• پشتیبانی
    پشتیبانی از طریق یا هو:

    شماره تماس:
    همراه : 09371187554
    دفتـر : 03914231988

    ایمیل: them.blogfa[at]yahoo[dot]com
  • آمار بازدید

رهبر انقلاب در دیدار با مردم قمبه مناسبت سالروز قیام ۱۹ دی – شرایط امروز کشورمان را این ‌چنین توصیف کردند:«یک روز در صدر اسلام،دشمنان به نظرشان رسید که با شِعب ابى‌طالب و محاصره‌ى اقتصادى مسلمانها،آنها را از پا بیندازند؛اما نتوانستند.این روسیاه‌هاى بدمحاسبه‌گر خیال می‌کنند ما امروز در شرائط شِعب ابى‌طالبیم.اینجور نیست.ما امروز در شرائط شِعب ابى‌طالب نیستیم؛ما در شرائط بدر و خیبریم».۱
اما شرایط بدر و خیبر با شرایط شعب ابی‌طالب چه تفاوت‌هایی دارد؟

محاصره‌ی شعب ابی‌طالب یکی از نقاط حساس و سرنوشت‌ساز تاریخ اسلام
خدای متعال در قرآن کریم  به مسلمانانی که در مواجهه با فضای عملیات روانی دشمن قرار داشتند – دشمنی که می‌کوشید مؤمنین را مأیوس کند و آنها را به این باور برساند که راهی جز تسلیم ندارند و مقاومت یا اقدامات تقابلی یا تهاجمی‌شان بی‌اثر است – می‌فرماید «و اذکُرُوا»؛به ‌یاد آورید که «إذ أنتُم قلیلٌ» شما کم بودید و اصلاً قدرتی نداشتید و «یتَخَطَّفَکُمُ النَّاسُ»۲،مشرکان شما را مثل دانه از زمین برمی‌داشتند،زیر پا لگدمال می‌کردند و اگر بادی می‌آمد،مانند همان دانه‌ی بی‌ارزش،در هوا این طرف و آن طرف می‌شدید.به یاد بیاورید که خداوند متعال شما را زیاد کرد تا این ‌که به نیرویی تبدیل شده‌اید که دیگر دشمن روی شما حساب می‌کند.پس معلوم می‌شود،مؤمنینی که کنار رسول‌الله(ص) بودند،دوران ضعف بسیار مأیوس‌ کننده‌ای را سپری کردند که اگر خدای متعال در معادله‌ی آن دوران نبود،از بین رفتن آنها حتمی بود.

اوج آن «یتَخَطَّفَکُمُ النَّاس» هنگامی بوده است که پیامبر اکرم(ص) در مکه بودند و همان تعداد اندک مؤمنین با ایشان،در اثر اِعمال محدودیت‌ها و تعرضا‌ت مشرکین،به حبشه مهاجرت کرده بودند.آنهایی هم که در مکه مانده بودند،یا امکان مهاجرت نداشتند یا به دلایلی مانند عدم تضعیف هسته‌ی دینی حاضر در مکه،صلاح نبود که مهاجرت کنند.در مکه به دلیل حضور بنی‌هاشم،مشرکین اجازه نمی‌یافتند به شخص پیامبر تعرضی کنند،چون ابوطالب که ظاهراً به اسلام نگرویده بود،به عنوان رئیس قبیله‌ی قریش و طایفه‌ی بنی‌هاشم،با آداب و سنن و تعصب‌های قومی از پیامبر(ص) محافظت می‌کرد.البته به غیر از این،مشرکین می‌توانستند سایر محدودیت‌ها را علیه مسلمانان اعمال کنند.

شرایط مسلمانان و اقدامات مشرکین در دوره ی شعب ابی طالب
مشرکین در این مقطع یک محاصره‌ی اقتصادی،اجتماعی،فرهنگی و سیاسی همه ‌جانبه را علیه مؤمنین طراحی و اجرا کردند.آنها طبق این برنامه‌ی تحریم،تمام ارتباطات مسلمین را قطع کردند.مسلمانان که حتی از سرپناهی در مقابل گرمای تابستان محروم شده‌بودند،تقریباً سه سال از دارایی‌های خودشان خوردند و امکان فعالیت اقتصادی نداشتند،به گونه‌ای که در اواخر دوران شِعب ابی‌طالب،حتی برای بچه‌هایشان هم غذایی یافت نمی‌شد.مؤمنین در آن سه سال بسیار تکیده و فرسوده شدند؛تا حدی که اگر محاصره شکسته نمی‌شد،تنها یک قدم تا مرگ فاصله داشتند.

البته موضوع این‌ تحریم،تهدید جانی و حذف فیزیکی مسلمانان نبود؛تنها اعمال فشار اقتصادی شدید و گرسنگی مطرح بود.وضعیت به جایی رسید که دیگر هیچ کاری از دست پیامبر اکرم(ص) بر نمی‌آمد.در این وضعیت طبیعتاً جذب مردم به اسلام هم کم شد.یعنی اینهایی که پیرامون هستند،وقتی می‌دیدند ورود به اسلام هزینه‌ی خیلی بالایی دارد،خیلی اشتیاق نشان نمی‌دادند.البته بعضی‌ها هم ممکن بود بگویند که دیگر رها کنیم و برویم.پس برای یک مکتب،تهدیدی بالاتر از این متصور نیست که ریزشش بالا برود و رویشش کم شود؛این یعنی از بین رفتن.بنابراین «یتَخَطَّفَکُم» را به حد اعلا رسانده بودند که خداوند متعال خودش وارد میدان ‌شد و آن موریانه را مأمور خوردن و از بین بردن نامه کرد.

عملکرد پیامبر و نتایج به دست آمده در این دوره
در آن زمان آیه‌ای نازل شد و خداوند فرمود «وَ لَا تَهِنُوا فِی ابْتِغَاءِ الْقَوْمِ» در درگیری با اینها سست نشوید،زیرا «إِنْ تَکُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ یأْلَمُونَ کَمَا تَأْلَمُونَ» اگر شما در درگیری با آنها درد می‌کشید،آنها هم مثل شما درد می‌کشند و البته یک تفاوتی با هم دارید «تَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ مَا لَا یرْجُونَ»۳ شما امیدی به خدا دارید که آنها ندارند.

در آن وضعیت سخت،یکی از منابع مالی ارزشمند برای مسلمانان،همان تجارت حضرت خدیجه(س) و اموالش بود.مشرکین برای تکمیل محاصره‌شان تمام معاملات تجاری حضرت خدیجه(س) را قطع کردند تا هیچ کس به مسلمین جنس نفروشد.در نتیجه مسلمانان مجبور بودند که اجناس را به چهار برابر و پنج برابر قیمت بخرند.ضمن این‌که مشرکین برای جلوگیری از داد و ستد اجناس کاروانهای تجاری با مسلمانان داخل شعب،مجبور بودند اجناس را گران‌تر بخرند.وقتی اجناس را گران می‌خریدند،دیگر در مکه کسی خریدار این اجناس گران نبود.در نتیجه طی این سه سال،تراز مالی بسیار بالایی از مکه خارج شد.

بنابراین مشرکین احساس کردند ادامه‌ی این سیاست،مکه را هم دچار فقر می‌کند و تجار مکه هم از بین می‌روند.یعنی همان‌طور که مسلمین در شعب زیان می‌دیدند،تجار مکه هم زیان شدیدی را تحمل می‌کردند،منتها آنهایی که داخل شعب بودند،می‌گفتند ما خدا را داریم،اما آنهایی که بیرون بودند،هیچ اعتمادی به خدا نداشتند.لذا شعب و بیرون شعب مانند دو کُشتی‌گیر در حال مسابقه،نفس‌هایشان رو به اتمام بود و کسی برنده بود که یک قدم بیشتر مقاومت می‌کرد.بنابراین وقتی موریانه آن کاغذ را خورد،یکباره راهی برای مشرکین هم پیدا شد که خودشان را نجات دهند.

