنیا در پشت سرمان حقیر و پست است.در این لحظات خدا را با تمام وجودمان حس می کنیم،نزول رحمت الهی تمام وجودمان را دربرمی گیرد.به یاد گناهان گذشته خود شرمگین می شویم.واین امام معصوم را که پناه خلقند را واسطه فیض٬بین خود و خداوند قرار می دهیم.

خود را در برابر معدن رحمت حق و گنجهای علم و معرفت الهی و صاحبان مقام حلم و اصول صفات کریمه می بینیم.و حضور ملائک را در کنار مضجع شریف آن امام معصوم احساس می کنیم.در کنار چراغ هدایت٬وجودمان در این نورانیت ذوب می شود. هر که می خواهی یا هر که بودی باش ٬همه در برابر این اقیانوس قطره ایم وحالا خود را متصل به این اقیانوس می بینیم.این وجود نورانی خوب ما را می شناسد٬نگرانمان بوده ٬برایمان دعا کرده است٬بسیاری از بلاها را از سرمان دور کرده است٬از پدر و مادر دلسوزتر به ما بوده٬ما هیچ گاه این مهربانی را درک نمی کنیم٬طبیعی است ما قطره ایم و آنها دریا.

گاهی فرزندی بیماری لاعلاجی می گیرد٬طبیبان عاجز از درمان این بیماری می شوند،مرگ او حتمی است٬شمع وجود این فرزند ذره ذره در پیش چشمان پدر و مادر آب می شود و آنها کاری از دستشان ساخته نیست اما به واسطه ی معصومین (ع) که،البته آنها نیز شفای او را از خدا خواسته اند آن فرزند شفا می گیرد.چقدر محبان خود را دوست دارند. درشبی تاریک بر روی دریای طوفانی با موجهای سهمگین که باد٬باران و رعد و برق عالم را تیره و سرخ می کنند٬یک کشتی گرفتار این طوفان،درتلاش برای نجات است.در این تاریکی چگونه به سوی ساحل نجات بیاید در حالی که امکان برخورد به سنگها وموانع دارد.لحظات مرگ وزندگی است٬نا امیدی همه را فرا گرفته است کشتی درآستانه غرق شدن است.در این لحظات پر اضطراب ناگهان نوری از سوی ساحل نجات همه جا را روشن می کند٬نوری که زندگی می بخشد و امید را به ارمغان می آورد٬موانع و صخره ها نمایان می شود٬ راه نجات پیدا می شود٬ان نور کشتی را همراهی می کند تا به ساحل آرامش برسد.

امام معصوم نقش همین نور را دارد.وقتی انسانهای گرفتار در تاریکیها و منجلاب دنیا و آنهایی که در آستانه گمراهی هستند٬و آنهایی که در برابر راههای متعدد شیاطین انسی و جنی و دامهای آنها حیران هستند٬این امام معصوم است که با گفتار خود که بر گرفته از قرآن است٬و عمل خود که منطبق باسنت پیامبر(ص) است باهدایت های آسمانی خویش همه رادرصراط مستقیم الهی قرارمی دهد.دست کسانی که در باتلاق دنیا فرو رفته اند،گرفته و بیرون می کشندوانسانهای تشنه هدایت را درمسیر رستگاری قرارمی دهند. در این مسیرشیاطین٬مستکبرین ٬حاکمان زر و زور و گمراهان نمی توانند این انوار هدایت را تحمل کنند و به مبارزه با آنها بر می خیزند.چون منافعشان به خطر افتاده است ٬چون بقای آنها در گمراهی و عقب ماندگی انسانهاست.اما امامان معصوم (ع)در برابر تمام این سختیهاایستاده اند و برای رضای خدا صبر می کنند و همه این مشقات را با جان می خرند تاانسانهاآزادباشند٬تا انسان اسیر خاک قدم برافلاک بنهد.
نوشته شده با محوریت زیارت جامعه کبیره

 ارسال در حدود 652 روز قبل  نویسنده : امید صفائی  ۲۱ نظر   | ادامه مطلب »