صدای فاطمی فدک – بخش اوّل -  شنبه ,۳ اردیبهشت , ۱۳۹۰
تعداد بازدید : 85   دسته بندی : تحقیق و پژوهش

اکنون فدک بعنوان شاهدی محکم در دست شیعیان حضرت زهرا(س) است،که با پیمودن قرنها خود را به مسجد پیامبر(ص) می رسانند و ندای جانسوز و آهِ دل ِشکسته ی یادگار وحی را پاسخ مثبت می دهند.فاطمه(س) این مدرک قوی را به دست دوستان خود سپرده،تا در هر کجا و  هر زمان نشان دهند که نسبت به مقام عصمتِ کبری بی تفاوتی نیستند.این سند محکم به طور علنی بر همگان روشن ساخت که صاحبِ مقام “رضی فاطِمَةَ رضیَ اللهِ”و آنکه غضبِ او غضبِ پروردگار است،بر چه کسانی غضب کرد و آنان چگونه نارضایتی او را فراهم آوردند و عکس العمل حضرت در برابر آنان چه بود .

فتح و اعطای فدک به فاطمه(س)۱
پس از فتح خیبر در سال هفتم هجرت و حدود چهار سال قبل از رحلت پیامبر(ص)،اهل فدک تسلیم شدند بدون آنکه لشکر اسلام در فتح آنجا شرکت داشته باشند،و به حکم آیه”ما أفاء الله علی رسوله …”چنین سرزمینهایی ملک شخصی پیامبر(ص) می شود.

لذا سرزمین فدک به صورت یکپارچه از آن پیامبر(ص) شد که می بایست مردم فدک در آن کار می کردند و درآمد آن را به حضرت تسلیم می نمودند و فقط اُجرت دریافت می کردند.بلافاصله پس از فتح فدک،آیه ی ۲۶ سوره اسراء “وَ اَتِ ذَا القُربی حَقَّهُ “نازل شد ،یعنی “حق خویشان را به آنان بده”،و جبرئیل دربیان آن از طرف خداوند عرضه داشت:”فدک را به فاطمه(س) عطا کن”.

پیامبر(ص) حضرت زهرا(س) را فراخواند و به دستور آن حضرت سند فدک بعنوان بخشوده و اعطایی پیامبر(ص) به آن حضرت تحویل داده شد.سپس با دعوت مردم،از در آمد فدک بعنوان اعطایی فاطمه(س) بین مردم تقسیم کردند.

حضرت زهرا(س) در سرزمین فدک نماینده ای قرار داد،و او پس از محاسبات لازم و پرداخت مخارج ،درآمد آن را – که از هفتاد هزار سکه طلا تا صد و بیست هزار سکه نوشته اند – خدمت حضرت زهرا(س)- تقدیم می نمود.هر ساله حضرت به اندازه قُوتِ خود بر می داشت و بقیه را بین فقرا تقسیم می کرد،و تا هنگام رحلت پیامبر(ص) این شیوه ادامه داشت.

اخراج نماینده حضرت زهرا(س) و غصب فدک۲
ده روز پس از رحلت پیامبر(ص)،ابو بکر مأمورانش را به فدک فرستاد و نماینده حضرت زهرا(س) را از آنجا اخراج کرد و آن را غصب نمود و در آمد آن را برای مخارج حکومت غاصبانه خود قرار داد.

ارائه سند فدک توسط حضرت زهرا(س)۳
در اولین برخورد،عمَر به حضرت زهرا(س) گفت:آن نوشته ای که می گفتی پدرت درباره فدک برایت نوشته بیاور! حضرت زهرا(س) سند فدک را آورد و به ابوبکر نشان داد و فرمود:این نوشته پیامبر(ص) برای من و فرزندانم است.ابوبکر و عمر نه تنها اعتنایی به سند نکردند بلکه عُمَر سند فدک را از حضرت زهرا(س) گرفت و پیش چشم مردم آب دهان بر آن انداخت و آن را پاره کرد و علناً مخالفت خود را با امر پیامبر(ص) اعلام نمود.اکنون باید مراحل اتمام حجت طی می شد تا غاصبین کار خود را حق جلوه ندهند.

جعل حدیث برای غصب فدک۴
آماده سازی مدرکی جعلی برای گرفتن فدک به صورت جمله “نحن معاشر الانبیاء لانورث:ما پیامبران ارث نمی گذاریم” مطرح شد.در جایی که اصحاب پیامبر حضور داشتند،کسی جز عایشه و حَفصه و یک عرب بیابانی به نام مالک بن اُوس بن حدثان کسی به شنیدن چنین حدیثی از پیامبر(ص) گواهی نداد.

احتجاج مفصل حضرت زهرا(س) در مجلس ابوبکر و عمر۵ 
در اوّلین مرحله اتمام حجت،حضرت زهرا(س) به امر امیر المؤمنین(ع) به مجلسی آمد که ابوبکر و عمر به همراه عده ای به طور خصوصی در آن بودند،و ابتدا اخراج نماینده اش را مطرح کرد و اینکه فدک بخشوده پیامبر(ص) است.

ابوبکر حدیث جعلی “نحن معاشر الانبیاء لانورث” را پیش کشید.حضرت زهرا(س) فرمود:”این اوّلین شهادت ناحق است.فدک را پیامبر(ص) به من بخشیده است و من شاهدانی دارم”.ابوبکر گفت:دلیل خود را بیاور.حضرت زهرا(س) تصرف مالکانه خود در زمان پیامبر(ص) را مطرح کرد و فرمود:”چرا درباره چیزی که در دست من است از من شاهد می خواهی؟! ابوبکر سخن حضرت را نشنیده گرفت و بار دیگر گفت:چون غنیمت مسلمانان است،اگر دلیل نیاوری امضا نخواهم کرد! “.

حضرت فرمود:”آیا می خواهید دستور پیامبر(ص) را رد کنید و درباره ما حکمی غیر از حکم مسلمانان اجرا کنید؟! “.عُمر با حالت غضب گفت:این غنیمت مسلمانان است،و باید برای مالکیت خود دلیل بیاوری! حضرت در اینجا عصمت خود را مطرح فرمودند و اینکه سیّده ی زنان اهل بهشت ادعای باطل نمی نماید،همانطور که شهادت کسی بر علیه آنان قبول نیست.ولی عمر گفت:ما شهادت دیگران را بر علیه تو قبول می کنیم!