پاسخ به یک شبهه
آیا پیامبر اکرم(ص) قبل و بعد از جنگ بدر؛راه تمامی کاروان های مکه را می بستند؟
خیر.این یک اشتباه تاریخی است.وقتی حضرت از جنگ اُحد برمی‌گشتند،خداوند متعال به ایشان فرمان داد که برو و ابوسفیان را تعقیب کن و فقط هم با کسانی برو که دیروز در جنگ فرار نکردند.همه‌ی آنهایی که مانده بودند،به‌ غیر از زخمی‌ها حدود هفتاد نفر بودند.حضرت که از مدینه حرکت کردند،در راه با کاروان تجاری «نائب بن مسعود اشجعی» ملاقات کردند که از شام راهی مکه بود.نائب بن مسعود مشرک بود،اما پیامبر(ص) را دوست داشت.به ایشان عرض کرد:«من از این وضعیتی که برای شما پیش آمده،خوشحال نیستم،آیا کمکی از دست من برمی‌آید؟» پیامبر فرمودند:«در این مسیر اگر دیدی که ابوسفیان با لشگرش به سوی ما می‌آید کاری کن که برگردد و نیاید».سؤال این است که  نائب بن مسعود عازم کجا بود؟مکه.چه داشت؟ آذوقه.اگر پیامبر(ص) راه تجاری اهل مکه‌ را بسته بود،پس این کاروان چطور از مکه به شام رفت و آمد کرده بود؟

دلیل دوم نقض ادعای فوق این است ‌که وقتی نعیم به ابوسفیان گفت پیامبر(ص) با یک سپاه فراوان به تعقیب تو آمده است،ابوسفیان برای این‌که ایشان را از ادامه‌ی حرکت بازدارد،به یک کاروان تجاری دیگر که از مکه راهی شام بود و بار آذوقه داشت گفت:«شما وقتی پیامبر(ص) را دیدید،بگویید که ابوسفیان با یک لشکر به سمت شما می‌آید.» به آنها گفت:وقتی برگشتید مکه،من بار گندم به شما می‌دهم.پس اگر پیامبر اکرم(ص) راه تمام کاروان‌های مکه را می‌بسته بود،این کاروان چگونه می‌خواسته عبور کند؟ بنابراین ایشان راه کاروانی را ‌بست که اموال مشرکین تجهیز کننده‌ی جنگ علیه مسلمانان در آن بود.

اما تفاوت این بستن راه چه بود؟ مشرکین در شعب ابی‌طالب،حضرت و مسلمانان را محاصره کردند،اما این محاصره برای خودشان هم ضرر مالی داشت.در حالی که پیامبر اکرم(ص) راه کاروان تجهیزی مشرکین را بست،اما اولاً ضرر مالی برای مسلمانان نداشت،چون این کاروانی نبود که بخواهد با مدینه معامله‌ی تجاری داشته باشد.ثانیاً خود کاروان برای مدینه سود بود.ثالثاً زمین‌گیر کردن دشمن باعث ارتقای توان عملیاتی مسلمانان بود.

عملکرد پیامبر و نتایج به دست آمده در جنگ بدر
در شُرُف وقوع عملیات بدر،برخی مسلمان‌ها در برابری دو نیروی متقابل تردید داشتند.یعنی برخی از آنها گمان می‌کردند که ما بنا بود برویم و کاروان را مصادره کنیم،اما به جای کاروان با رؤسا و مالکین کاروان روبه‌رو هستیم.قوت نظامی آنها هم به گونه‌ای است که ما توان مقابله نداریم؛پس ما باید برای تجدید قوا عقب‌نشینی کنیم.این عده چرا به چنین جمع‌بندی رسیدند؟ زیرا ظاهر توانمند مشرکان را می‌دیدند و این‌ ظاهربینی،نتیجه‌‌ی غفلت از همراهی خدا بود.اما پیامبر اکرم(ص) فرمودند:اگر شما ایستادگی کنید،با این‌که عدد شما با آنها برابر نیست، ولی از نظر عملیاتی هم موفق می‌شوید.یعنی اگر آنها سه برابر شما نیرو و تجهیزات دارند، شما هم مؤید به نصرت خداوند هستید.«وَ مَا جَعَلَهُ اللّهُ إِلاَّ بُشْرَى لَکُمْ وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُکُم بِهِ وَ مَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِندِ اللّهِ»۴ اصلاً پیروزی دست خداوند است.

شرایط و موقعیت مسلمانان در جنگ خیبر
در غزوه‌ی خیبر،آن جبهه‌ی یهودی که طرّاح اصلی و مغز متفکر مشرکین بود،خود را علنی کرد و همه‌ی دار و ندارش را در منطقه‌ی خیبر جمع کرد تا با پیامبر اکرم(ص) مقابله کند.در این هنگام مؤمنین که تا پیش از این نفسشان به شماره افتاده بود و به هیچ عنوان در مدینه و حومه با یهودیان درگیر نمی‌شدند،در موقعیتی قرار گرفتند که توانستند استحکامات یهودیان را دویست کیلومتر دورتر از مدینه محاصره کنند و این یعنی تفاوت موقعیت؛یک روزی درون شهرشان محاصره می‌شدند،اما حالا دشمن را در منطقه‌ی خودش محاصره کرده بودند.

نتایج به دست آمده از جنگ خیبر
وقتی دشمنان در خیبر شکست خوردند،دو ضربه‌ی اساسی به آنها وارد آمد؛اوّل این‌که متفکرهایشان مثل «علی بن أخطب» ضربه خوردند.دوم این‌که ثروت عظیمی در اختیار پیامبر(ص) قرار گرفت،به گونه‌ای که پس از آن،اوضاع مادی مدینه کاملاً تغییر کرد؛اصحاب صُفّه دارای خانه و امکانات شدند،سپاه پیامبر اسلام دارای زره و اسب و امکانات شدند و مدینه از آن فقر پیشین درآمد.

ویژگی های مشترک جنگ بدر و خیبر
در جنگ بدر و خیبر معادله‌ی میان مسلمین و مشرکین معکوس شد.تا قبل از عملیات بدر و خیبر،معادله به نفع مشرکین و دشمنان بود و آنها از حربه‌های «ضربه زدن»،«مصادره‌ی اموال» و «تنگنای اقتصادی» استفاده می‌کردند،اما بدر و خیبر معادله را برعکس کرد و این حربه‌ها را از دست آنها بیرون آورد.

مقایسه موقعیت جمهوری اسلامی ایران با وضعیت پس از غزوات بدر و خیبر
دشمنان ما طی سی سال گذشته تحریم‌هایی را علیه ما اعمال کرده‌اند،اما امروز ما به موقعیتی مانند شرایط پس از خیبر رسیده‌ایم.یعنی موقعیت ما در برابر دشمن معکوس شده است.ما دیگر در درون خودمان از نظر امکانات نیازمند آمریکایی‌ها نیستیم و اگر چه در مقاطعی اذیت می‌شویم،اما چرخ‌ ما نسبت به ۳۰ سال قبل به بهترین وجه می‌چرخد.هم‌اکنون ما اگر سختی داریم،نسبت به ایده‌آل‌ها سختی داریم و نه نسبت به دوران ستم‌شاهی.آن موقع نه پزشک داشتیم،نه مهندس داشتیم،نه جاده داشتیم؛«یتَخَطَّفَکُمُ النَّاس»بودیم،اما داستان امروز ما داستان پس از خیبر است.