حضرت با اشاره به آیه ی تطهیر فرمود:”کسی که بر علیه سیده ی زنان اهل بهشت شهادتی را بپذیرد ملعون و کافر است،چرا که آنان به حکم خداوند معصوم اند و آنان با سایر مردم مساوی نیستند”.سپس ابو بکر گفت:درباره ی فدک دلیل بیاور.حضرت زهرا(س) با ذکر آیه ی”وَ اَتِ ذَا القُربی حَقَّهُ” فرمود:”من و فرزندانم نزدیکترین خلایق به پیامبر(ص) بودیم و آن حضرت فدک را به من بخشید”.عمر گفت:بر ادعای خود دلیل بیاور و شاهدانی حاضر کن!

شاهدان فاطمه(س) بر مالکیت فدک۶
حضرت زهرا(س) در همان مجلس ماند و کسی را فرستاد تا امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین(علیهم السّلام) و اُم ایمن و اسماء بنت عُمَیس آمدند و به همه ی آنچه حضرت زهرا(س) فرموده بود شهادت دادند.

عمر گفت:علی همسر اوست،حسن و حسین هم پسران او هستند.ام ایمن هم خدمتکار اوست.اسماء بنت عمیس هم قبلاً همسر جعفر بن ابی طالب بوده و خدمتگزار فاطمه(س) است و به نفع بنی هاشم شهادت خواهد داد.همه این شاهدان برای منفعت خود شهادت می دهند!! و درباره ی ام ایمن اضافه کرد که او زنی غیر عرب است و با فصاحت نمی تواند شهادت دهد!!

امیرالمؤمنین(ع) فرمود:”هر کس فاطمه و حسن و حسین (علیهم السّلام) را تکذیب کند پیامبر(ص) را تکذیب کرده است،و پیامبر(ص) درباره ی من فرمود:”هر که تو را رد کند مرا رد کرده است” و امّ ایمن کسی است که پیامبر برای او به بهشت شهادت داده است؛ و برای اسماء بنت عمیس و نسل او دعا کرده است”.

عمر گفت شما همان گونه هستید که توصیف نمودید،ولی شهادت کسی که به نفع خود شهادت می دهد قبول نمی شود! امیرالمؤمنین (ع) فرمود:”اکنون که ما آن طور هستیم که خودتان می شناسید و منکر نیستید و در عین حال شهادت ما به نغع خودمان پذیرفته نیست و شهادت پیامبر(ص) هم قبول نیست پس انا لله و انا الیه راجعون! به زودی ظالمان خواهند دانست که به کجا باز می گردند”.

حضرت زهرا(س) با حال غضب برخاست و فرمود:”خدایا! این دو به حق دختر پیامبرت ظلم کردند.خدایا به شدت اینان را مأخوذ فرما”،و سپس حضرت زهرا(س) محزون و گریان از نزد آنان بیرون آمد.

نصرت طلبی حضرت زهرا(س) و اهل بیت(ع) در سایه فدک۷
اقدامی که هیچ کس – نه غاصبین و نه مردم – انتظارش را داشتند این بود که امیرالمؤمنین(ع) تا چندین روز متوالی هر روز حضرت زهرا(س) را به همراه امام حسن و امام حسین(ع) سوار بر مرکبی می نمود و بر در خانه مهاجرین و انصار می برد.حضرت زهرا(س) به آنان می فرمود:”ای مهاجرین و انصار،خدا را و دختر پیامبرتان را یاری کنید.شما روزی که با پیامبر(ص) بیعت کردید که از او و فرزندانش حمایت کنید و از آنان منع کنید آنچه از خود و فرزندانتان منع می کنید.بیایید و به بیعت خود نسبت به پیامبر وفا کنید”.ولی کسی به حضرت جواب مثبت نداد.

احتجاج خصوصی حضرت زهرا(س) بر ابوبکر۸
بار دیگر امیرالمؤمنین(ع) به حضرت زهرا(س) فرمود:نزد ابوبکر برو و بگو:”ادعای مقام پدرم و خلافت او را کرده ای و جای او نشسته ای؟ اگر فدک مِلکِ تو هم بود و من از تو می خواستم که آن را به من ببخشی،بر تو واجب بود آن را به من بدهی”.حضرت زهرا(س) نزد ابوبکر آمد و این مطالب را به او فرمود.ابوبکر گفت:راست می گویی.سپس ورقه ای خواست و بر آن نوشته ای مبنی بر بازگرداندن فدک نوشت.حضرت زهرا (س) نوشته را برداشت و از نزد ابوبکر بیرون آمد.

پاره  کردن سند فدک۹
عمر در راه حضرت زهرا(س) را دید و گفت:ای دختر محمّد! این نوشته چیست؟! فرمود:نوشته ای است که ابوبکر بعنوان باز پس دادن فدک نوشته است.گفت:آن را به من بده! حضرت خودداری کرد و آن را نداد.

در اینجا عمَر جسارتی کرد که صفحه ی تاریخ را سیاه نمود و سوز جانکاه آن برای همیشه دل محبّان فاطمه(س) را سوزاند.او با قساوت تمام در میان کوچه و رهگذر مردم به دختر پیامبر(ص) اهانتی عظیم کرد و با پا به فاطمه(س) زد،و به این اکتفا نکرد و سیلی به صورت مبارک آن حضرت زد به طوری که در اثر آن گوشواره ی حضرت شکست.سپس نوشته ی ابوبکر را به زور از دست حضرت گرفت و آب دهان بر آن انداخت و نوشته هایش را پاک کرد و آن را پاره نمود و گفت:این سرزمینی است که پدر تو هم با اسب و لشکر آنجا را فتح نکرده است.

امیرالمؤمنین(ع) در خانه منتظر بود.وقتی حضرت زهرا(س) پشت در آمد حضرت به استقبال او رفت و فرمود:ای دختر پیامبر(ص)،چرا این گونه غضبناک هستی؟ حضرت زهرا(س) جسارت عمر را بازگو کرد.امیرالمؤمنین(ع) با یک دنیا تأسف و غصه از چنین جسارتی به ساحت مقدس بانوی دو جهان،بعنوان شریک غم و تسلای آن حضرت فرمود:” آنچه نسبت به من و پدرت مرتکب شده اند از این بالاتر است”.

احتجاج مفصل امیرالمؤمنین(ع) با ابوبکر و عمر درمسجد ۱۰
مرحله ی دیگر احتجاج آن بود که امیرالمؤمنین(ع) شخصاً به مسجد آمد و در حضور مهاجرین و انصار که در اطراف ابوبکر نشسته بودند خطاب به ابوبکر فرمود:”ای ابوبکر،چرا آنچه پیامبر(ص) برای فاطمه(س) قرار داده بود از او منع نمودی،در حالی که نماینده او از چند سال قبل در آنجا بوده است”؟!

ابوبکر گفت:این غنیمت مسلمین است.اگر شاهدان عادلی بیاورد به او می دهیم و گرنه در آن حقی ندارد.حضرت فرمود:”ای ابوبکر،درباره ما حکمی می نمایی بر خلاف آنچه درباره مسلمانان حکم می نمایی؟ چرا از فاطمه(س) شاهد می خواهی در حالی که فدک در دست اوست و در زمان حیات پیامبر(ص) و بعد از آن حضرت مالک آن بوده است؟ چرا از مسلمین شاهد نمی خواهی؟ ابوبکر ساکت شد،ولی عمر گفت:این غنیمت مسلمین است و ما با کلام تو نمی توانیم مقابله کنیم! اگر شاهدان عادلی آوردی قبول می کنیم!

امیرالمؤمنین(ع) آیه ی تطهیر را مطرح کرد و فرمود:”آیا شهادت کسی را بر علیه فاطمه(س) قبول می کنی؟”.ابوبکر گفت آری! حضرت فرمود:”پس کافری! زیرا شهادت خداوند را بر طهارت او رد کرده ای و شهادت مردم را بر علیه او قبول کرده ای.همچنیین حکم خدا و رسول را رد کرده ای که فدک را برای فاطمه(س) قرار دادند.همانطور که فرمان دیگر پیامبر(ص) را رد کرده ای که از مُدّعی عَلَیه شاهد می خواهی! تو سخن خدا و رسول را رد کردی و گفته ی یک عرب بیابانی را پذیرفتی و فدک را از فاطمه(س) گرفتی و گمان کردی غنیمت مسلمین است”.

در اینجا مردم به خشم آمدند و متوجه ظلم ابوبکر و عمر شدند و به یکدیگر نگاه می کردند و گفتند:”به خدا قسم علی(ع) راست می گوید”. امیرالمؤمنین(ع) هم به خانه بازگشت.

پی نوشت ها
۱- بحار الانوار:ج ۲۱ ص ۲۵،۲۳،۲۲،ج  ۲۹ ص ۳۴۸،۱۹۵،۱۲۳،۱۲۱،۱۱۸،۱۱۵،۱۱۴،۱۱۰،۱۰۵٫ تهذیب الاحکام:ج ۱ص ۴۲۴٫ الخرائج:ج   ۱ص ۱۱۳ . معجم البلدان:ج ۴ ص ۲۳۸٫
۲- شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید):ج ۱۶ ص ۲۶۳٫
۳- بحار الانوار:ج ۲۱ص ۲۳٫نوائب الدهور:ج ۳ ص ۱۴۸٫ عوالم العلوم:ج ۱۱ ص ۵۷۴٫ مجمع النورین:ص ۱۳۷٫
۴- کتاب سلیم:ج ۲ ص ۶۹۴٫ بحارالانوار:ج ۲۹ ص ۱۹۰،۱۵۶،۱۳۴٫
۵- بحارالانوار:ج ۲۹ ص ۱۳۴، ۱۸۹، ۱۸۹، ۱۹۴ – ۱۹۹٫کتاب سلیم:ج ۲ ص ۸۶۸ .
۶- بحارالانوار:ج ۲۹ ص ۱۹۴،۱۸۹،۱۳۴ – ۱۹۹٫
۷- بحارالانوار:ج ۲۹ ص ۱۹۱٫
۸- بحارالانوار:ج ۲۹ ص ۱۹۲،۱۵۷،ج ۴۸ ص ۱۵۷٫نوائب الدهور:ج ۳ ص ۱۴۸٫
۹- بحار الانوار : ج ۲۹ ص ۱۹۲،۱۵۷،ج ۴۸ ص ۱۵۷٫نوائب الدهور:ج ۳ ص ۱۴۸٫
۱۰- بحارالانوار:ج ۲۹ ص ۱۸۹ ، ۱۹۵٫
منبع : صدای فاطمی فدک – محمّد باقر انصاری و سیّد حسین رجایی .

 ارسال در حدود 390 روز قبل  نویسنده : امید صفائی  ۶ نظر   | ادامه مطلب »
بهره مندی های حقّ محوری و زیان های تضییع حقوق در یک جامعه -  شنبه ,۳ اردیبهشت , ۱۳۹۰
تعداد بازدید : 16   دسته بندی : تحقیق و پژوهش

 ارسال در حدود 390 روز قبل  نویسنده : امید صفائی  ۱ نظر   | ادامه مطلب »
چرا به شناخت اهل بیت(علیهم السّلام) نیازمندیم؟ -  پنجشنبه ,۱۸ فروردین , ۱۳۹۰
تعداد بازدید : 247   دسته بندی : تحقیق و پژوهش

بدون شناخت اهل بیت(ع) امکان برقراری یک ارتباط صحیح بین ما و آنها وجود ندارد و بدون برقراری یک ارتباط صحیح هرگز نمی توان راه راست و طریق خوشبختی را که باید مبتنی بر تخصص باشد،پیمود.

امکان ندارد که کسی اهل بیت(ع) را به طور صحیح بشناسد و برای خود رهبر و الگوی دیگری انتخاب کند.اگر می بینیم انسانهای زیادی در اطراف ما هنوز موفق به برقراری یک ارتباط زنده با اهلبیت(ع) نشده اند،به علت آن است که شناخت صحیحی از اهل بیت(ع) و فرهنگشان ندارند.حضرت رضا(ع) می فرمایند:”إنَّ النَّاسَ لَو عَلِموُا محَاسِنَ کَلامِنا لَاتّبَعُونَا:اگر مردم حُسن کلام ما را بدانند حتماً از ما تبعیت می کنند”.۱

و به همین علت در پیدا کردن الگو و روش زندگی،دچار بحران و آشفتگی زیادی هستند و دائماً بین شخصیت های مختلف،با عناوین مختلف که همگی آنها نسبت به انسان و ابعاد وجودی اش جاهل هستند،در تردید می باشند.گاهی فلان نویسنده را الگو قرار می دهند و گاهی فلان ورزشکار را و گاهی فلان هنرپیشه را و گاهی فلان شخصیت خارجی را و گاهی فلان فیلسوف را و… و در نهایت وقتی به خود می آیند،می بینند که عمر عزیز و شریف خود را که باید در روز قیامت نسبت به لحظه لحظه اش پاسخگو باشند،در سراب رفت و آمد بین الگوهای قلابی و موقت تلف کرده اند؛بدون اینکه به چیزی قابل اعتنا و خوشبختی ماندگار و حقیقی رسیده باشند.در اینجاست که دچار غم کشنده و جانکاهی می شوند که شابد هیچگاه تمام نشود،چرا که بزرگترین و با ارزش ترین سرمایه ی زندگی یعنی عمر،جوانی و نشاط خود را به پای معشوق ها و الگوهای قلابی ریخته و هدر داده اند.