در اثر مقاومت ایران در برابر سی سال اعمال فشارهای دشمنان،چشمان مردم منطقه باز شده است.اکنون دیگر مسلمانان منطقه بیدار شده‌اند و به این نتیجه رسیده‌اند که آمریکا نمی‌تواند کاری بکند.بنابراین هم‌اکنون جهان اسلام در موقعیت پس از خیبر است.مثلاً گاز اسرائیل از مصر تأمین می‌شد و وقتی حرکت بیداری اسلامی در مصر به پیروزی رسید،مردم مصر ‌گفتند ما می‌خواهیم با اسرائیل قطع رابطه کنیم.گاز مصر که از تنگه‌ی هرمز عبور نمی‌کند که ما جلویش را بگیریم! اما چون در مصر بیداری اسلامی رخ داده،انگار تنگه‌ی هرمز آن‌جا هم بسته شده است.مردم مصر مُصَمّم می‌گویند که ما دیگر به اسرائیل گاز نمی‌دهیم.بنابراین اگر در زمان رسول‌الله(ص) خیبر شکسته شد،حالا هم این خیبر بزرگ در حال شکستن است.ما در زمان فرو ریختن خیبر صهیونیسم جهانی هستیم و طنین رسای این پیروزی ما و شکست آنان در همه‌ی جهان پیچیده است.

پی نوشت ها
۱- بیانات رهبر انقلاب در دیدار با مردم قم، ۹۰/۱۰/۱۹
۲- سوره‌ی مبارکه‌ی انفال، آیه‌ی ۳۶؛ «وَ اذْکُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلیلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِی الْأَرْضِ تَخافُونَ أَنْ یتَخَطَّفَکُمُ النَّاسُ فَآواکُمْ وَ أَیدَکُمْ بِنَصْرِهِ وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیباتِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ»؛ و به یاد آورید زمانی را که گروهی اندک و ضعیف‌ شده در زمین بودید و می‌ترسیدید که مردم شما را بربایند و خدا با نصرت خود شما را یاری و تأیید نمود و ازپاکیزه‌ها شما را روزی داد تا شاید شکر بگزارید.
۳- سوره‌ی مبارکه‌ی نساء، آیه‌ی ۱۰۴؛ «وَ لَا تَهِنُوا فِی ابْتِغَاءِ الْقَوْمِ إِنْ تَکُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ یأْلَمُونَ کَمَا تَأْلَمُونَ وَ تَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ مَا لَا یرْجُونَ وَ کَانَ اللَّهُ عَلِیمًا حَکِیمًا»؛ و در تعقیب کفار سستى نکنید، چون اگر شما رنج مى‌برید، آنان نیز مانند شما رنج مى‌برند؛ با این تفاوت که شما از خدا امید پاداش دارید و آنان ندارند و همانا خداوند دانا و حکیم است.
۴- سوره‌ی مبارکه‌ی آل‌عمران، آیه‌ی ۱۲۶؛ «وَ مَا جَعَلَهُ اللّهُ إِلاَّ بُشْرَى لَکُمْ وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُکُم بِهِ وَ مَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِندِ اللّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ»؛ و خدا آن را جز مژده‌اى براى شما قرار نداد تا دل‌هاى شما به آن آرامش یابد، و یارى جز از جانب خداوند تواناى حکیم نیست.
منبع : مصاحبه پایگاه اطلاع رسانی مقام معظم رهبری با حجت‌الاسلام‌ و المسلمین مهدی تائب،کارشناس و پژوهشگر تاریخ اسلام.
نوشته شده در ۲۲ بهمن ۱۳۹۰ | تعداد بازدید: |
در موضوعات : تحقیق و پژوهش
اهرم قدرتمند و کارساز «وحدت»،مسئولان را در رسیدن به اهدافشان کمک می کند.شیوه ی رفتار دولتمردان با طبقات مختلف و ارج نهادن به عموم مردم و خدمت رسانی صادقانه به ملّت،نقش بسزایی در ایجاد تفاهم و همدلی و حسّ برادری در جامعه و میان حکومت و شهروندان دارد.از کلمات نورانی امیرالمؤمنین(ع) به چند نمونه که راه کارهای اجرایی برای مسئولان است اشاره می کنیم :

۱- رعایت حقوق دولت و ملّت
گروه ها و طبقاتی که نسبت به هم حقوق و وظایف متقابل دارند،اگر این حقوق را بشناسند و آنها را ادا کنند،میان مردم الفت پدید می آید.امام علی(ع) می فرماید:
«وَ اَعظمُ مَا افتَرَضَ اللهُ سُبحانَهُ مِن تِلکَ الحُقوق حقُّ الوالی عَلَی الرّعیّةِ و حَقُّ الرّعیّةِ عَلَی الوالی،فریضةٌ فَرَضَها الله سّبحانَه لِکُلٍّ عَلی کُلٍّ،فَجَعَلها نِظاماً لِاُلفَتِهم و و عِزّاً لِدِینِهم».۱بزرگ ترین حقی که خداوند قرار داده و واجب ساخته،حق حاکم بر مردم و مردم بر حاکم است،فریضه ای است که خداوند برگردن هر کدام در مقابل دیگری قرار دادهو آن را سبب سامان بخشی الفت و همبستگی ایشان و عزّت دینشان قرار داده است.

۲- عدالت همگانی
امید مردم به مسئولان و حمایت از آنان وقتی صورت می گیرد که اجرای عدالت را درباره ی عموم احساس و باور کنند.در این صورت،مشارکت با حکومت و همدلی با دولتمردان و تحمّل کمبودها و ضعف ها عملی تر خواهد بود.امیرمؤمنان(ع) می فرماید:
«فاِنَّ اَفضَلَ قُرَّةِ عَین الوُلاةِ استِقامَةُ العَدلِ فی البلادِ و ظُهور مَوَدّةِ الرّعیّةِ،وَ اِنّهُ لا تَظهَرُ مَوَدَّتُهم الّا بسَلامَةِ صُدُورهم…».۲برترین مایه ی چشم روشنی حاکمان،برپایی عدالت در شهرها و آشکار بودن مودّت و الفتِ مردم است.مودّت و مهرورزی مردم نیز آشکار نخواهد شد مگر آن گاه که دل ها و سینه هایشان [نسبت به زمامداران] صاف شد.خیرخواهی رعیت نیز درست نشود مگر به حمایتشان از زمامداران و سنگین نشمردن حکومت آنان بر خودشان و توقع نداشتن زوال حکومتشان.

پس آرزوهای مردم را برآور،پیوسته از آنان به نیکی یاد کن و رنج گرفتاران را به حساب آور،چرا که بسیار یاد کردن از کارهای خوب آنان،دلیر را به هیجان و شوق می آورد و سست را به کوشش وا می دارد.

۳- سیاست درهای باز
از جمله اموری که به همدلی مردم با حاکمان کمک می کند،آن است که دسترسی آنان به مسئولان امر،آسان باشد و حاجب و دربان و مسئول دفتر و منشی،دیواری میان مردم و مسئولان پدید نیاورند.

گرچه وجود منشی برای تنظیم امور و ملاقات ها و برنامه ها لازم است،ولی نباید فاصله ایجاد کند و احتجاب و در پرده بودن مسئول،طول بکشد.حضرت علی(ع) در عهدنامه ی خود به مالک اشتر می نویسد:«فَلا تُطَوِّلَنَّ احتِجابَکَ عَن رَعِیَّتِک،فأنّ احتِجابَ الوُلاةِ عَنِ الرَّعِیَّةِ شُعبَةٌ مِنَ الضّیق و قِلَّةُ عِلمٍ بالأمور…».۳

پنهان ماندن خود را از مردم طولانی مساز،چرا که دور از دسترس بودن والیان،نوعی فشار و تنگنا بر مردم است و موجب کم اطلاعی از کارها می شود.پوشیده ماندن از مردم سبب می شود از امور بی خبر بمانند،در نتیجه کار بزرگ نزدشان کوچک جلوه می کند و کار کوچک به نظرشان بزرگ می آید،خوب،بد جلوه می کند و زشت،نیکو دیده می شود و حقّ و باطل به هم آمیخته می شود.والی هم یک بشر است و آنچه را مردم از او پوشیده می دارند،نمی شناسد … .

این شیوه و شفافیّت امور و برنامه ها و درهای باز برای مراجعه ی مردم و انتقاد و انتقال مطالب،سبب می شود حکومت را از آنِ خود بدانند و همبستگی و وفاق ملّی مستحکم تر گردد.