بنابراین به شناخت معصومین نیاز داریم،چون ذاتاً به رهبر و الگوی معصوم نیازمندیم.شأن انسان به قدری بالا و با ارزش است که خداوند برای هدایت او به کمتر از معصوم راضی نیست و هر کس خود را به کمتر از معصوم بسپارد،در حق خود جفا و خیانت بزرگی کرده است و هر کس خود را به دیگر رهبر و الگویی غیر از معصوم نشان دهد،هم به خود و هم به او جفا و خیانت بزرگی کرده است.

پس به شناخت معصوم نیاز داریم،چون کمتر از آن،لایق ما نیست.به شناخت معصوم نیاز داریم،چون نمی خواهیم و نباید عمر خود را تلف کنیم و از سردرگمی و بحران بیزاریم.بنابراین مهمترین وظیفه ما قبل از هر چیز شناخت رهبران الهی و امامان هدایت و به خصوص امام زمان (عج) است که بدون پیوند با او وامانده و درمانده ی از راه او و گمشده و حیرانیم و بدون پیوند با او کارها و زحمات ما بی نتیجه و عقیم است.چنانکه در زیارت ایشان به محضرش چنین عرض می کنیم:”اَلسّلام عَلَیکَ یا سَبیلَ اللهِ الَّذی مَن سَلَکَ غَیرَهُ هَلَکَ:سلام بر تو ای راه خدا که هر کس غیر از آن را پیمود،هلاک شد”.۲

خداوند تبارک و تعالی برای اینکه انسان ها به زحمت و سختی نیفتند و راه سعادت را به راحتی و سلامت طی کنند،آنها را به پیروی از معصومین(ع) امر فرموده است،و نیز از اینکه به جای معصومین(ع) که تنها رهبران متخصص در امر هدایت تا بی نهایت هستند،کسان دیگری را که هیچگاه تخصص و تسلطی نسبت به راه بسیار با عظمت انسانیت ندارند،انتخاب کنند،بر حذر داشته و می فرمایند:”… اِتَّقُوا اللهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّادِقینَ:از خدا بترسید و با راستگویان باشید”.۳

از حضرت باقر(ع) درباره این آیه سؤال کردند.فرمودند:”مقصود ما هستیم”.۴ ذکر عبارت “از خدا بترسید” قبل از دستور به همراهی با راستگویان از معنای خاصی برخوردار است.این عبارت تهدیدی از خداوند است در مورد اینکه اگر مردم از همراهی و سپردن خود به امامان حق و الهی سرباز زنند،از مسیر حقیقی سعادت منحرف و به فساد و تباهی کشیده شده،در نهایت به عذاب دچار می شوند.

عذابی که خود برای خود فراهم کرده اند یعنی عذاب نرسیدن به کمالات لایق وجودی و محروم کردن خود از آنچه مورد نیاز است و برای خوشبختی ضروری و لازم است.امام باقر(ع) می فرمایند:”قالَ اللهُ تَبارَکَ وَ تَعالی:لَاُعَذّبَنَّ کُلَّ رَعِیَّةٍ فِی الاِسلام دانَت بوِلایَةِ کُلّ اَمام جائِر لَیسَ مِنَ اللهِ وَ اِن کانَتِ الرَعِیَّةُ فی اَعمالها بَرَّةً تَقِیَّةً وَ لَاَعفُوَنَّ عَن کُلِّ رَعِیَّةٍ فِی الاِسلام دانَت بولایَةِ کّلِّ اِِمام عادِلٍ مِنَ اللهِ وَاِن کانَتِ الرَعِیَّةُ فی اَنفُسِها ظالَمةً مُسیئةً:خدای تبارک و تعالی فرموده است:هر آینه عذاب می کنم هر رعیتی را که در اسلام با پیروی از امام ستمگری که از جانب خدا نیست،دینداری کند،اگر چه آن رعیت نسبت به اعمال خود نیکوکار و پرهیزگار باشد و هر آینه در می گذرم از هر رعیتی که در اسلام با پیروی از امام عادل از جانب خدا دینداری کند،اگر چه آن رعیت نسبت به خود ستمگر و بدکار باشد”.۵

با توضیح امام باقر(ع) معنای عبارت “بترسید از خدا” قبل از دستور به همراهی با امامان راستگو و کسب دستور از ایشان روشن تر شد.با این توضیحات معلوم شدکه مهم ترین چیز در تأمین سعادت دنیا و آخرت داشتن یک رهبر الهی متخصص و یک الگوی کامل و معصوم است،به طوری که اگر از این الگو محروم باشیم،هر قدر هم که تلاش کنیم تا کارهای خوب و خیر انجام دهیم،به نتیجه نمی رسیم،ولی با وجود الگوی معصوم حتماً به نتیجه می رسیم،اگر چه در کارهایمان اشتباهاتی هم وجود داشته باشد.

قرآن کریم می فرماید:”وَ مَن اَضَلَّ مِمَّن اتَّبَعَ بغَیر هُدیً مِنَ اللهِ:و چه کسی گمراه تر از آنکه پیرو امیال نفسانی خود بوده و بدون راهنمای الهی باشد”.۶ پس انسانها یا تابع تخصص و علم و راهنمایی خداوند هستند که در این صورت هدایت یافته و خوشبخت خواهند بود،یا تابع هوای نفس و بدون بهره مندی از راهنمایی الهی هستند که در این صورت گمراه و بدبخت خواهند بود.

امام کاظم(ع) درباره این آیه می فرمایند:”مَن اتَّخَذَ رَأیَةُ دینَهُ بِغَیر اِمَام مِن اَئِمَّةِ الهُدَی:گمراه تر از همه کسی است که بدون امام از ائمه راهنما،دین خود را با رأی و نظر خود بگیرد”.۷

امام باقر(ع) از قول رسول خدا(ص) فرمودند:”هر که بخواهد مانند پیغمبران زندگی کند و مانند شهیدان بمیرد و در بهشتی که خدای رحمان آفریده،ساکن شود،باید از علی(ع) پیروی کند و با دوست او دوستی کند و به امامان پس از وی اقتداکند،زیرا ایشان عترت من هستند و از طینت من آفریده شده اند.خدایا فهم و علم مرا به ایشان روزی کن.وای بر کسانی از امّت من که مخالف ایشان باشند.خدایا شفاعت مرا به آنها مرسان”.۸

همچنین رسول خدا(ص) از قول خدای تبارک و تعالی می فرمایند:”حجت من بر اشقیای امّت تو کامل و تمام است؛همان هایی که ولایت علی(ع) را ترک گفته و با دشمنانش دوستی نموده،فضیلت او و اوصیای بعد از او را انکار کردند،زیرا فضیلت تو فضیلت ایشان است و اطاعت تو اطاعت ایشان و حق تو حق ایشان و نافرمانی تو نافرمانی ایشان.آنها امامان راهبر بعد از تو هستند،روح تو در کالبد ایشان است و روح تو همان است که از طرف پروردگارت در تو دمیده شده و ایشان عترت تو می باشند و از طینت و گوشت و خون تو سرشته شده اند.خدای عزّوجل سنت و روش تو و پیغمبران پیش از تو را در ایشان جاری داشته،ایشان پس از تو خزانه دار علم من هستند.اینها حقی است بر من.ایشان را برگزیدم و انتخاب کردم و پاک ساختم و پسندیدم.هر که ایشان رادوست دارد و از آنها پیروی کند و به فضیلت آنها معترف باشد،نجات یافته است.همانا جبرئیل(ع) نام ایشان و نام پدرانشان و دوستانشان و معترفین به فضیلت ایشان را برای من آورده است.۹

امام باقر(ع) از قول پیغمبر(ص) می فرمایند:”همانا نسیم رحمت و آسودگی و پیروزی و کمک و کامیابی و برکت و بزرگواری و آمرزش و ایمنی و توانگری و مژده و رضوان و تقرب و توانایی و امید و دوستی خدای عزّوجل،برای کسی است که علی(ع) را دوست بدارد و اطاعتش کند و از دشمنش بیزاری جوید و به فضیلت او و جانشینانش معترف باشد،بر من است که ایشان را در شفاعتم در آورم و بر پروردگار من است که شفاعت مرا نسبت به ایشان بپذیرد،زیرا آنها پیرو من هستند و هر که از من پیروی کند،از من است”.۱۰

“هَل یَستَوی الَّذینَ یَعلَمُونَ وَالَّذینَ لایَعلَمُونَ اِنَّما یَتَذَکَّرُ اُلُواالاَلبابِ:آیا کسانی که می دانند با کسانی که نمی دانند برابرند.تنها خردمندان متذکر می شوند”.۱۱ امام باقر(ع) درباره این آیه شریفه فرمودند:”اِنَّما نَحنُ الَّذینَ یَعلَمُونَ وَ الَّذینَ لایَعلَمُونَ عَدُوُّنا و شیعَتُنا اُلُواالاَلبابِ :تنها ما هستیم-اهل بیت(ع)- کسانی که می دانند و آنها که نمی دانند دشمنان مایند و شیعیان ما خردمندانند”.۱۲

آری خردمند یعنی کسی که در هیچ کاری به غیر متخصص مراجعه نمی کند.شیعیان به این دلیل خردمند هستند که خود را به کمتر از معصوم(ع) نمی سپارند و کمتر از معصوم (ع) را به رهبری و الگو بودن نمی پذیرند.خردمند یعنی کسی که قدر خود و عمر و جوانی را می داند و حاضر نیست،موش آزمایشگاهی مدعیان علم و هدایت انسان باشد و خود را به کسانی بسپارد که بدون اینکه لیاقت و آگاهی داشته باشند،تحت فشار شهوت قدرت،ادعای رهبری جوامع انسانی را دارند.

تاریخ خونین شیعه نشان می دهدکه در طول تاریخ،شیعیان هرگز ولایت طاغوت ها را پذیرا نبوده اند.

پی نوشت ها
۱- وسائل الشیعه،ج ۲۷،ص ۹۲٫
۲- مفاتیح الجنان،زیارت حضرت صاحب الامر(عج).
۳- سوره توبه،آیه ۱۱۹٫
۴- اصول کافی،ج ۱،ص ۲۰۸٫
۵- اصول کافی،ج ۱،ص ۳۷۶٫
۶- سوره قصص،آیه ۵۰ .
۷- اصول کافی،ج ۱،ص ۳۷۴٫
۸- همان،ج ۱،ص ۲۰۸ .
۹- همان.
۱۰- اصول کافی،ج ۱،ص ۳۰۰ .
۱۱- سوره زمر،آیه ۹٫
۱۲- اصول کافی،ج ۱،ص ۲۱۲ .
منبع : عزادار حقیقی – مراتب پنج گانه سیر وسلوک عزادار- محمّد شجاعی .

 ارسال در حدود 406 روز قبل  نویسنده : امید صفائی  ۱۸ نظر   | ادامه مطلب »
عید نوروز در کلام امام صادق (علیه السّلام) -  شنبه ,۶ فروردین , ۱۳۹۰
تعداد بازدید : 136   دسته بندی : تحقیق و پژوهش

در روز نوروزی “معلی بن حنیس” می گوید؛محضر “امام جعفر صادق(ع)” شرفیاب شد،حضرت به او فرمود:”آیا می دانی امروز چه روزی است؟ من عرضه داشتم :و لیکن روزی است که ایرانیان آن را گرامی می دارند و در آن به همدیگر تبریک و تهنیت می گویند،فرمود:هرگز چنین نیست قسم به آن خانه کهن و آزادی که در مکه است! این روز یک ریشه کهن دارد که من برایت توضیح می دهم تا آن را بشناسی.من عرضه داشتم:آموختن من از عید نزد شما محبوبتر است نزد من از این که مردگان من زنده شوند و دشمنان من هلاک گردند،فرمود:”ای معلی! روز نوروز همانا روزی است که خداوند در آن پیمان از بندگان گرفت تا او را پرستش کنند و به او هیچ گاه در چیزی شرک نورزند و این که به رسولان او و حجّت های او و به ائمه(ع) ایمان بیاورند و آن نخستین روزی است که خورشید در آن طلوع کرد و در آن بادها-جهت- بارور ساختن-ابرها و درختان-وزیده شد و در آن زهره زمین آفریده شد و آن روزی است که کشتی نوح در آن بر-کنار-کوه جودی لنگر انداخت و آن روزی است که رسول خدا(ص) در آن امیرالمؤمنان(ع) را بر شانه خود-در کنار کعبه-نشاند تا بت های قریش بر بالای کعبه را از بین برد و آنها راشکست،همچنان که ابراهیم (ع) این چنین کرد و آن روزیست که پیامبر(ص) اصحاب خود را فرمان داد تا بر امارت امیرمؤمنان(ع) با علی(ع) بیعت کنند،و آن روزی است که پیامبر(ص) را به وادی جن ها سوق داد تا از آنان برای علی(ع) بیعت بگیرد و آن روزی است که در آن برای امیرمؤمنان(ع) برای دوّمین بار بیعت گرفته شد و آن روزی است که امیرمؤمنان(ع) بر اهل نهروان پیروز گردید و ذی الثدیة را به قتل رسانید و آن روزی است که قائم ما(عج) در آن بر دجال پیروز می شود و وی را بر کناسه کوفه به دارمی آویزد و هیچ روز نوروزی نیست مگر این که ما در آن فرج و گشایش را انتظار می کشیم،زیرا آن از روزهای ما و شیعیان ماست که ایرانیان آن راحفظ کردند و شما-عرب ها-آن را ضایع نمودید و فرمود:پیامبری از پیامبران بنی اسرائیل از پروردگار خود درخواست کرد،چگونه این قومی که از دیار خود به خاطر ترس از مرگ خارج شده اند را زنده می کنی؟ خداوند به او وحی کرد که بر آنان در حالی که درخواب گاه خود می باشند در این روز آب بپاشد و آن نخستین روز از سال ایرانیان بود آنان زنده شدند در حالی که سی هزار نفر بودند،- بدین خاطر- پاشیدن آب در روز نوروز سنت گردبد که علت آن را به جز راسخان در علم نمی دانند،معلی می گوید:امام این گونه روز عید را برای من املاء کرد و من از گفتار او نوشتم”.۱