۴- حفظ آبروی مردم
اگر مسئولان،حرمت و آبروی مردم را نگه دارند،از حمایت آنان برخوردار خواهند بود.ولی اگر دیوار احترام متقابل فرو ریزد و مدیران جامعه،همه ی عیوب و کاستی ها و ضعف ها را روی دایره بریزند،گسست پدید خواهد آمد.حضرت امیر(ع) می فرماید:
«فَاِنَّ فی النّاس عُیوباً،الوالی اَحَقُّ مَن سَتَرَها،فَلا تکشِفَنَّ عمّا غابَ عنکَ مِنها،فإنّما عَلَیک تَطهِیرُ ما ظَهَرَ لَکَ،وَ اللهُ یَحکُمُ علی ما غابَ عَنکَ،فَاستُر العَورَةَ مَا استَطَعتَ،یَستُر اللهُ مِنکَ ما تُحِبُّ سَترَهُ مِن رَعیَّتِک».۴

در مردم عیب هایی هست که والی در پوشاندن آنها از هر کسی سزاوارتر است.پس عیوبی را که از مردم بر تو پنهان است،کنجکاوی و فاش مکن.عیوبی را که بر تو آشکار می شود وظیفه داری آنها را پاک و اصلاح کنی،نسبت به عیوب پنهان هم خدا داوری می کند.پس تا می توانی عیوب مردم را بپوشان،تا خداوند هم عیوب تو را که علاقه داری از مردم پوشیده بماند،پرده پوشی کند.

پرده دری و افشاگری میان حاکم و مردم و آبروریزی یکدیگر،آنان را ناراحت و دشمن می سازد و این کینه ها همبستگی عمومی را از بین می برد و به اتّحاد ملّی خدشه وارد می سازد.

۵- خدمات صادقانه به مردم
برای آنکه اتّحاد ملّی در جامعه پایدار باشد و روز به روز بر عمق و کیفیت آن افزوده شود،مسئولان باید به وظایف خود در قبال مردم عمل کنند و توده ی مردم و اکثریت جامعه را محور قرار دهند،چرا که برخورداری از حمایت توده ها در سایه ی خدمت صادقانه به آنان است،نه مقدّم داشتن بخشی ویژه از نور چشمی ها و طبقات مرفّه و بی درد.اگر جز این شود،خشم و نارضایتی عمومی بحران ساز می شود و وحدت ملّی را آسیب می رساند.

امیرالمؤمنین(ع) در همان عهدنامه به مالک اشتر چنین توصیه می فرماید:
«وَ لیَکُن اَحَبَّ الاُمور إلیکَ اَوسَطُها فِی الحَقّ و اَعَمُّها فِی العَدلِ وَ اَجمَعُها لِرضَی الرّعیّة،فإنَّ سُخطَ العامّةِ یُجحِفُ برضَی الخاصَّةِ،و اِنَّ سُخطَ الخاصَّةِ یُغتَفَرُ مَعَ رضَی العامَّةِ…».۵

باید محبوب ترین کارها نزد تو،کاری باشد که در حق،میانه ترین و در عدل،فراگیرترین و در خشنودی ملّت،جامع ترین باشد،چرا که نارضایتی عموم،خشنودی خواص را از بین می برد،ولی خشم خواص در برابر خشنودی عامه ی مردم قابل چشم پوشی است.

سپس اشاره می کند که توده ی مردم،هم در برابر مشکلات و کمبودها صبورترند،هم هنگام نیاز،در صحنه حاضرتر و برای کمک آماده ترند،ولی خواص،هم پرتوقّع ترند،هم ناسپاس تر و هم برای تحمّل مشکلات،بی طاقت ترند و هزینه ی بیشتری هم بر دوش حکومت می گذارند،پس باید جهت گیری و میل و رغبت والی بیشتر به سمت توده های مستضعف باشد،چرا که آنهایند که پشتوانه ی مهم دولت در نبرد با دشمن به شمار می آیند.۶

پس مدیران جامعه و مسئولان امور،با خدمات صادقانه به عموم مردم و در اولویت قرار دادن نیازها و مشکلات و مطالبات آنان،از «حمایت مردمی» برخوردار می شوند و این اتّحاد آفرین و الفت بخش است و فاصله ی حکومت و مردم را از بین می برد،مردم را هم نسبت به هم مهربانتر و یکدلتر می سازد.سعدی می گوید:
صد هزاران خیطِ۷ یکتا را نباشد قوّتی           چون به هم برتافتی،اسفندیارش نگسلد

۶- حفظ آداب و رسوم خوب
گاهی در جامعه،آداب  و سنن و رسومی رایج است که محور الفت و همبستگی و وحدت ملی است و تا اشکال شرعی و زیان نداشته باشد،نباید آنها را بر هم زد و مردم را از خود رنجاند.حضرت علی(ع) به مالک اشتر در مورد حفظ این گونه رسوم می فرماید:
«و لا تَنقُض سُنَّةً صالِحَةً عَمِلَ بها صُدُر هذِهِ الاُمّةِ و اجتمَعت بها الاُلفَةُ».۸

سنّت خوب و رسم شایسته ای را که پیشینیان از این امّت به آن عمل کرده اند و الفت و پیوند بر اساس آن پدید آمده است،نقض نکن و از بین مبر.

۷- احترام به پیمان ها
پایبندی به تعهّدات و وفای به عهد،آن قدر مهم است که اگر با کافران هم پیمان ببندیم،باید به آن وفادار بمانیم،مگر آنکه آنان عهد شکنی کنند.امیرالمؤمنین(ع) احترام به قراردادها و پایبندی به عهد و پیمان را یک فریضه می شمارد و بر تأثیر آن در ایجاد وحدت و همبستگی چنین تأکید می کند:
«لَیسَ مِن فرائِض اللهِ شَیءُ النّاسُ اَشَدُّ عَلیهِ اجتِماعاً مَعَ تَفَرُّق اَهوائِهم و تَشَتُّتِ آرائِهم مِن تعظیم الوفاءِ بالعُهودِ».۹

هیچ یک از واجبات الهی که مردم را با همه ی اختلافات در خواسته ها و نظرها مجتمع و متّحد سازد،مثل بزرگداشتِ وفای به پیمانها نیست.

رواج این فرهنگ و عمل به تعهّدات و وفا به پیمان،در جامعه احساس امنیّت و اعتماد پدید می آورد و همین،از عوامل تحکیم پیوندهای اجتماعی است.

پی نوشت ها
۱- نهج البلاغه،خطبه ی ۲۱۶٫
۲- همان،نامه ی ۵۳ (عهدنامه مالک اشتر)،بند ۵۸٫
۳- نهج البلاغه،نامه ی ۵۳،بند ۱۲۱٫
۴- نهج البلاغه،نامه ی ۵۳،بند ۲۵٫
۵- نهج البلاغه،نامه ی ۵۳،بند ۲۰٫
۶- نهج البلاغه،نامه ی ۵۳،بند ۲۰ : و إنّما عِمادُ الدّین و جِماعُ المُسلِمین و العُدَّةُ لَلأعداء،العامَّةُ مِنَ الاُمّة،فلیکُن صِغوُکَ لهم و مَلیکَ مَعَهُم.
۷- خیط : رشته،نخ.
۸- نهج البلاغه،نامه ی ۵۳،بند ۳۹٫
۹- همان،نامه ی ۵۳،بند ۱۳۵٫
منبع : درسهایی از نهج البلاغه (۱۲) – وحدت و انسجام – جواد محدثی .
نوشته شده در ۸ بهمن ۱۳۹۰ | تعداد بازدید: |
در موضوعات : تحقیق و پژوهش

یکی از عواملی که در حفظ و تداوم نهضت عاشورای حسینی(ع)،نقش مؤثری دارد،بزرگداشت اربعین آن حادثه غمبار است که در اوّلین اربعین قیام کربلا،مراسم باشکوه و به یاد ماندنی برگزار شد.و بعد از آن مراسم،همه ساله بزرگداشت اربعین به عنوان یوم الله برگزار می شود و مردم از این رهگذر،نهضت امام حسین(ع) را مرور می کنند و با اهداف آن حضرت آشنا می شوند.

اربعین تنها،روزی از روزهای سال نیست،بلکه آینه ای است در برابر چشمان میلیون ها انسان متعهد،که در آن تصویری از نهضت و قیام خونین محرّم نقش می بندد.اربعین روز باشکوهی است که از خون حسین(ع) حیات گرفت و نقطه آغاز تبلیغ آرمان حسینی از طریق اشک شد،چرا که در این روز اوّلین مجلس عزاداری برای ابا عبدالله(ع) و تبلیغ آرمان آن حضرت در کنار تربتش صورت گرفت.

از بُعد تاریخی،در این روز که در اوّلین اربعین بعد از شهادت امام حسین(ع)،یعنی روز بیستم صفرسال۶۱ه.ق،چه کسانی مزار شهیدان کربلا را زیارت کردند و آیا در همین اربعین بود که اهلبیت پیامبر(ص) خود را به مزار شهیدان کربلا رسانیدند،یا در اربعین های دیگر،میان موّرخان اختلاف بسیاری است.

اما مسَلم است که در اربعین اوّل،«جابر بن عبدالله انصاری» و «عطیّه بن سعد بن خباده عوفی»،مزار شهدای عاشورا را زیارت کردند.زمانی که جابر از مدینه برای زیارت قبر امام حسین(ع) به کربلا آمد،عطیّه نیز در کنار او در کربلا حاضر شد.لازم به ذکر است همانگونه که جابر بن عبدالله انصاری،صحابه گرامی پیامبر(ص) و مورد عنایت آن حضرت بود.عطیّه عوفی نیز از شاگردان برازنده «ابن عباس» در علم و تفسیر و نیز از مفسران دانشمند و صاحب تفسیر آن روزگار به شمار می آمد،البته مراد از عطیه،غلام جابر،که در زمان خلافت علی(ع) در کوفه متولد شد و حضرت علی(ع) او را به درخواست پدرش سعد بن خباده عطیّه نامیده،نیست.

این دو بزرگوار اساس اربعین حسینی(ع) را بنا نهادند و از آن پس،هر سال مراسم بزرگداشت اربعین عاشورای حسینی(ع) باشکوه و عظمت تمام برگزار شد که تاکنون نیز ادامه دارد و شیعیان در اربعین حسینی(ع) در کشورهای مختلف به یاد حماسه اباعبدالله(ع) این روز را گرامی می دارند و به سینه زنی و عزاداری و تعظیم شعائر دینی می پردازند.

پیشوایان معصوم(ع) نیز با توجه به آثار ارزنده تشکیل این نوع مراسم به ویژه اربعین آن حضرت،در مورد اربعین بسیار تاکید کرده اند،از جمله آنها،ترغیب و دعوت به زیارت قبر امام حسین(ع) در اربعین آن حصرت است که در این زمینه امام حسن عسکری(ع) آن را از نشانه های مسلمان شیعه و مؤمن معرفی کرده و می فرماید:«علامات المؤمن خمس:صلاة احدی و خمسین، و زیارة الاربعین،و التختم و بالیمین،و تصعید الجبین،و الجهر ببسم الله الرّحمن الرّحیم:نشانه های مؤمن چند چیز است:۵۱ رکعت نماز (واجب و مستحب در شبانه روز)،زیارت اربعین،انگشتر عقیق در دست راست کردن،پیشانی به خاک گذاشتن و بلند گفتن بسم الله الرّحمن الرّحیم»۱.

همان گونه که مشاهده می شود،یکی از نشانه های مؤمنان و شیعیان،زیارت قبر امام حسین(ع) در اربعین آن حضرت است.هدف امام حسن عسکری(ع) از ترغیب به این امر این است که دوستان اهلبیت(ع) در کنار قبر سیدالشهدا(ع) اجتماع کنند و با تشکیل مجالس عزاداری،با آن حضرت تجدید عهد نمایند و از ستمی که بر آن جناب و اهل بیت(ع) و یارانش وارد شده،برائت جویند و بیزاری خود را از یزید صفتان عصرها اعلام دارند،و افشاگر جنایات بنی امیه باشند.

پی نوشت
۱-مفاتیح الجنان.
منبع : فلسفه و عوامل جاودانگی نهضت عاشورا – ابوالفضل بهشتی.

نوشته شده در ۲۴ دی ۱۳۹۰ | تعداد بازدید: |
در موضوعات : تحقیق و پژوهش

آسمان بار امانت نتوانست کشید                                             قرعه ی فال به نام من دیوانه زدند
در برخی روایات،آن «امانت» که آسمان و زمین از پذیرش آن سر باز زدند،ولی انسان پذیرفت،به «ولایت» تفسیر شده است.

پیروی از اهلبیت(ع) و مهر ورزی با این خاندان و پذیرش امامت و ولایت آنان،مسئولیتی سنگین است و هم شایستگی و لیاقت ی خواهد،هم پرداختِ هزینه در راه این امانتداری مقدّس.

در روایات آمده است که امر ما،«صعب» و «مُستَعصب» است.«امر»،همان امامت و ولایت ائمّه ی اطهار و حبّ آل محمّد و تولّای این خاندان(علیهم السّلام) است.صعب و دشوار بودن آن نیز هم به دلیل سنگینی این بار معنوی است،هم پیامدهایی که برای این پیوستگی به جبهه ی آل الله است.

امیرمؤمنان می فرماید:
امر ما،دشوار و سنگین و پیچیده است و آن را جز بنده ی مؤمنی که خداوند،قلب او را برای ایمان،امتحان کرده است،تحمّل نمی کند و سخن ما را جز سینه های امین و راز دار و خردهای وزین در نمی یابد.۱

این بود که پیشوایان دین هر سخن را به هرکس نمی گفتند و گاهی برای بیان برخی اسرار و معارف مکتب شیعه و علوم خود،در پی شاگردانی با ظرفیت و راز دار بودند و برخی گفتنی ها را نزد آنان به ودیعت می نهادند و قول می گرفتند که آن ها را فاش نکنند.

از سوی دیگر،هم جبهه شدن با خط امامت و ولایت نیز،دشواری هایی داشت و عشق اهلبیت(علیهم السّلام) عوارضی در برداشت که عاشقان این خاندان می بایست بپردازند.

روایاتی که می گوید:«البلاءُ لِلولاء» (بلا و گرفتاری از آنِ دوستان است) اشاره به این دارد که:
هر که در این بزم مقرّب تر است                                      جام بلا بیشترش می دهند

پیروان مکتب امامت و شیفتگان اهل بیت،از خور و خواب و لذّت و عیّاشی دورند،از حرام خواری و ثروت های باد آورده پرهیز می کنند و به عنوان تاوان  عشقی که به این خاندان دارند،اغلب مورد خشم و بی مهری سلاطین و جبّاران و قدرت های باطل قرار می گیرند.این نکته در توصیه های ائمه(ع) بسیار آمده استو فرموده اند که در راه دوستی ما آماده ی فقر و سختی باشید،یعنی حاضر باشید هزینه ی این عشق قدسی و ولای اهل بیت را بپردازید.

حضرت علی (ع) در اشاره به این بُعد مسأله امامت و ولایت می فرماید:«مَن اَحبّنا اهلَ البیتِ فَلیَستَعِدّ لِلفَقر جِلباباً».۲

هر که ما خاندان را دوست بدارد،پیراهنی از فقر را برای خود مهیّا کند.این سخن می رساند که پیروان عترت،باید اهل قناعت،ایثار،گذشت،انفاق،تحمّل فشارهای اقتصادی و محرومیّت های اجتماعی باشند و از ثروت های ناروا چشمئ بپوشند و با محرومان جامعه نیز همراهی و همدردی کنند و این گونه به پیشوایان و الگوهای مکتبی خود اقتدا کنند.

ما افتخار می کنیم که در «مکتب امامت» شاگردی کوچک باشیم.به خود می بالیم که ما را در زمره ی دوستداران اهل بیت(ع) بپذیرند.