از امام صادق (ع) نقل شده:”زمانی که عید نوروز فرا رسید بدن خود را بشوی و پاکیزه ترین جامه هایت را بپوش و با خوشبوترین عطرها خودت را معطر کن و در آن روز روزه دار باش”.۲

در عید نوروز هدیه ای خدمت امیرمؤمنان(ع) آورده شد،حضرت پرسید:این چیست؟ عرض کردند:ای امیرمؤمنان! امروز نوروز است،حضرت فرمود:”هر روزمان را نوروز کنید”.۳

نیز نقل شده:”نوروز ما هر روز است”.۴ 

پی نوشت ها
۱- وسایل الشیعه:۶/۳۵۲ و ۳۵۳ ،۸/۱۷۳ و ۱۷۴٫ 
۲- عن الصادق(ع) فی النیروز:”اذا کان یوم النیروز فاغتسل و البس انظف ثیابک و تطیب باطیب طیبک و تکون ذلک الیوم صائماً ” – وسایل الشیعه:۷/۳۴۶/۱ .
۳- الامام علی(ع)- لما اتی بهدیة النیروز- ما هذا ؟ قالوا:یا امیرالمؤمنین!الیوم النیروز،فقال :اصنعوا لنا کل یوم نیروزاً “- الفقیه:۳/۳۰۰/۴۰۷۳٫
۴- عنه (ع): “نیروز ناکل یوم”- الفقیه:۳/۳۰۰/۴۰۷۴٫
منبع: همّت مضاعف،کارمضاعف – سیدمرتضی حسینی اصفهانی .

 ارسال در حدود 418 روز قبل  نویسنده : امید صفائی  ۱۳ نظر   | ادامه مطلب »
بهره مندی های حقّ محوری و زیان های تضییع حقوق در یک جامعه -  یکشنبه ,۱۵ اسفند , ۱۳۸۹
تعداد بازدید : 176   دسته بندی : تحقیق و پژوهش

نهج البلاغه؛تابلویی گویا در برابر چشمان حیرت زده انسانهای آزاده است تا مسیری روشن پیش روی همه قرار دهد.این کتاب مجموعه ای از روش های حکومت داری،اجرای عدالت در جامعه،آموزش اخلاق انسانی و توحیدی،راه و روش درست زندگی،و کتاب علم و ادب و دانش،میراثی ماندگار برای بشریت است.این روزها با توجه به تحولات اقتصادی کشور که مهمترین آن اجرای”طرح هدفمندی یارانه ها”؛و لزوم دقّت در اجرای این مهم و قرار گرفتن عدالت و حق محوری در صدر اجرای آن است،لازم دیدم به بهره های حق محوری و و زیان های تضییع حقوق جامعه از دیدگاه صاحب نهج البلاغه یعنی امیرمؤمنان امام علی بن ابی طالب (ع) بپردازم.   

بهره مندی های حقّ محوری
آن زمان که حقوق حاکم و والی،یا فردی با فردی ،زن و شوهری،فرزندی پدری، پدری فرزندی،همسایه با همسایه،خویشی و قومی،خوش رفتاری حکم فرما با رعیت،اجرای دستورات حاکم بوسیله رعیت جامه ی عمل پوشید:
۱- حق در بین ایشان ارجمند و قواعد دین شان برقرار،و نشانه های عدل و درستکاری برپا و احکام پیامبر اکرم(ص) در مواضع خود جاری می گردد.
۲- به پایندگی دولت و سلطنت اسلام امید می رود و طمع های دشمنان زایل می شود زیرا دولت ،اقتدار ملّی پیدا می کند و با آن اقتدار برای ملّت می کوشد و دشمنان داخلی و خارجی را مقهور می نماید به هیچ فردی ستم و تبعیض روا نمی گردد و ملّت در برابر متجاوزان می ایستد و حکومت و نظام  در کمال قدرت در صحنه بین المللی حضور می یابد.هم چنان که ملّت و دولت ایران حضور بهم رساندند و تمام جهان خواران و نوکرانش را پشیمان و مقهور ساختند.
۳- عزّت و ارجمندی و بزگواری و بلند مرتبگی به جامعه و ملّت رو آور می شود و ملّتی که زمانی در بی ارزشی جهانی بسر می برد.اکنون هایل – ترسناک – می گردد و سلطه گران از او می ترسند.
۴- بزرگان دینی و کشوری تواضع الهی خود را از دست نمی دهند و به تفاخر و خودستایی نمی گرایند زیرا وقتی هر کس به حقّش برسد به چاپلوسی نمی افتد و حکم فرمایان را نمی ستاید.
۵- رشوه خواری،گمانه زنی،دروغ بافی و بی انصافی جای خود را به اِعانه و نیکو کاری می دهد و حقیقت، مرتبه و درجه اعلایش را باز می یابد و همه بر اقامه ی حق،همکاری می نمایند:”التَّعاوُنُ عَلی اقامَةَ الحَقِّ بَینَهُم:هیچ فردی از کمک شدن به آنچه خداوند از حقّ خود کمک به او را واجب گردانیده بی نیاز نیست”.۱