چه زیبا و استوار،امام خمینی(ره) فرمود:
ما مفتخریم که ائمه ی معصومین،از علی بن ابی طالب گرفته تا منجی بشر حضرت مهدی صاحب زمان علیهم آلاف التحیات والسلام،که به قدرت خداوند زنده و ناظر امور است،ائمه ی ما هستند.۳

هم گوش جان به معارف امامت و تشیع گشوده ایم و هم آغوش مهر به روی هر چه که از دوست رسد باز کرده ایم.

دیانت بی شما کامل نگردد                                          بجز با عشقتان،دل دل نگردد
کدام عاشق در این ره،در بلا نیست؟                             کدامین دل شما را مبتلا نیست؟
گواه عشق ما این دیده و دل                                        رساند «اشک» و «غم» ما را به منزل
دل و جان جهانی عاشق آباد                                       فدای نام شیرین شما باد
اگر ناقابلیم و شرمساریم                                            بجز عشق شما چیزی نداریم
شما در ظاهر و باطن امیرید                                        عنایت کرده،دست ما بگیرید۴

و سخن آخر اینکه «امامت»،جوهره ی دین نبوی است.و اهل بیت(ع) گلهای سرسبد آفرینش اند و عشق به آنان،عشق به همه ی خوبیهاست.

پی نوشت ها
۱-نهج البلاغه،خطبه ۱۸۹:اِنّ اَمرَنا صَعبُ مَستَصعَبٌ.
۲- نهج البلاغه،حکمت ۱۱۲٫
۳- مقدمه ی وصیتنامه ی سیاسی الهی امام راحل قدّس سره الشریف.
۴- برگ و بار،ص۵۸٫[منظومه ی «اهل بیت آفتاب»].
منبع : درسهایی از نهج البلاغه ( ۱۵) – امامت و اهلبیت(علیهم السّلام) – جواد محدّثی.

نوشته شده در ۲۱ آبان ۱۳۹۰ | تعداد بازدید: |
در موضوعات : تحقیق و پژوهش

حسین (ع) از مستضعفان می گوید:
امام بلافاصله بعد از این که از تحقیر شدن میثاق رسول الله(ص) سخن می گویند،بحث محرومین را پیش می کشند که چگونه در شهرها رها شده اند.پس معلوم می شود که این بحث،از مفاد اصلی پیمان رسول الله است.

فرمود:«لا فی منزلتکم تَعملون ولا من عمل فیها تعتبون»؛نه در آن منزلت الهی که دارید،به تکلیف خود عمل می کنیدیعنی نه خودتان اهل عملید و نه از کسی که عمل می کند و اهل عمل است،حمایت می کنید.این همه احترام و حرمت را برای چه می خواهید؟ برای چه وقت می خواهید؟! کجا می خواهید خرجش کنید؟ «بالادهانِ و المصانعةِ عند الظّلمةِ تعملون».(دُهن به معنی روغن است،ادهان،روغن مالی یا همین ماست مالی کردن است که ما در زبان فارسی،به کنایه از سازشکاری و سهل انگاری می گوییم).شما همه چیز را ماست مالی می کنید.

مصانعه همان سازشکاری است.می فرماید که شما با ستمگران سازش کردید برای آنکه خودتان امنیت داشته باشید.به خاطر امنیت خود،همه ی ارزش ها را فدا کردید.جانتان و منافعتان از دین خدا نزد شما عزیزتر است.اینها همه،محرّمات الهی بود که می بایست ترک می شد و شما می بایست نهی می کردید و نکردید.

شما از بقیه ی مردم وضعتان در آخرت،بدتر است.مصیبت شما بیشتر است؛زیرا مجرای حکومت باید در دست علمای الهی باشد،حکومت باید در دست علمای دین باشد و همین عبارت سیّدالشهداء(ع) یکی از اسناد ولایت فقیه است که امام (رضوان الله علیه) به آن استناد کرده اند- «مجاری الامور و الاحکام بایدی العلماء بالله»؛یعنی مجرای حکومت و مدیریت و رهبری جامعه باید به دست علمای الهی باشد که امین بر حلال و حرام خداوند هستند؛اما این مقام را از شما گرفتند و امروز حکومت در اختیار علمای نیست.«انتم المسلوبون تلک المنزله»؛می دانید چرا از شما گرفتند و موفق شدند حکومت را منحرف کنند و شما علمای صالح را از قدرت،بیرون کنند؟! زیرا شما زیر پرچم حقّ،متّحد نشدید،پراکنده و متفرق شدید و در سنّت الهی،اختلاف کردید با اینکه همه چیز روشن بود.«ما سُلبتم ذلک اِلّا بتفرُّقِکم عن الحقّ بعدَ البیّنةِ الواضحه.لو صبرتم علی الاذی و تحمّلتم المئونة فی ذات الله…»؛اگر حاضر بودید که زیر شکنجه و توهین و اذیت،مقاومت کنید و در راه خدا رنج ببرید،حکومت در دست شما می بود؛اما شما حاضر نیستید رنج ببرید.

«ولکنّکم مکّنتم»؛شما در برابر بی عدالتی و ستمگران،تمکین و امور الهی و حکومت را به اینان تسلیم کردید؛حال آنکه آنان به شُبهات،عمل می کنند و طبق شهوات خود حکومت می کنند و دین را از حکومت تفکیک کرده اند.

چه چیزی اینان را بر جامعه ی اسلامی مسلّط کرده است؟! «سلّطهم علی ذلک فرارکم من الموت»؛فرار شما از مرگ،اینان را بر جامعه مسلط کرده است.شما از مرگ می ترسید.از شهادت می گریزید و همین فرار شما از کشته شدن باعث شد که آنها بر جامعه مسلط بشوند.شما به زندگی دنیایی چسبیده اید حال آنکه این زندگی از شما جدا می شود؛ولی شما نمی خواهید از آن جدا شوید؛اما بدانید که هر کس در راه خدا کشته نشود،عاقبت می میرد.آیا گمان می کنید که اگر شهید نشوید،تا ابد می مانید؟! اگر شهید نشوید،مدتی بعد باید با ذلّت بمیرید.شما دست از دنیا بر نمی دارید؛اما دنیا دست از شما بر خواهد داشت.پس تا دیر نشده،شما علمای الهی،جانتان را در خطر بیندازید،از حیثیت تان در راه دین و ارزشها مایه بگذارید و فداکاری کنید».
سیدالشهداء رو به بزرگان اسلامی می گویند:
«اَسلمتُم الضُّعفاءَ فی ایدیهم»؛شما این ضعفا،مستضعفین،فقرا و محرومین را دست بسته و کَت بسته تحویل دستگاه ظلم داده اید و تسلیم اینان کرده اید.«فمن بین مستعبَد مقهور»؛گروههایی از مردم،برده ی اینان شده اند و مثل برده های مقهور و شکست خورده،در زیر دست و پای آنان له می شوند.«و بین مستضعف علی معیشته مغلوب»؛عده ای هم مستضعف و فقیر و بیچاره اند و نان شبشان را هم نمی توانند تهیه کنند.