زیان های تضییع حقوق
آنگاه که حاکم به وظیفه اش عمل نکرد:
الف – حقوق ملّت از بیت المال و دارایی حاصله از مالیات و درآمدهای منابع طبیعی و ذخایر پرداخت نمی گردد.
ب – رعیت حالت ستیز بخود می گیرد،شورش و بلوا و ناامنی برمی خیزد،اوامر و نواهی حاکم را بکار نمی بندد و اختلاف کلمه پبش می آید،یکرنگی ،یکدلی و صمیمیت رخت بر می بندد.
در نتیجه:
۱- “نشانه های ستم آشکار و تباه کاری ها در دین بسیار و عمل به احکام و شرایع دینی مُعطّل می ماند”.
۲- “دزدی و خونریزی ،ناامنی ،گرانی و گرفتاری فراوان می شود”.
۳- “کسی برای تضییع حق نگران نمی شود”.
۴- “نیکوکاران خوار و بدکاران ارجمند و دانایان بی ارزش می گردند”.
۵- “گناهان رواج می یابند”.
۶- “کسی به بندگی خداوند دل نمی بندد هر چند برای بدست آوردن رضایت خدا حریص باشد”.
۷- “مردی که باید حق را یاری کند پیدا نمی شود”.۲
۸- “عمل به عدل و حق و شنیدنش بر مردم دشوار می آید هر چند گوینده شخصی بزرگوار،دادگر و حق گو باشد”.

بدینسان ولایت و حکمفرمایی حاکمی را باید گردن نهاد که وقتی در برابر حق قرار گرفت” حق گرفتن و از دست دادن حقّ” نزد او یکسان باشد.۳

بدین ترتیب جامعه مقام و منزلت،حرمت،ترقی و تعالی بدست می آورد که در اَدای حقّ دیگران کوشا باشد و به خواهش های نفسانی دل نبندد.زیرا خود را مَملوک و بنده خدا می داند و کارهایش را به خداوند می سپارد:”فَانَّما أنَا وَ أنتُم عَبیدُ مَملُوکُونَ لِرَبِّ لا رَبَّ غَیرَهُ : این نیست مگر این که من و شما بنده و مملوک و در اختیار پروردگاری هستیم که جز او پرورش دهنده ای نیست”.۴

پی نوشت ها
۱- نهج البلاغه:شماره های ۱تا۵:صفحه ۶۷۵ .
۲-نهج البلاغه:ص۶۷۶ .
۳-نهج البلاغه:ص۶۸۱ .
۴-نهج البلاغه:ص۶۷۸٫
منبع : روح و فرهنگ و تمدن در نهج البلاغه – علی اکبر سر گلزایی .

 ارسال در حدود 438 روز قبل  نویسنده : امید صفائی  ۱۲ نظر   | ادامه مطلب »
غیرت دینی راز عظمت امّت اسلامی -  شنبه ,۷ اسفند , ۱۳۸۹
تعداد بازدید : 112   دسته بندی : تحقیق و پژوهش

“غیرت” یعنی دفاع از محبوب در برابر متجاوز.طریحی غیرت را چنین معنا می کند:”و الغیرة نفرةٌ طبیعةٌ تکونُ عن بخل مشارکة الغیر فی أمر محبوبٍ له:غیرت،نفرت طبیعی است که انسان از شرکت دیگری در امر محبوبش دارد”.۱جلوه شناخته شده غیرت،غیرت ناموسی است که نشانه ی انسانیتِ انسان است و پیش از آن که ارزش الهی باشد یک ارزش انسانی است.یعنی آنکه،این خصیصه حتی در کافر نیز ارزشمند است و خداوند انسانهای غیرتمند را دوست دارد آنانکه از این خصلت والا محرومند به کلی از ساحت قدس حضرتش مطرودند.۲

جلوه ی دیگر این غیرت،”غیرتِ دینی”است.غیرت دینی،یعنی دین را به عنوان محبوبترین دیدن و مدافع حریم آن بودن.غیرت دینی،یعنی اجازه ی تجاوز به حریم دین به هیچ کس ندادن،داشتن خشم مقدس در برابر متجاوزان به حریم دین،تلاش گسترده در راه نشر دین،امر به معروف و نهی از منکر و تولّی و تبرّی،داشتن روحیه دفاع از دین و آماده فدا کردن همه هستی در راه آن.

امام علی (ع) فرمود:”فإذا حضرت بلیّةٌ فاجعلوا أموالکم دون أنفسکم،و إذا نزلت نازلةٌ فاجعلوا أنفسکم دون دینکم.فاعلموا أنّ الهالک مَن هَلَک دینَه و الحریب مَن حرب دینه:آنگاه که حادثه ای پیش آمد اموالتان را سپر جانتان قرار دهید و در حفظ جانتان بکوشید،امّا اگر حادثه ای پیش آمد که دینتان در معرض خطر قرار گرفت جانتان را فدای دینتان سازید که آن کس که دینش از بین برود،نابود است و غارت زده آنکسی است که دینش به غارت برود”.۳

غیرتِ دینی امتیاز ممتاز مسلمانان
آیین انسان ساز اسلام،پیروان خود را با این خصلت می پسندد.و راز “خیر” بودن امّت اسلام،احیای این ویژگی در بین آنان است:”کُنتُم خَیرَ أُمَّةٍ أُخرجَت لِلنّاس ِتَأمُرُونَ بالمَعرُوف وَ تَنهَونَ عَنِ المُنکَر وَ تُؤمِنُونَ بالله : شما بهترین امّتی هستید که از میان مردم پدید آمده که امر به معروف و نهی از منکر کرده و به خدا ایمان دارید”.۴

مسلمانان تا زمانی یک “امّتِ ممتاز” محسوب می شوند که غیرت دینی در بین آنها زنده باشد و اُفول آن به معنای از امتیاز افتادن آنهاست.در این آیه غیرت دینی”امربه معروف و نهی ازمنکر” بر ایمان به خدا، مقدم داشته شده و این علاوه بر آنکه نشان دهنده اهمیّت و عظمت این خصلت است،گویای آن است که این غیرت دینی است که ضامن گسترش ایمان و اجرای همه قوانین فردی و اجتماعی اسلام است.

در روایات،غیرت دینی که نوعاً از آن به امر به معروف و نهی از منکر یاد شده است،مایه قَوام دین۵،برترین اعمال۶،مایه استحکام جبهه ی ایمان۷،مایه ذلّت دشمنان دین۸،مبنای برپایی احکام دین،راه انبیاء،مایه آبادانی زمین۹و …  معرفی شده است.

نفرتِ قلبی از منکر
“غیرت دینی” فریضه ای است که در هیچ شرایطی ترک شدنی  نیست،حتی اگر انسان نتواند عملاً جلو متجاوزان به حریم دینی را بگیرد موظف است قلباً از آنان نفرت داشته باشد که این هم جلوه ای از غیرت دینی است.

و آنانکه حتی این مرحله از غیرت دینی را در جان خود راه نداده باشند “مرده زنده نما” هستند.در روایات،رضایت به گناه نیز گناه شمرده شده است،چرا که این جلوه برجسته فقدان غیرت دینی است.امام علی (ع)فرمود:”الرّاضی بفعل قوم کالدّاخل فیهِ مَعَهُم و عَلی کِلِّ داخل ٍفی باطل اِثمانِ:إثمُ العَمَل ِ بهِ و إثمُ الرّضی بهِ: آن کس که به کار جمعیتی راضی باشد،همچون کسی است که در آن کار دخالت داشته است.و بر کسی که داخل در باطلی می شود دو گناه است:۱-گناه عمل به باطل ۲-گناه رضایت به آن”.۱۰
در روایتی دیگر فرمود:” أیُّها النّاسُ إنَّما یَجمَعُ النّاسَ الرّضی و السُّخطُ و إنّما عَقَرَ ناقةَ ثَمودَ رَجُلٌ واحدٌ فعَمّهُمُ اللهُ بالعذابِ لّما عَمُّوهُ بالرِّضی فقالَ سبحانَه: “فَعَقَروها فَأَصبَحُوا نادمین” فما کان إلّا أن خارَت أَرضُهُم بالخَسفَةِ خُوارَ السِّکّةِ المُحماةِ فی الأرض الخَوّارَة:ای مردم! رضایت و نارضایتی بر عملی موجب وحدت پاداش و کیفر مردم می گردد – یعنی عاملان و کسانی که راضی به آن عملند در کیفر پاداش شریکند- ناقه – ماده شتر- ثمود را یک نفر بیشتر پی نکرد،اما عذاب و کیفر آن همه قوم ثمود را فرا گرفت،زیرا همه به عمل او راضی بودند.خداوند فرمود:آن را پی کردند و سرانجام پشیمان شدند.سرزمین آنان همچون آهن گداخته ای که در زمین نرم فرو رود یکباره فریادی برآورد و فروکش کرد- و به این طریق کیفر اعمال خلاف خود را دیدند”.۱۱

خشم مقدّس
از جلوه های برجسته غیرت دینی”خشم مقدّس” است.به همان اندازه که در قرآن و روایات دعوت به مِهر در برابر خودی ها شده،دعوت به خشم مقدّس در برابر کفار شده است و این جلوه ی برجسته غیرت دینی است:”محمّدٌ رَسولُ اللهِ و الّذینَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَی الکُفّار ِرُحَماءُ بَینَهُم:محمّد(ص) فرستاده خداست و کسانی که با او هستند در برابر کُفار سخت گیر و در میان خود رحیم و مهربانند”.۱۲ “یا أیُّها الّذینَ آمَنُوا مَن یَرتَدَّ مِنکُم عَن دینهِ فَسَوفَ یَأتِی اللهُ بقَوم یُحِبُّهُم و یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ علَی الکافِرین:ای کسانی که ایمان آورده اید هر کس از شما از آیین خود بازگردد چه باک،که خداوند در آینده جمعیتی را می آورد که آنها را دوست دارد و آنها نیز او را دوست دارند،در برابر مؤمنان فروتنند و در برابر کافران نیرومند و نفوذ ناپذیر”.۱۳

مِهر و رحمت بجا و خشم بجا از صفات برجسته ی حضرت حق است.آنچنان که خداوند “أرحم الراحمین” است.ولی در مورد کسانی که پرده دری و هتّاکی را به اوج برسانند،”أشدّ المعاقبین” است.همان گونه که خداوند “غفور و رحیم” است،”شدیدالعقاب” نیز هست.چهارده بار در قرآن کریم خداوند با وصفِ ” شدیدالعقاب” ستوده شده است و در یک آیه از مِهر و قهرخداوند یک جا یاد شده است: “اعلَمُوا اَنّ اللهَ شَدیدُ العِقاب و أنّ اللهَ غَفُورٌ رَحیم:بدانیدخداوند دارای مجازات شدید و در عین حال آمرزنده و مهربان است”.۱۴ و برگزیدگان خداوند هم کسانی اند که جانشان مملوّ از این “خشم مقدّس” در برابر متجاوزان به حریم دین است.

پی نوشت ها
۱- مجمع البحرین،ج ۲،ص۱۳۴۷٫
۲- در این زمینه بنگرید به : سفینةالبحار،ج۶،ص۷۱۱ و ۷۱۲،چاپ اُسوه،میزان الحکمة،ج۳،ص۲۳۴۱،چاپ دارالحدیث.
۳- سفینة البحار،ج۱،ص۴۷۶٫
۴- سوره آل عمران آیه ۱۱۰٫
۵- عن الإمام علی(ع):” قوام الشریعة الأمر بالمعروف”.فهرست غرر،ص۱۸٫
۶- عن الإمام علی(ع):”الأمر بالمعروف أفضل أعمال الخلق”.فهرست غرر،ص۱۸٫
۷- عن الإمام علی(ع):”من أمَرَ بالمعروف شد ظهور المؤمنین”.نهج البلاغه،حکمت۳۱٫
۸- عن الإمام علی(ع):”من نهی عن المنکر أرغم اُنوف الکافرین”.نهج البلاغه،حکمت۳۱٫
۹- عن الإمام الباقر(ع):”إنّ الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر سبیل الأنبیاء و منهاج الصُلَحاء،فریضةٌ عظیمةٌ،بها تُقامُ الفرائض و تأمن المذاهب و تحلّ المکاسب و تردّ المظالم و تعمر الأرض و ینتصف من الأعداء”.وسائل الشیعه،ج۱۱،ص۳۹۵٫
۱۰- نهج البلاغه،حکمت ۱۵۴٫
۱۱- نهج البلاغه،خطبه ۲۰۱٫
۱۲- سوره فتح آیه ۲۹٫
۱۳- سوره مائده آیه ۵۴٫
۱۴- سوره مائده آیه ۹۸٫
منبع : عبرتهای عاشوراء – سیّد احمد خاتمی.

 ارسال در حدود 446 روز قبل  نویسنده : امید صفائی  ۷ نظر   | ادامه مطلب »