«یَتَقلَّبونَ فی المُلکِ بَآرائهم»؛آنها هم هرگونه می خواهند،حکومت می کنند و این محرومین بیچاره در این جامعه،بی پناهند.«فی کلّ بلدِ منهم علی منبره خطیبٌ یصقع»؛در هر شهری عدّه ای را گماشته اند که افکار عمومی را بسازند و به مردم دروغ بگویند.«فَایدیهم فیها مبسوطة و النّاسُ لهم خَوَل»؛دستشان کاملاً باز است و مردم هم زیردست و پای اینها دست بسته افتاده اند و نمی توانند از خود دفاع کنند.«لایدفعونَ یَدَ لامس»؛مردم نمی توانند دستی را که به سمتشان می آید تا به آنها زور بگوید،عقب بزنند و قدرت دفاع از خود ندارند.شما همه ی این صحنه ها را می نگرید و برنمی آشوبید که چرا فقرا و محرومین در شهرها بی پناه و گرسنه افتاده اند؟ «جبّار عنیدٍ علی الضَّعفةِ شدید»؛اینان عدّه ای آدمهای ستمگر و معاندند.صاحبان قدرتی هستند که علیه ضعفا و محرومین بسیار خشن عمل می کنند و به روش غیر اسلامی حکومت می کنند و متأسفانه بی چون و چرا هم اطاعت می شوند؛در حالی که نه خدا را می شناسند و نه آخرت را قبول دارند:«مُطاعٌ لایَعرفُ المُبدیٌ و المُعید فیها عجباً»؛واقعاً عجیب است.چرا من تعجّب نکنم؟ تعجّب می کنم از شما که این زمین زیر پای ظالمان،صاف و پهن و رام است و حتی یک پستی و بلندی پیش پایشان نمی بینند که لااقل یک بار زمین بخورند و جامعه ی اسلامی،بی دفاع زیرگام آنان افتاده است.یک عدّه غاش و خائن،حکومت می کنند،عده ای باج بگیر ستمگر حکم می رانند «و عامل علی المؤمنین بهم غیرٌ رحیم»؛و کارگزاران حکومت هم بویی از عاطفه و مهربانی و انسانیت نبرده اند و شما باز هم ساکتید.»

امام در پایان همین منبر می گویند:
«خدایا،تو می دانی که این قیام ما،لَه لَه زدن برای سلطنت،تنافس در قدرت و گدایی دنیا و شهرت نیست؛بلکه تنها برای سر پا کردن نشانه های دین تو قیام کرده ایم.این علامت های راهنمایی و تابلوهای راه را انداخته اند و من می خواهم دوباره این تابلوها را – که راه دین را نشان می دهد – بر پا کنم.قیام من برای این است که مردم گیج و گمراه شده اند و باید آگاه شوند و باید خون مان را به صورت این خواب زده ها بپاشیم تا بیدار شوند».

در زیارت شهدای کربلا هم آمده است که «مردم اینک در حیرت و ضلالت اند و دیگر تحلیلی از اوضاع ندارند که چی به چی است و خون شما،تحلیل شفّافی از اوضاع به مردم،ارائه کرد و مردم از حیرت و ابهام خارج شدند».حسین(ع)می گوید:من می خواهم دوباره مردم بفهمند که چه خبر است؛ولو خون من ریخته شود.خدایا،من برای دوباره سر پا کردن نشانه های دین تو و اصلاح علنی در سرزمین تو قیام کرده ام.امام(ع) به «اصلاح علنی»،اشاره می کنند؛یعنی اصلاح یواشکی و قابل تحریف نه،بلکه اصلاح علنی و ظاهر،می کنیم تا بندگان مظلوم تو،امنیت پیدا کنند،مردم امنیت اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی بیابند و به حدود و احکام و قوانین تو و سنّت پیامبر تو در حکومت،عمل بشود که اکنون عمل نمی شود.

و خطاب به اصحاب فرمود:بعد از همه ی این حرفها اگر شما حضّار و هم پیمانان و هوادارانتان یاریمان نکنید،بدانید که این ستمگران بیش از این بر شما مسلط خواهند شد و آن قدر پیش می روند تا نور پیامبر(ص) را به کلی خاموش کنند.در هر صورت،اگر به ما نپیوندید،خدا ما را بس است(حسبنا الله و نعم الوکیل).من با شما اتمام حجت کردم؛حال آن که می  دانم که نمی آیید.گفتم و می دانم که شما جهاد نخواهید کرد.

منبع: حسین (علیه السّلام) عقل سرخ – گفتگو با حسن رحیم پور(ازغدی)- مجموعه مباحث طرحی برای فردا (۲).

نوشته شده در ۱۴ آبان ۱۳۹۰ | تعداد بازدید: |
در موضوعات : تحقیق و پژوهش

خطبه ی امام حسین(ع) در منی در چند منبع شیعی آمده و در تحف العقول هم ثبت شده و کلاً نشان می دهد که سیّد الشهدا(ع) از مدتها قبل می دیدند که شیب سیاسی و اجتماعی به سمت کربلاست و عِطر عاشورا در فضا هست و از این رو افکار عمومی را از مدتها قبل آماده می کردند و اخطارهای قبلی می دادند و زمینه را می ساختند برای اتّفاقی که قرار است چند ماه بعد بیفتد.

در آن خطبه ایشان به صراحت خطاب به علما و نخبگان،روشنفکران و مفسّران قرآن،اصحاب پیامبر(ص)،تابعین مؤثر و معتبر و در جمعی نزدیک به نهصد تن از بزرگان،سخنرانی تاریخی و بسیار مهمّی کردند که نوعی محاکمه و استیضاح بزرگان جهان اسلام و اصحاب و علما و قرّاء قرآن و مفسّران اسلام بود و نه فقط یک سند سیاسی- تاریخی  بلکه یک سند شرعی و عقیدتی است و به آنها فرمودند اتّفاقاتی که دارد می افتد،چیزهایی نیست که از چشم شما پنهان مانده باشد؛چرا سکوت می کنید؟ شما حقّ ندارید بی تفاوت باشید؛زیرا اکنون،یا من کلمه ی حقّ را می گویم که باید به من ملحق شوید و یا شعار باطل می دهم که باید مرا متقاعد کنید.در هر صورت،سخنان مرا باید بشنوید و اگر ما را سزاوار حقّ حاکمیت و حقّ مقاومت و حقّ انقلاب و شورش در برابر اینان می دانید،بروید و مردم شهرهایتان را برای مبارزه،بسیج و به سمت ما فراخوان کنید تا به ما ملحق شوند.

همه ی اینها نشان می دهد که سیّدالشهدا(ع) قیام را از مدتها قبل از عاشورا،آغاز کرده بود.فرمود:«من می ترسم که اگر دیر بجنبید،اسلام بیش از این کهنه شود و ارزش ها مُندرس گردد و از رواج بیفتد و همه ی آن شعارها و عظمت ها و اصولی که به خاطر آنها سالها قیام شد و شهید دادیم و مبارزات وسیعی صورت گرفت،همه،بیات شود و اصلاح امور،دیر بشود.می دانیم که گاهی یک اقدام اگر به موقع،انجام بشود،مؤثر است اما اگر پس از موقع و دیر هنگام انجام گردد،حتی اگر ده برابر،انرژی بگذارید،دیگر تأثیری ندارد؛چنان که نهضت انتقامی توّابین و نمونه های دیگر بعد از ماجرای کربلا،تأثیری در سرنوشت مسلمین نگذاشت.

یعنی کوفیان توبه کردند که چرا در همراهی با سیّدالشّهدا(ع) کوتاهی یا حتی خیانت کرده بودند و نهضت توّابین در کوفه برای جبران عاشورا پا گرفت و هزاران تن هم کشته شدند؛ولی دیگر این خونها فایده ای نداشت؛حال آن که همانان اگر دو سال – سه سال قبل یا در عاشورا حاضر بوده و همان جا شهید می شدند،بسیار مؤثر بود و شاید سرنوشت جهان اسلام تغییر می کرد.پس از عاشورا،همه ی قیامهای متعدد اما نابهنگامی که در انتقام فاجعه ی عاشورا انجام گرفت،همه بی ثمر بود و ذکر برخی از آنان حتی در تاریخ هم نمانده است.

این تجربه نشان می دهد که «درست بودنِ عمل »،کافی نیست؛بلکه «بهنگام بودن» آن نیز لازم است و عمل صحیح،در زمان خودش باید انجام بشود.این موضوع بسیار مهمّی در همه ی مبارزات اجتماعی،فرهنگی و سیاسی و تربیتی است و همه جا صدق می کند.عمل صحیح،قبل از وقت هم نباید باشد؛چون میوه ی نارسیده را نباید چید،بعد از وقتش هم دیر خواهد بود.

استدلال امام حسین(ع) هم همین بود که من می ترسم که عقاید و ارزش ها کهنه شود؛این زخم،کهنه شود و اصول کم کم از سکه بیفتد و گوش ها نشنوند و به تدریج همه،گوش ها را به روی حرف حساب ببندند و به روی حرف های ناحساب،باز کنند و این اتّفاقی بود که بعدها افتاد.امام فرمودند:خیانتی که روحانیون یهود و مسیح به توحید و عدالت – که شعار همه انبیا(ع) بوده – کردند،همان خیانت را شماها نسبت به اسلام دوباره مرتکب نشوید.

فرمود:خداوند مگر در خصوص احبار نگفت:«لَولا یَنهاهُمُ الرّبانیون»؛یعنی چرا مردان خدا وقتی فساد و بی عدالتی را در جامعه می دیدند،وقتی تبعیض و دروغ و خیانت را می دیدند،سکوت کردند و اعتراض نکردند؟ گفته ی سیدالشّهدا(ع) به این معناست که این آیات،منحصر به روحانیون یهودی و مسیحی نیست؛شما علمای اسلام نیز مخاصب همین آیات هستید.زیرا شما بر سر اسلام همان بلایی را می آورید که آنها بر سر ادیان الهی پیشین آوردند و با این سکوتتان و کوتاهی در همکاری با من ،اسلام را ضایع می کنید.

شما می ترسید و به ظلمی که پیش چشم شما اتّفاق می افتد،تنها نگاه می کنید و نهی نمی کنید؛زیرا به دنبال نام و نان و موقعیت هستید و می خواهید به هر قیمت زنده بمانید یا می ترسید که با شما برخورد کنند.این سازش،یا رغبةً و یا رهبةً صورت می گیرد.فرمود:از خدا بترسید،از مردم نترسید،از صاحبان قدرت نترسید.آیات قرآن را هم بر آنان خواندند.و عرض شد که در این سخنرانی،حضرت فرمودند که دعوت به اسلام باید همراه با «ردّ مظالم» باشد.ردّ مظالم به معنی عقب زدن ستم ها و جبران بی عدالتی هاست.همچنین فرمود که دعوت به اسلام باید توأم با «مخالفة الظّالم» باشد؛یعنی درگیر شدن با ستمگر هم لازم است و صرفاً نباید کلی گویی کنید که ما با ظلم مخالفیم؛بلکه باید ظالم را پیدا کنید و یقه اش را بگیرید.این فرمایش حضرت سیّدالشّهدا(ع) در خطبه منی است.چون همه ی بزرگان اصحاب می گفتند:آقا،ما به طور کلی قبول داریم،صحیح می فرمایید،ما فرموده های شما را قبول داریم.در کلّ،درست است! اما سیّدالشّهدا(ع) می فرمود که این «به طور کل»،فایده ای ندارد و باید به طور جزء و مشخص،درگیر بشوید.کلی گویی و تکرار واضحات،کافی نیست.باید درگیر شوید.دیگر با سخنرانی نمی شود و کلّی بافی،کافی نیست.

جالب است که حضرت از مواردِ اصلی امر به معروف ونهی از منکر که جزء فلسفه ی قیام عاشوراست،«قسمةُ الفیء و الغنائم» را ذکر می کنند که همان توزیع عادلانه ی ثروت های عمومی و بیت المال و نیز گرفتن مال از اغنیا و ثروتمندان و هزینه کردن آن به نفع فقرا و محرومین و کاهش فاصله های طبقاتی است.

سیدالشهدا(ع) می گویند:«اینها تکلیف شرعی شما بود و کوتاهی کردید و من برای همین حقوق و حدود ضایع شده،قیام می کنم.شماها در جامعه احترام دارید و این احترام شما هم ناشی از عملکرد خودتان نیست؛بلکه به خاطر پیامبر(ص) و به احترام دین و انتساب شما به دین و به خداست.مردم جلوی پایتان بلند می شوند و شما را بر خود ترجیح می دهند:«یؤثرکم من افضل لکم علیه و لا یَد لکم عنده»؛کسانی که هیچ خدمتی به ایشان نکرده اید و هیچ فضیلتی هم برایشان ندارید،باز شما را بر خود مقدم می دانند و می گویند:شما جلوتر بفرمایید.این احترام و اعتبار را از کجا آورده اید؟ از دین.ولی کجا خرجش می کنید؟ در راه خودتان خرج می کنید.

این اعتبار اجتماعی را خرج دین نمی کنید.مثل حاکمان و شاهان،با دبدبه و کبکبه رفت و آمد می کنید و به تکلیف شرعی خود عمل نمی کنید.آیا می دانید که همه ی این اعتبار و احترامی که در جامعه دارید ،بدان خاطر بوده است که مردم از شما توقع دارندکه به حقّ خدا قیام کنید؟! اما چنین نکردید و در بیشتر حقوق خدا کوتاهی کرده و به تکلیفتان عمل نکردید:«عن اکثر حقِّه تقصُرون».

سپس فرمود:«امّا حقّ الضعفا فضیَّعتُم و امّا حقُّکم بزعمکم فطَلَبتم»؛حقّ ضعفا را ضایع کردید و پیش چشم شما،مستضعفین و فقرا و محرومین پامال شدند و شما برنیاشفتید؛اما درباره ی حقوق و منافع خودتان مجامله نکردید و همه ی آن را مطالبه کردید.هر جا سخن از منافع خودتان است،محکم می ایستید و هر جا سخن از حقوق محرومین و ضعفاست،کوتاه می آیید.

امام حسین(ع)به اصحاب پیامبر فرمود:«فلا مالاً بذلتموه»؛نه مالی در راه دین،بذل کردید و نه در راه خدا و انقلاب و جهاد عدالت،انفاق کردید.«و لا نفساً خاطرتم لِلّذی خلقها و لاعشیرةً عادیتموها فی ذات الله»؛نه حتی جانتان را یک بار هم در راه خالق این جان،به خطر انداختید؛یک سیلی برای دین نخوردید و نه به خاطر خدا با قوم و خویشهایتان که فاسد بودند،در افتادید.

همه ی این کوتاهی ها را کردید؛اما با وجود این،آرزوی بهشت الهی و همنشینی پیامبر(ص) در آخرت را هم دارید! «انتم تَتَمَنّوُن علی الله جَنَّتَه و مجاورة رسوله»؛می خواهید در بهشت،همنشین پیامبران و انبیا هم باشید در حالی که من منتظر انقام الهی برای شما هستم.حال که نه شما خود،اهل اقدام هستید و نه وقتی ما اقدام می کنیم،حاضرید از ما طرفداری و حتی یک دفاع خشک و خالی کنید،چگونه امید بهشت دارید؟!».

فرمود:«شما،مردان الهی و مجاهد را اکرام نمی کنید.شما که به نام خدا و به خاطر خدا در میان مردم محترمید و مردم به احترام پیامبر به شما احترام می گذارند،چرا در راه پیامبر(ص)،فداکاری نمی کنید؟ «قد ترون عهودَ الله منقوضَه فلا تَفزَعون»؛می بینید که پیمانهای الهی همه نقض شده و زیر پا انداخته شده و فریاد نمی زنید.«امّا اَنتم لبعض ذِمَم آبائکم تَفزعون»؛امّا همین که به یکی از پیمانهای پدران خودتان ذره ای جسارت می شود،فریاد می زنید.میثاق رسول الله(ص) در این جامعه،تحقیر شده و کورها،لالها،زمین گیرها،بیچاره ها و محرومین در شهرها رها شده اند و کسی به فکر محرومین و بیچاره ها نیست.کسی به اینان رحم نمی کند».

حسین (علیه السّلام) عقل سرخ – گفتگو با حسن رحیم پور(ازغدی)-مجموعه مباحث طرحی برای فردا(۲).

نوشته شده در ۷ آبان ۱۳۹۰ | تعداد بازدید: |
در موضوعات : تحقیق و پژوهش
صفحات سايت:

  • آمار بازدزد

شیعه تم | کلیه حقوق